Atashbar97 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1346/01/02 نام : علی محل تولد : شیروان نام خانوادگی : حسینآبادی ت...» ایجاد کرد) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
تاریخ تولد : 1346/01/02 | تاریخ تولد : 1346/01/02 | ||
| − | نام : علی | + | نام : علی |
| − | + | محل تولد : شیروان | |
| − | نام | + | نام خانوادگی : حسینآبادی |
| − | + | تاریخ شهادت : 1365/07/06 | |
| − | شغل : یگان خدمتی : | + | نام پدر : امیر |
| + | |||
| + | مکان شهادت : | ||
| + | |||
| + | تحصیلات : نامشخص | ||
| + | |||
| + | منطقه شهادت : | ||
| + | |||
| + | شغل : | ||
| + | |||
| + | یگان خدمتی : | ||
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان | گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان | ||
| − | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | + | نوع عضویت : سایر شهدا |
| + | |||
| + | مسئولیت : رزمنده | ||
گلزار : بهشتحمزه | گلزار : بهشتحمزه | ||
| سطر ۲۲: | سطر ۳۴: | ||
- خبر رسید تعدادی از برادران سپاهی در مسجد شریف آباد سنندج محاصره شده اند و مشکل آب و غذا دارند. تعداد 10 نفر از بچه های نیشابور برای کمک کردن، من جمله«آقای دهنوی» داوطلب شدند. وارد منطقه مسجد شدیم از هیچ چیز اطلاعی نداشتیم. نه از موقعیت دشمن و نه از نظر تعداد آنها.» بسیار مشکل بود ولی با توکل به خدا وارد منطقه شدیم. به محض ورود، دشمن متوجه حضور ما شد و نیروها را به رگبار بست. آقای دهنوی از بهترین نیروهای جبهه بود و از مهمانی که در دسترس داشتیم اطلاع کافی داشت. بعد از پشت سر گذاشتن توانستیم وارد مسجد شویم و برادران اصفهانی از محاصره دشمن نجات پیدا کردند . | - خبر رسید تعدادی از برادران سپاهی در مسجد شریف آباد سنندج محاصره شده اند و مشکل آب و غذا دارند. تعداد 10 نفر از بچه های نیشابور برای کمک کردن، من جمله«آقای دهنوی» داوطلب شدند. وارد منطقه مسجد شدیم از هیچ چیز اطلاعی نداشتیم. نه از موقعیت دشمن و نه از نظر تعداد آنها.» بسیار مشکل بود ولی با توکل به خدا وارد منطقه شدیم. به محض ورود، دشمن متوجه حضور ما شد و نیروها را به رگبار بست. آقای دهنوی از بهترین نیروهای جبهه بود و از مهمانی که در دسترس داشتیم اطلاع کافی داشت. بعد از پشت سر گذاشتن توانستیم وارد مسجد شویم و برادران اصفهانی از محاصره دشمن نجات پیدا کردند . | ||
| − | - به اتفاق جمعی از بسیجیان از کانون بسیج سبزوار حرکت کردیم و عازم جبهه شدیم در بین راه که می رفتیم علی حسین آبادی به من گفت: فلانی من شهید می شوم . گفتم شوخی نکن شهید شدن یا مجروح شدن هر دو دست خداوند است اگر سعادت و لیاقت داشته باشیم هر دو شهید می شویم به هر حال ایشان مکرر این حرف را تکرار می کردند تا این که فردای آن روز ما وارد خط مقدم شدیم و همدیگر را ندیدیم بعد از ساعاتی که از جمله گذشت روز بعد که مجروحین و شهداء را شناسایی می کردند گفتند علی حسین آبادی نیز به شهادت رسیده است . | + | - به اتفاق جمعی از بسیجیان از کانون بسیج سبزوار حرکت کردیم و عازم جبهه شدیم در بین راه که می رفتیم علی حسین آبادی به من گفت: فلانی من شهید می شوم . گفتم شوخی نکن شهید شدن یا مجروح شدن هر دو دست خداوند است اگر سعادت و لیاقت داشته باشیم هر دو شهید می شویم به هر حال ایشان مکرر این حرف را تکرار می کردند تا این که فردای آن روز ما وارد خط مقدم شدیم و همدیگر را ندیدیم بعد از ساعاتی که از جمله گذشت روز بعد که مجروحین و شهداء را شناسایی می کردند گفتند علی حسین آبادی نیز به شهادت رسیده است .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6823 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ||
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6823 | + | |
نسخهٔ کنونی تا ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۵
تاریخ تولد : 1346/01/02
نام : علی
محل تولد : شیروان
نام خانوادگی : حسینآبادی
تاریخ شهادت : 1365/07/06
نام پدر : امیر
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص
منطقه شهادت :
شغل :
یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
گلزار : بهشتحمزه
خاطرات
- خبر رسید تعدادی از برادران سپاهی در مسجد شریف آباد سنندج محاصره شده اند و مشکل آب و غذا دارند. تعداد 10 نفر از بچه های نیشابور برای کمک کردن، من جمله«آقای دهنوی» داوطلب شدند. وارد منطقه مسجد شدیم از هیچ چیز اطلاعی نداشتیم. نه از موقعیت دشمن و نه از نظر تعداد آنها.» بسیار مشکل بود ولی با توکل به خدا وارد منطقه شدیم. به محض ورود، دشمن متوجه حضور ما شد و نیروها را به رگبار بست. آقای دهنوی از بهترین نیروهای جبهه بود و از مهمانی که در دسترس داشتیم اطلاع کافی داشت. بعد از پشت سر گذاشتن توانستیم وارد مسجد شویم و برادران اصفهانی از محاصره دشمن نجات پیدا کردند .
- به اتفاق جمعی از بسیجیان از کانون بسیج سبزوار حرکت کردیم و عازم جبهه شدیم در بین راه که می رفتیم علی حسین آبادی به من گفت: فلانی من شهید می شوم . گفتم شوخی نکن شهید شدن یا مجروح شدن هر دو دست خداوند است اگر سعادت و لیاقت داشته باشیم هر دو شهید می شویم به هر حال ایشان مکرر این حرف را تکرار می کردند تا این که فردای آن روز ما وارد خط مقدم شدیم و همدیگر را ندیدیم بعد از ساعاتی که از جمله گذشت روز بعد که مجروحین و شهداء را شناسایی می کردند گفتند علی حسین آبادی نیز به شهادت رسیده است .[۱]