Atashbar97 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1334/02/01 نام : محمدرضا محل تولد : کاشمر نام خانوادگی : حسننیاکاریز...» ایجاد کرد) |
Kheyri9803 (بحث | مشارکتها) (←خاطرات) |
||
| (۴ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
تاریخ تولد : 1334/02/01 | تاریخ تولد : 1334/02/01 | ||
| − | نام : محمدرضا | + | نام : محمدرضا |
| − | + | محل تولد : کاشمر | |
| − | نام | + | نام خانوادگی : حسننیاکاریزک |
| − | + | تاریخ شهادت : 1364/11/21 | |
| − | + | نام پدر : محمدحسن | |
| − | + | مکان شهادت : | |
| − | + | تحصیلات : نامشخص | |
| + | منطقه شهادت : | ||
| − | + | شغل : یگان خدمتی : | |
| + | گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان | ||
| + | نوع عضویت : سایر شهدا | ||
| + | |||
| + | مسئولیت : رزمنده | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| + | -روز اولی که من به اتفاق محمد رضا به جبهه اعزام شدیم در آنجا تعدادی برگه ی اعلام مشخصات آوردند تا مشخصات و سوالاتی که پرسیده بود جواب دهیم یکی از سوالها این بود که شما تا چند وقت می خواهید در جبهه حضور داشته باشید، من هم طبق حکم مأموریتم نوشتم 6 ماه بعد از اینکه فرم معرفی را تکمیل کردم به سراغ محمد رضا رفتم تا فرم معرفی او را بگیرم و بخوانم وقتی فرم او را از او گرفتم و آن سوالی را که از مدت حضور در جبهه از ایشان سوال شده بود خواندم دیدم نوشته است تا "انقلاب مهدی(عج )". | ||
| + | -یک روز محمد رضا جهت انتقال شناسنامه های تعدادی از مردم کاشمر به بردسکن عازم بود به ایشان گفتم: محمد جان اگر امکان دارد مرا هم با خودت به بردسکن ببر تا به آرامگاه پدر و مادرم بروم و یک فاتحه ای بخوانم اما ایشان از این امر خودداری کرد و گفت: مادر جان متأسفم نمی توانم شما را ببرم. پرسیدم چرا؟ گفت: بدلیل اینکه این موتوری که می خواهم با آن به بردسکن بروم متعلق به اداره ی آمار است و متعلق به بیت المال محسوب می شود و من هیچگاه به خودم اجازه ی چنین کاری را نمی دهم تا از حق مردم جهت کار شخصی استفاده کنم . | ||
| + | -محمد رضا فردی بسیار مومن و مقید به مسائل مذهبی بودبه نحوی که یادم است شب عروسیش مراسمش را در یکی از حسینیه ها برگزار شده بود یک سخنران هم جهت سخنرانی دعوت کرده بود . | ||
| + | -روزی که محمد رضا می خواست به جبهه اعزام شود با توجه به اینکه همسر، مادر و خواهرش بلند گریه می کردند ایشان با یک آرامش و شجاعت خاص خداحافظی کردند و به جبهه اعزام شدند.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6742 سایت یاران رضا]</ref> | ||
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| − | + | Image:6742 (1).jpg | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | |||
| − | + | </gallery> | |
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۴
تاریخ تولد : 1334/02/01
نام : محمدرضا
محل تولد : کاشمر
نام خانوادگی : حسننیاکاریزک
تاریخ شهادت : 1364/11/21
نام پدر : محمدحسن
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص
منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
خاطرات
-روز اولی که من به اتفاق محمد رضا به جبهه اعزام شدیم در آنجا تعدادی برگه ی اعلام مشخصات آوردند تا مشخصات و سوالاتی که پرسیده بود جواب دهیم یکی از سوالها این بود که شما تا چند وقت می خواهید در جبهه حضور داشته باشید، من هم طبق حکم مأموریتم نوشتم 6 ماه بعد از اینکه فرم معرفی را تکمیل کردم به سراغ محمد رضا رفتم تا فرم معرفی او را بگیرم و بخوانم وقتی فرم او را از او گرفتم و آن سوالی را که از مدت حضور در جبهه از ایشان سوال شده بود خواندم دیدم نوشته است تا "انقلاب مهدی(عج )". -یک روز محمد رضا جهت انتقال شناسنامه های تعدادی از مردم کاشمر به بردسکن عازم بود به ایشان گفتم: محمد جان اگر امکان دارد مرا هم با خودت به بردسکن ببر تا به آرامگاه پدر و مادرم بروم و یک فاتحه ای بخوانم اما ایشان از این امر خودداری کرد و گفت: مادر جان متأسفم نمی توانم شما را ببرم. پرسیدم چرا؟ گفت: بدلیل اینکه این موتوری که می خواهم با آن به بردسکن بروم متعلق به اداره ی آمار است و متعلق به بیت المال محسوب می شود و من هیچگاه به خودم اجازه ی چنین کاری را نمی دهم تا از حق مردم جهت کار شخصی استفاده کنم . -محمد رضا فردی بسیار مومن و مقید به مسائل مذهبی بودبه نحوی که یادم است شب عروسیش مراسمش را در یکی از حسینیه ها برگزار شده بود یک سخنران هم جهت سخنرانی دعوت کرده بود . -روزی که محمد رضا می خواست به جبهه اعزام شود با توجه به اینکه همسر، مادر و خواهرش بلند گریه می کردند ایشان با یک آرامش و شجاعت خاص خداحافظی کردند و به جبهه اعزام شدند.[۱]