Barzegar97 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1348/03/01 نام : محمدرضا محل تولد : سبزوار نام خانوادگی : چشمی تار...» ایجاد کرد) |
|||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
تاریخ تولد : 1348/03/01 | تاریخ تولد : 1348/03/01 | ||
| − | نام : محمدرضا محل تولد : سبزوار | + | |
| − | نام خانوادگی : چشمی تاریخ شهادت : 1368/03/14 | + | نام : محمدرضا |
| − | نام پدر : علی مکان شهادت : کوشک | + | |
| − | تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : | + | محل تولد : سبزوار |
| − | شغل : یگان خدمتی : | + | |
| + | نام خانوادگی : چشمی | ||
| + | |||
| + | تاریخ شهادت : 1368/03/14 | ||
| + | |||
| + | نام پدر : علی | ||
| + | |||
| + | مکان شهادت : کوشک | ||
| + | |||
| + | تحصیلات : نامشخص | ||
| + | |||
| + | منطقه شهادت : | ||
| + | |||
| + | شغل : | ||
| + | |||
| + | یگان خدمتی : | ||
| + | |||
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان | گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان | ||
| − | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | + | |
| + | نوع عضویت : سایر شهدا | ||
| + | |||
| + | مسئولیت : رزمنده | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
یادم هست یک روز دریکی از خیابان های سبزوار به همراه برادرم رضا نشسته بودیم. ایشان به مرخصی آمده بودند و همانطورکه با هم صحبت می کردیم به من گفت: محمدرضا جان. در خواب دیده ام که ترکش به سرم می خورد و به شهادت می رسم. به ایشان گفتم: این چه حرفی است که می زنی خدا نکند که در جواب من گفت: شهادت آرزوی هر رزمنده است و نصیب هرکس نمی شود. | یادم هست یک روز دریکی از خیابان های سبزوار به همراه برادرم رضا نشسته بودیم. ایشان به مرخصی آمده بودند و همانطورکه با هم صحبت می کردیم به من گفت: محمدرضا جان. در خواب دیده ام که ترکش به سرم می خورد و به شهادت می رسم. به ایشان گفتم: این چه حرفی است که می زنی خدا نکند که در جواب من گفت: شهادت آرزوی هر رزمنده است و نصیب هرکس نمی شود. | ||
| − | یکبار که برادرم به همراه پدرم به صحرا رفته بود وقتی که به خانه برگشت به مادرم گفت: مادر جان موقع اذان ظهرکه خواستم نماز بخوانم در بیابان وضو گرفتم و درحال نمازخواند بودم که دیدم تمام صحرا به یک باغ سر سبز تبدیل شده است و همینکه نمازم تمام شد دوباره مثل اولش شد. | + | یکبار که برادرم به همراه پدرم به صحرا رفته بود وقتی که به خانه برگشت به مادرم گفت: مادر جان موقع اذان ظهرکه خواستم نماز بخوانم در بیابان وضو گرفتم و درحال نمازخواند بودم که دیدم تمام صحرا به یک باغ سر سبز تبدیل شده است و همینکه نمازم تمام شد دوباره مثل اولش شد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6266 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ||
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references /> | ||
| + | |||
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:محمدرضا چشمی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان سبزوار]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۸ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۵۹
تاریخ تولد : 1348/03/01
نام : محمدرضا
محل تولد : سبزوار
نام خانوادگی : چشمی
تاریخ شهادت : 1368/03/14
نام پدر : علی
مکان شهادت : کوشک
تحصیلات : نامشخص
منطقه شهادت :
شغل :
یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
خاطرات
یادم هست یک روز دریکی از خیابان های سبزوار به همراه برادرم رضا نشسته بودیم. ایشان به مرخصی آمده بودند و همانطورکه با هم صحبت می کردیم به من گفت: محمدرضا جان. در خواب دیده ام که ترکش به سرم می خورد و به شهادت می رسم. به ایشان گفتم: این چه حرفی است که می زنی خدا نکند که در جواب من گفت: شهادت آرزوی هر رزمنده است و نصیب هرکس نمی شود. یکبار که برادرم به همراه پدرم به صحرا رفته بود وقتی که به خانه برگشت به مادرم گفت: مادر جان موقع اذان ظهرکه خواستم نماز بخوانم در بیابان وضو گرفتم و درحال نمازخواند بودم که دیدم تمام صحرا به یک باغ سر سبز تبدیل شده است و همینکه نمازم تمام شد دوباره مثل اولش شد.[۱]