شهید محمد حسناوی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
سطر ۳۶: سطر ۳۶:
 
اکثر اوقات برای مأموریت خارج از کشور می‌رفت . ما دیگر طاقتمان تمام شده بود؛ اما او در برابر بی‌تابی ما فقط دعوت به صبر می‌کرد و می‌گفت این راه، راه سیدالشهدا است و ما باید آن را ادامه دهیم. قبل از آخرین ماموریت یک برگه به من داد و گفت این وصیتنامه‌ام است ناراحت شدم و کاغذ را پاره کردم، اما او فقط لبخندی زد و گفت حالا که پاره‌کردی فقط خواهش می‌کنم مقداری نماز و روزه قضا برایم بگیر، چون در زندان بعثی‌ها که بودم حساب روز و شب از دستم خارج شده بود .   
 
اکثر اوقات برای مأموریت خارج از کشور می‌رفت . ما دیگر طاقتمان تمام شده بود؛ اما او در برابر بی‌تابی ما فقط دعوت به صبر می‌کرد و می‌گفت این راه، راه سیدالشهدا است و ما باید آن را ادامه دهیم. قبل از آخرین ماموریت یک برگه به من داد و گفت این وصیتنامه‌ام است ناراحت شدم و کاغذ را پاره کردم، اما او فقط لبخندی زد و گفت حالا که پاره‌کردی فقط خواهش می‌کنم مقداری نماز و روزه قضا برایم بگیر، چون در زندان بعثی‌ها که بودم حساب روز و شب از دستم خارج شده بود .   
  
راوی :همسر شهید
+
راوی :همسر شهید<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%206744 سایت یاران رضا]</ref>
 
+
==پانویس==
 
+
<references />
 
+
منبع سایت یاران رضا
+
 
+
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6744
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۱ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۰۸

تاریخ تولد : 1345/01/01

نام : محمد

محل تولد : سایر

نام خانوادگی : حسناوی

تاریخ شهادت : 1379/12/22

نام پدر : تایه

مکان شهادت : عراق

تحصیلات : حوزوی

منطقه شهادت :

شغل : عضو سپاه بدر

یگان خدمتی :

گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : سایر

گلزار : قبرستان وادی السلام ( شهر نجف )


زندگینامه

محمد در سال1345در محله کفل از توابع شهر بابل عراق متولد شد. دوران تحصیل را در زادگاهش پشت سر گذاشت. پس از آن و در نوجوانی با فعالیت‌های مجلس اعلای عراق آشنا شد و به عضویت سپاه بدر در آمد. در 20سالگی به وسیله سازمان استخبارات عراق دستگیر و مدت پنج سال در زندان بغداد تحت شدیدترین شکنجه ها قرار گرفت. بعد از آزادی از زندان به ایران مهاجرت کرد و با دختری از اهالی تقی‌آبادِ فریمان ازدواج کرد. بعد از ازدواج نیز از مبارزه با رژیم بعثی عراق غافل نبود و دامنه فعالیت خود را گسترده‌تر کرد. سرانجام در سال1379در آخرین ماموریت شناسایی در خاک عراق از سوی عوامل امنیتی صدام به همراه 6 نفر دیگر از همرزمان خود دستگیر و تحت شکنجه قرار گرفت و در نهایت به شهادت رسید . خاطره : اکثر اوقات برای مأموریت خارج از کشور می‌رفت . ما دیگر طاقتمان تمام شده بود؛ اما او در برابر بی‌تابی ما فقط دعوت به صبر می‌کرد و می‌گفت این راه، راه سیدالشهدا است و ما باید آن را ادامه دهیم. قبل از آخرین ماموریت یک برگه به من داد و گفت این وصیتنامه‌ام است ناراحت شدم و کاغذ را پاره کردم، اما او فقط لبخندی زد و گفت حالا که پاره‌کردی فقط خواهش می‌کنم مقداری نماز و روزه قضا برایم بگیر، چون در زندان بعثی‌ها که بودم حساب روز و شب از دستم خارج شده بود .

راوی :همسر شهید[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۱ شهریور ۱۳۹۹، در ‏۰۸:۰۸