Beiranvand297 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۳۹: | سطر ۳۹: | ||
روزها فکر من این است و همه شب سخنم | روزها فکر من این است و همه شب سخنم | ||
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم | که چرا غافل از احوال دل خویشتنم | ||
| − | محمد حاج قاسمی | + | محمد حاج قاسمی<ref>[http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/2377 سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان]</ref> |
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| − | + | Image:400_mohammad-hajghasemi-personeli (1).jpg | |
| − | + | ||
| + | |||
| + | </gallery> | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
| + | |||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض: محمد_حاج_قاسمی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان سمنان]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان شاهرود]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۴ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۸
محمد حاج قاسمی فرزند : علی اکبر متولد : 1346/01/01 در شاهرود - بسطام تحصیلات : حوزوی تاهل : مجرد یگان: سپاه شاهرود-لشکر17-گردان کربلا مدت حضور : 7 ماه مسئولیت : رزمنده نوع عضویت : بسیج نوع شغل : طلبه تاریخ شهادت : 1363/12/25 محل شهادت : شرق بصره عملیات : بدر محل دفن : شاهرود بسطام
وصیت نامه
بسم الله الرّحمن الرّحیم با سلام و درود به پیشگاه مقدس امام زمان (عج) و نایب برحقش امام خمینی؛ این مرد بزرگ که با قیام خود قیود کفر [و] استکبار شرق و غرب را در هم شکست. و سلام و درود بر شهیدان به خون خفتۀ اسلام که با نثار خون خود درخت اسلام عزیز را بارور نمودند. و سلام بر خانوادة شهدا و اسرا و مفقودین انقلاب و جنگ تحمیلی . من از همگی عزیزان عذر می خواهم که چند نکته ای را به عنوان تذکر بیان می کنم، ولی آنچه که روی کاغذ می آید تنها از ثمرات اسلام و انقلاب اسلامی است. همان طور که همۀ شما خواهران و برادران می دانید مدتی قریب 4 سال است که ابرجنایتکاران شرقی و غربی نوکر جیره خوارشان صدام را تشویق کردند تا به سرزمین اسلامی مان حمله کند، ولی با همت رزمندگان دلیر اسلام و به یاری خداوند متعال و کمک امام زمان (عج) تمامی نقشه های شوم آنها نقش بر آب شده رزمندگان ما با حملات پی در پی خود جنگ را به پیروزی نهایی نزدیک کرده اند . ولی این را باید بدانید که این پیروزی های بزرگ به همین سادگی به دستمان نرسیده بلکه خون های زیادی در این راه مقدس ریخته شده است . ما باید تداوم بخش راه این شهیدان باشیم . من به سهم خودم توفیق نصیبم شد و به جبهه آمدم؛ و تا آخرین قطرة خونم در راه اسلام و قرآن فداکاری می کنم. امیدوارم که مورد رضای خداوند منّان واقع گردد. پدر و مادرم این وصیت نامه را قبل از اینکه این سعادت شهادت نصیبم شود نوشته ام و امیدوارم بتوانم برای خدا و اسلام و قرآن جان بی ارزشم را به خدای خود تسلیم کنم . امیدوارم که برای شما یک فرزند نیکو و صالح بوده باشم . از شما می خواهم پس از شهادتم هیچ گونه بی تابی نکنید و خوشحال باشید زیرا من پیروز شده و به آرزوی خود رسیده ام. و این بر عهدة برادران و دوستان من است که بعد از من با پایداری مرز و بوم کشور اسلامی را از دست دشمنان پلید و کافر، همچون بعثیون عراق و حزب دموکرات و حزب توده و بقیه احزاب، پاک گردانند . مادر جان، هر موقعی که به یاد من افتادی و خواستی گریه کنی و یا اینکه بر سر جنازة من بیایی آن لحظه به فکر کربلای حسین (ع) باش، که در آن زمان با کافران و ستمگران برای بر پا ماندن اسلام و آزادی تمام مسلمانان از زیر سلطۀ یزید جنایتکار و جانی چگونه جان خود و فرزندان عزیزشان را دو دستی تقدیم حق تعالی نمودند. مادر، مگر علی اکبر (ع) و حضرت قاسم (ع) و سرباز شش ماهه اش در عاشورا در کربلای امام حسین (ع) شهید نشدند و مگر حضرت عباس (ع) دو دستش را از بدن جدا نکرده اند؟ من از آن بزرگواران که بهتر نیستم ! و من آن قدر در جبهه می مانم و می جنگم تا شهید شوم. ای جوانان عزیز، نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد، مبادا در غفلت بمیرید که علی (ع) در محراب عبادت شهید شد، مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین (ع) در راه حسین(ع) و با هدف شهید شد . و ای امت شهیدپرور و شریف، مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی توانید جواب آن را بدهید . مثل خاندان وهب جوانانتان را به جبهۀ نبرد بفرستید و حتی انتظار نداشته باشید که جسد آنها را تحویل بگیرید زیرا مادر وهب گفت: من سری را که در راه خدا دادم پس نم یگیرم. برادران، نیایش به درگاه خدا و دعا را از یاد نبرید که این بهتر ینِ درمان ها برای تسکین درد است. خدا نگه دار همۀ شما باشد. وصیت نامه برادر محمد حاج قاسمی
- وصیت نامه ای دیگر
بسم الله الرّحمن الرّحیم حضور محترم پدر زحمت کشم: امیدوارم که حالت خیلی خوب باشد و هیچ نوع کسالتی را در خود نداشته باشی . اینجانب، فرزند شما محمد، اگر شهید شدم برایم گریه نکنید. و با براد رانم و خواهرم خوب باشید و راه ما را ادامه بدهید . سلام به مادر عزیز و بزرگوار و خوبم؛ که امیدوارم حال همگی شما خوب باشد . مادر جان، اگر شهید شدم اگر برایم گریه کنید مرا ناراحت می کنید. همیشه خوشحال باشید که منافقین سوء استفاده نکنند و همیشه با پدر و برادرانم و خواهرم خوب باشید . به خواهرم : خواهر جان، اگر شهید شدم شما برایم گریه نکنید و بگویید یک برادر داشتم در راه خدا دادم . ای برادر عزیزم برادر جان، اگر شهید شدم تو درست را ادامه بده و هر موقعی که درست تمام شد راه من را ادامه بده . عزیزم، با علیرضا خوب باش و هر موقعی که او را م یخواستی بزنی به یاد این حقیر محمد حاج قاسمی بیفت. اینجا تقریبا 4500 ریال پول دارم که به تعاونی دادم و آن را بدهکارهایم را بدهید. [بدهی] من به این حدود است : 30 تومان به حاج یعقوب بدهید، 35 تومان به همکار داش احمد، برادر اسماعیلی. دیگر عرضی ندارم و همگی شما را به خدای بزرگ می سپارم. و اگر شهید شدم هر چه لباس دارم به جبهه کمک کنید.
- وصیت نامه ای دیگر
بسم الله الرّحمن الرّحیم با سلام به پیشگاه مقدس حق تعالی، مهدی موعود (عج) و نایب برحقش امام امت و با سلام به تمامی شهدای از صدر اسلام تاکنون. آن قدر به جبهه می روم و می جنگم تا شهید شوم و بعد از شهید شدنم امیدوارم که پدر و مادرم برایم گریه نکنند و همیشه خوشحال باشند . و مادرم از زینب (س) بیاموزد، که تحمل 72 شهید را نمود . و امام حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد و فرزندش علی اکبر (ع) در راه حسین (ع) و با هدف شهید شد . و همین طور مادر وهب گفت : من سری را که در راه خدا دادم نخواهم پس گرفت . و مادر جان، تو هم بگو : من هم بچه ام را دادم حتی جسد او را هم پس نخواهم گرفت . و با سلام به برادر عزیزم . برادرجان، این حرف بی قابل من را گوش کن؛ درست را ادامه بده و هر موقعی که درست تمام شد به جبهه بیا، و با برادرم علی رضا خوب باش . همینطور، پدرم و مادرم باید با برادرانم خوب باشند و اگر این طور نباشد من از هیچ کدام شما راضی نیستم. خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه دار این حقیر محمد حاج قاسمی 63/ 12/ 13 برادر ج ان، بدهکاری هایی که دارم تقریبا 30 تومان به حاج یعقوب هست که باید بدهید و دیگر 35 تومان به همکار داش احمد پول قاب عکس به برادر اسماعیلی . دیگر عرضی ندارم و همگی شما را به خدای بزرگ می سپارم. مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم ای خوش آن روزی که پرواز کنم [ در] بر دوست [به هوای] سر کویش پر [و] بالی بزنم روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم محمد حاج قاسمی[۱]