Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) (←خاطرات) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۲۲: | سطر ۲۲: | ||
- برادرم ( اصغر) علاقه بسیاری به حضرت امام و انقلاب داشتند همیشه عکس امام (ره ) را همراه خود داشتند و حتی برای لحظه ای عکس امام ( ره ) را از خود دور نمی کردند . و همیشه می گفت : دوست دارم حتی عکس امام ره را سر سفره بگذارم و رو به روی ایشان بنشینم وفرض کنم که با امام ( ره ) هم سفره شده ام . | - برادرم ( اصغر) علاقه بسیاری به حضرت امام و انقلاب داشتند همیشه عکس امام (ره ) را همراه خود داشتند و حتی برای لحظه ای عکس امام ( ره ) را از خود دور نمی کردند . و همیشه می گفت : دوست دارم حتی عکس امام ره را سر سفره بگذارم و رو به روی ایشان بنشینم وفرض کنم که با امام ( ره ) هم سفره شده ام . | ||
| − | - دوستم اصغر می گفت : باید از مرز و بوم و نوامیسمان دفاع کنیم و شغلش دامداری بود و بیشتر اوقات در بیابان بود به محض اینکه وقت نماز می شد نمازش را اول وقت می خواند و به دیگران توصیه می نمود : در ماه محرم و رمضان یک نفر را پیش گوسفندان می گذاشت و جهت مراسم عزا داری اب عبد ا... به گرمه می آمد .<ref>[http | + | - دوستم اصغر می گفت : باید از مرز و بوم و نوامیسمان دفاع کنیم و شغلش دامداری بود و بیشتر اوقات در بیابان بود به محض اینکه وقت نماز می شد نمازش را اول وقت می خواند و به دیگران توصیه می نمود : در ماه محرم و رمضان یک نفر را پیش گوسفندان می گذاشت و جهت مراسم عزا داری اب عبد ا... به گرمه می آمد .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6289 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۰
تاریخ تولد : 1342/11/01
نام : اصغر محل تولد : بجنورد
نام خانوادگی : چمنی تاریخ شهادت : 1365/10/04
نام پدر : حیدر مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : آهنگر یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
خاطرات
- دقیقاً به خاطر دارم شبی که اصغر می خواست به جبهه برود، وارد حیاط شد و زیر لب زمزمه می کرد: غوغا می شود راه کربلا وا می شود. یکباره از او سئوال کردم یعنی چه این حرفهایی را که می زنی. گفت: این بار که بروم آخرین سری است حتماً انشاءا... راه کربلا باز می شود و شما را با خواهرانم می برم .
- برادرم ( اصغر) علاقه بسیاری به حضرت امام و انقلاب داشتند همیشه عکس امام (ره ) را همراه خود داشتند و حتی برای لحظه ای عکس امام ( ره ) را از خود دور نمی کردند . و همیشه می گفت : دوست دارم حتی عکس امام ره را سر سفره بگذارم و رو به روی ایشان بنشینم وفرض کنم که با امام ( ره ) هم سفره شده ام .
- دوستم اصغر می گفت : باید از مرز و بوم و نوامیسمان دفاع کنیم و شغلش دامداری بود و بیشتر اوقات در بیابان بود به محض اینکه وقت نماز می شد نمازش را اول وقت می خواند و به دیگران توصیه می نمود : در ماه محرم و رمضان یک نفر را پیش گوسفندان می گذاشت و جهت مراسم عزا داری اب عبد ا... به گرمه می آمد .[۱]