شهید سید محمود حسینی فرد: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی «سید محمود محل تولد : اسفراین نام خانوادگی : حسینی فرد تاریخ شهادت : 1364/11/21 نام...» ایجاد کرد)
 
 
سطر ۶۵: سطر ۶۵:
 
به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا. به نام آنکه به انسان هستی بخشید و بعد از مردن نیز برای او دنیای آخرت را واجب گرد‏اند. مادرم! باید افتخار نمایی که چنین مادری هستی که فرزندت را در راه خدا ایثار کرده ای. تو سمبل و الگوی مادران جامعه اسلامی هستی.
 
به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا. به نام آنکه به انسان هستی بخشید و بعد از مردن نیز برای او دنیای آخرت را واجب گرد‏اند. مادرم! باید افتخار نمایی که چنین مادری هستی که فرزندت را در راه خدا ایثار کرده ای. تو سمبل و الگوی مادران جامعه اسلامی هستی.
 
‏پدرم! خدای بزرگ یار و یا ورت باشد و به تو صبر جلیل عنایت بفرماید! خوشا به سعادت شما که فرزندی در راه خدا داد‏ی و با خون ‏فرزندت نهال اسلام را آبیاری کردید!
 
‏پدرم! خدای بزرگ یار و یا ورت باشد و به تو صبر جلیل عنایت بفرماید! خوشا به سعادت شما که فرزندی در راه خدا داد‏ی و با خون ‏فرزندت نهال اسلام را آبیاری کردید!
‏سید محمود حسینی فر
+
‏سید محمود حسینی فر.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6966 سایت یاران رضا]</ref>
 
+
==پانویس==
منبع سایت یاران رضا
+
<references />
 
+
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6966
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۵

سید محمود محل تولد : اسفراین

نام خانوادگی : حسینی فرد تاریخ شهادت : 1364/11/21

نام پدر : مکان شهادت : شرق چوارته

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : والفجر 9

شغل : دانش آموز یگان خدمتی :

گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : سایر

گلزار : اسفراین


زندگینامه

تو گلی زیبا که در روز چهاردهم خرداد هزار و سیصد و چهل و هفت شمسی در شهرستان اسفراین با شکفتن خود فضای خانواده متدین و فرهنگی حسینی فر را صفا و جلای دیگر بخشید، محمود نام گرفت . او اولین فرزند خانواده بود،

‏محمود کودکی خود را در کنار پدری از تبار ائمه اطهار ( ع ) و مادری مهربان و فداکار گذراند .

پدر و مادر نهایت سعی خود را برای تربیت و تهذیب او بکار بردند و سعی کردند، او را با اسلام و قرآن و ائمه اطهار ( ع ) آشنا ومأنوس نمایند،

‏حساسیت پدر در کسب درآمد حلال و با وضو بودن مادر به هنگام شیر دادن فرزندش اثر معنوی خود را در وجود سید محمود گذاشته و وجود او را مستعد پذیرش تعالیم قرآنی و اسلام نموده بود .

پدرش می گوید : ‏ « سید محمود در سن شش سالگی به مدرسه رفتء مربیان از ‏ پیشرفت تحصیلی و همچنین اخلاق و رفتار وی بسیار راضی بودند . او را دوست داشتند . او مؤدب و خنده رو بود، آرامش در وجودش موج می زد . در دوره راهنمایی علاقه خاصی به حضور در مساجد و مجالس . مذهبی پیدا کرد . انجام دادن فرائض دینی را قبل از رسیدن به سن تکلیف شروع کرد در انجام آنها بسیار دقیق و منظم بود .» « سید محمود اولین فرزند خانواده بود، تا در توان داشتیم در تربیت ‏ او کوشیدیم، مقید بودم که قبل از اینکه او را شیر بدهم وضو بگیرم، در نوجوانی علاقه خاصی به شرکت در مجالس مذهبی بخصوص دعای کمیل و توسل داشت، به سخنرانی امام که از رادیو و تلویزیون پخش می شد با دقت گوش می داد .» ‏سید محمود علاقه زیادی به والدین داشت و احترام خاصی برای آنها قائل بود، در اوقات فراغت بیشتر به فعا لیتهای مذهبی و تمرین ورزشهایی مثل کاراته و ژیمناستیک و گاهی به خطاطی می پرداخت . ‏ادامه جنگ تحمیلی و حضور در مراسم تشییع شهدا و رهنمودهای ‏ امام راحل او را بسوی جبهه جنگ کشاند .

‏سخن و پیام او همواره این بود که :

« امام را تنها نگذارید که سرخی خون شهیدان از بین برود »

هنوز شانزده بهار از عمرش نگذشته بود، که چون کبوتری سنگرهای جبهه ‏ را آشیانه خود ساخت، با سن کم بعد از آموزش نظامی در بجنورد از طریق بسیج و گردان امام جعفر صادق ( ع ) عازم جبهه گردید . حضور در ‏ جبهه و جنگ او را آسمانی تر کرد .

« اولین بار که سید محمود به جبهه رفته بود، خبر آوردند که اسیر شده ‏ است، وقتی به مرخصی آمد، همواره خاطرات شیرین از اخلاص بسیجیان تعریف می کرد و مرا تشویق می کرد تا به جبهه بروم . از مادرش بسیار اظهار رضایت می کرد بار اول او را از زیر قرآن گذراند و با تمایل به جبهه فرستاد، بار دوم که می خواست به جبهه برود مادرش به او گفت ‏ بگذار این بار بجای تو پدرت برود او نزد من آمد و در حال گریه گفت ‏ چگونه مادر راضی شده است که شما به جبهه بروید و به من اجازه ‏ نمی دهد؟ گفتم : تو را بیشتر دوست دارد . مادرش به سید محمود گفت : پسرم ! پاشو و این سری هم برو ! سید محمود همراه پدر بزرگ مادری اش با علاقه خاصی به جبهه رفت .»

