Atashbar97 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1348/01/01 نام : علیاصغر محل تولد : گناباد نام خانوادگی : حسنزاده...» ایجاد کرد) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۴: | سطر ۱۴: | ||
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| + | در عملیات بدر به همراه برادرم علی اصغر به شهر القرنه عراق اعزام شدیم. مرحله دوم عملیات هنوز انجام نشده بود که عراقی ها پاتک زدند و بنده در آنجا مجروح شدم و دیگر اطلاعی از علی اصغر نداشتم و به عقب برگشته بودم. که خبرکه تقریباً ساعت 5 بعد ازظهر نیروهای ایرانی از موضع خود عقب نشینی کرده اند.ایشان به سایت ما آمده بود و بعد ازمستقر شدن به فرمانده تیپ گفته بود. شما یک قایق در اختیار ما بگذارید و ما برویم خبازه ' مجروحین رزمنده را به عقب بیاوریم. اما فرمانده تیپ گفته بود. دیگر نیازی نیست و اجازه نداده بود و برادرم هم مانند دیگر برادران نا امید برگشته بود و وقتی به شهرستان تلفن زده بود گفته بودند بنده اینجا هستم و در بیمارستان بستری می باشم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6697 سایت شهدای یاران رضا]</ref> | ||
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| − | + | Image:6697 (1).jpg | |
| − | + | ||
| − | + | </gallery> | |
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۲
تاریخ تولد : 1348/01/01
نام : علیاصغر محل تولد : گناباد
نام خانوادگی : حسنزاده تاریخ شهادت : 1367/05/05
نام پدر : حسن مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : آزاد یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
خاطرات
در عملیات بدر به همراه برادرم علی اصغر به شهر القرنه عراق اعزام شدیم. مرحله دوم عملیات هنوز انجام نشده بود که عراقی ها پاتک زدند و بنده در آنجا مجروح شدم و دیگر اطلاعی از علی اصغر نداشتم و به عقب برگشته بودم. که خبرکه تقریباً ساعت 5 بعد ازظهر نیروهای ایرانی از موضع خود عقب نشینی کرده اند.ایشان به سایت ما آمده بود و بعد ازمستقر شدن به فرمانده تیپ گفته بود. شما یک قایق در اختیار ما بگذارید و ما برویم خبازه ' مجروحین رزمنده را به عقب بیاوریم. اما فرمانده تیپ گفته بود. دیگر نیازی نیست و اجازه نداده بود و برادرم هم مانند دیگر برادران نا امید برگشته بود و وقتی به شهرستان تلفن زده بود گفته بودند بنده اینجا هستم و در بیمارستان بستری می باشم .[۱]