در ادامه عملیات والفجر 9 بر اثر ترکش خمپاره دشمن از ناحیه کمر و شکم مجروح گرد‏ید و به بیمارستان اعزام شد اما طولی نکشید که این عاشق شیفته وصال حق، شهادت را که راه اجداد طاهرش بود بر بقاء مادی دنیا ترجیح داد و در اسفند ماه سال 1364 به دیدار حق شتافت . پیکر ‏ مطهرش با حضور همه اقشار مردم بخصوص دانش آموزان و فرهنگیان با ‏ شکوه تشییع و در گلزار شهدای اسفراین به خاک سپرده شد .


خاطرات

- وضو در دجله

‏من با شهید محمود حسینی فر در سال 1364 ‏ در یک دسته بودیم . او تعریف کرد که درعملیات خیبر هنگامی که ما در حال پیشرفت بودیم و ‏ دشمن را عقب می راندیم سه لشکر قرار بود در عملیات شرکت کنند .

‏ما بی خبر از آن که دو لشکر دیگر موفق به شکستن خط نشده بودند ‏ پیشروی کردیم تا به رودخانه دجله رسیدیم که اگر یادتان باشد از سیما هم پخش شد که «‏ رزمندگان اسلام در دجله وضو ساختند، » چند لحظه ای ‏ نگذشته بود . که دیدم از پشت سر تانکهای عراقی به سمت ما می آیند . ‏ ناگهان خمپارها و آتش 40 تا 50 تانک از پشت سر ما سرازیر شد . از روبرو نیز رودخانه بود و این چنین در محاصره دشمن قرار گر فتیم . هر لحظه تعداد شهدا اضافه میشد تنها راه نجات عبور از بین تانکهای دشمن بود .

‏بچه ها مانند پلنگی که با شکارچی درگیر شده است بسمت تانکها ‏ هجوم آوردند . ما در زمین هموار و عراقیها تا دندان مسلح در محلهای امن قرار داشتند . متا سفانه افراد زیادی به شهادت رسیدند . البته چند تانک عراقی منهدم گردید . عده ای موفق به عبور از بین تانکها شدیم . حدود پنج کیلومتر می دویدیم و تانکها ما را تعقیب می کردند نفسمان بریده بود هر کس می ایستاد شهید یا اسیر می شد همچنان در حرکت بودیم تا به لب هور رسیدیم ناچارتوقف کردیم . قایقی هم برای عبور از هور نبود تانکهای دشمن در چند صد متری ما بودند و هر لحظه به ما نزدیکتر می شدند که ناگهان یک هلیکوپتر خودی پیدا شد؟ به محض نشستن آنقدر نیرو ‏ سوارش شد که جایی برای دیگر رزمندگان باقی نماند . تانکها به طرف ‏ هلیکوپتر گلوله شلیک می کردند .

‏انفجارهای مکرر در اطراف هلیکوپتر صورت می گرفت . بالاخره هلیکوپتر از زمین بلند شد و متاسفانه چند نفر موفق نشدند، سوار شوند؛ ‏ بعد فهمیدیم اسیر شده اند که بعد از جنگ به میهن اسلامی بازگشتند ‏ درحالی که به پایه های چرخ هلیکوپتر چسبیده بودند حرکت نمود و در زمان عبور از هور گاهی آنقدر پایین می آمد که پایمان به آب می خورد بالاخره به خشکی رسیدیم . هلیکوپتر فرود آمد و ما جان سالم بدر بردیم .

‏همرزم شهید / جواد کریمی

- ‏کارت دعوت

‏سید محمود زمستان سال 1364 قبل از عملیات، فرمانده خود حسین ‏ پهلوان را در خواب می بیند و به او می گوید : محمود باز بیا و بی سیم چی خودم باش ! سراغ حسین پهلوان را گرفتیم و به گردان بچه های مشهد رفتیم . گفتند : پهلوان فرمانده گردان ما است وقتی محمود نزد او رسید، با او احوالپرسی گرمی کرد اما او محمود را نمی شناخت و از او پرسید که شما کی هستید؟ متوجه شدیم او خود پهلوان نیست بلکه برادر دو قلویش است . گفت : برادرم حسین در عملیات والفجر 6 به شهادت رسیده است . از آن روز به بعد محمود در تفکر عمیقی بسر می برد تا زمانی که در عملیات والفجر 9 سخت مجروح گردید و اصرار می کرد که برایش دعا کنیم، از همه حلالیت می طلبید و به ما گفت : که مساله مجروحیت او را به پدربزرگش که در همان گردان بود نگوییم، من به ‏ شوخی به محمود گفتم : از بهشت برایم کارت دعوت بفرست : او گریست و گفت آیا واقعاً ممکن است من به بهشت بروم؟ » .

‏جواد کریمی همرزم شهید

وصیت نامه

به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا. به نام آنکه به انسان هستی بخشید و بعد از مردن نیز برای او دنیای آخرت را واجب گرد‏اند. مادرم! باید افتخار نمایی که چنین مادری هستی که فرزندت را در راه خدا ایثار کرده ای. تو سمبل و الگوی مادران جامعه اسلامی هستی. ‏پدرم! خدای بزرگ یار و یا ورت باشد و به تو صبر جلیل عنایت بفرماید! خوشا به سعادت شما که فرزندی در راه خدا داد‏ی و با خون ‏فرزندت نهال اسلام را آبیاری کردید! ‏سید محمود حسینی فر.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۱۴ تیر ۱۳۹۹، در ‏۲۲:۰۵