شهید کاوه کاشفی: تفاوت بین نسخهها
Hejazi9708 (بحث | مشارکتها) |
Parsasirat98 (بحث | مشارکتها) جز |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
شهید کاوه کاشفی | شهید کاوه کاشفی | ||
| − | تاریخ تولد :1340/12/ | + | |
| − | محل شهادت : | + | تاریخ تولد :1340/12/13 |
| + | |||
| + | تاریخ شهادت : 1361/01/15 | ||
| + | |||
| + | محل شهادت : نامشخص | ||
| + | |||
| + | محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا | ||
| سطر ۱۸: | سطر ۲۴: | ||
در پايان اضافه مي كنم تمام جوان هايى كه در راه انقلاب كشته و شهيد شدند را آمريكا كشته است و من به رهبرى قاطع و ضد امپرياليستى امام اعتقاد كامل دارم. | در پايان اضافه مي كنم تمام جوان هايى كه در راه انقلاب كشته و شهيد شدند را آمريكا كشته است و من به رهبرى قاطع و ضد امپرياليستى امام اعتقاد كامل دارم. | ||
به اميد روزى كه تمام فرزندان اين كشور در ايرانى مستقل و آزاد زندگى كنند و من چه باشم و چه نباشم پيروز خواهيم شد. | به اميد روزى كه تمام فرزندان اين كشور در ايرانى مستقل و آزاد زندگى كنند و من چه باشم و چه نباشم پيروز خواهيم شد. | ||
| + | |||
1361/01/04 | 1361/01/04 | ||
| + | |||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
*خاطره ای از زبان همسنگر شهید | *خاطره ای از زبان همسنگر شهید | ||
| − | همسنگر شهيد مي گويد: جدّاً عاجزم از اين كه صفات، اخلاق، رفتار، فداكاري و ايثارگري او چيزي بگويم. هنگام شهادت او من كنارش بودم. قبلاً پایين كوه بوديم كه پيش من آمد و گفت سيد اگر برويم پایين كوه وضع بدتر مي شود پس به طرف بالا برويم. به بالاي كوه رسيديم كه مورد اصابت تركش خمپاره قرار گرفت و افتاد و در كنارش نشسته بودم كه گفت: سيد دستم. گفتم: چيه كاوه؟ زير بغلش را گرفتم و آرام به وسط دره آوردم و آرام دراز كشيد و آسوده خوابيد و حتي حسرت شنيدن صداي آخ را بر دل دشمن مزدور و زبون گذاشت. | + | همسنگر شهيد مي گويد: جدّاً عاجزم از اين كه صفات، اخلاق، رفتار، فداكاري و ايثارگري او چيزي بگويم. هنگام شهادت او من كنارش بودم. قبلاً پایين كوه بوديم كه پيش من آمد و گفت سيد اگر برويم پایين كوه وضع بدتر مي شود پس به طرف بالا برويم. به بالاي كوه رسيديم كه مورد اصابت تركش خمپاره قرار گرفت و افتاد و در كنارش نشسته بودم كه گفت: سيد دستم. گفتم: چيه كاوه؟ زير بغلش را گرفتم و آرام به وسط دره آوردم و آرام دراز كشيد و آسوده خوابيد و حتي حسرت شنيدن صداي آخ را بر دل دشمن مزدور و زبون گذاشت.<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/21919 سایت شهدای ارتش]</ref> |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
| − | + | <references /> | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
نسخهٔ کنونی تا ۷ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۱
شهید کاوه کاشفی
تاریخ تولد :1340/12/13
تاریخ شهادت : 1361/01/15
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا
محتویات
زندگینامه
شهيد كاوه كاشفي در سال 1340 در تهران در خانواده اي متوسط و مذهبي ديده به جهان گشود و پس از طي دوران كودكي خويش در آغوش گرم و پر مهر و محبت خانواده در هفت سالگي وارد دبستان شد. به ترتیب دوره ابتدايي، راهنمایي و دبيرستان را به پایان رساند و موفق به اخذ مدرك ديپلم در رشته ی تجربي گرديد. او در زمان اوج گيري انقلاب همانند ديگر جوانان غيور و سلحشور اين مرز و بوم در اكثر راهپيمایي ها و تظاهرات شركت فعال داشت. پس از پيروزي انقلاب نیز هميشه در صحنه بود. او در زمان جنگ به خدمت شريف سربازي خوانده شد و با بر تن كشيدن لباس شريف سربازي و ديدن آموزش هاي لازم، عازم جبهه هاي حق عليه باطل گرديد و در جبهه هر كس كه مختصري آشنايي با او داشت در وحله ی اول مقهور خصايل انساني و انقلابي او مي شد. سراپا شور بود و خستگي نمي شناخت و از هر فرصتي براي آموزش و فراگيري تجارب خود استفاده مي كرد. او در عمليات فتح المبين در جبهه ی رقابيه با اين كه خدمه ی تفنگ 106 بود در رساندن آب و غذا به همرزمانش چون آهوي تيزتك به هر سو مي دوید و لحظه اي را از دست نمي داد. شهید کاشفی بسيار مؤدب و مهربان و نسبت به وظايف خود در خانواده و نسبت به تكاليفش بسيار پايبند بود. وی در نظم، انضباط و وقت شناسي و انجام به موقع عهد و قولي كه مي داد چنان متعهد بود كه هرگز بدقولي نمي كرد. کاوه جواني بود حساس، فهيم و با شهامت، به حدي كه در مقایسه با هم سن و سالانش باور كردني نبود. او يك انسان نمونه، ايثارگر، فداكار و جوانمرد بود که سرانجام در حين خدمت مورد اصابت تركش گلوله توپ قرار گرفت و در تاريخ 1361/01/15 قلب مهربان و پرشورش از تپش باز ايستاد و به درجه ی رفيع شهادت نائل گرديد. روحش شاد و یادش گرامی باد
وصیت نامه
بسم الله الرحمـــن الـر حيــم اين وصيت نامه را چند ساعت قبل از حمله مي نويسم و به يكى از دوستانم مي سپارم كه اگر اتفاقى برايم افتاد برايت پست كند. قبل از هر چيز از زحماتى كه برايم كشيدهايد واقعاً متشكرم. گو اين كه با نوشتن و گفتن نمي توان يك هزارم از زحمات شما را سپاس گفت و ديگر اين كه خيلى خوشحال هستم از اين كه در راه انقلاب و كشورم و بر پايه استقلال آزادى و عدالت اجتماعى براى مردم كشورم و بر پايه استقلال، آزادى و عدالت اجتماعى براى مردم كشورم كه با اعمال خود به جهانيان ثابت كردند شايستگى آن را دارند آزاد و به دور از هر گونه استعمار زندگى كنند، شهيد مي شوم. در پايان اضافه مي كنم تمام جوان هايى كه در راه انقلاب كشته و شهيد شدند را آمريكا كشته است و من به رهبرى قاطع و ضد امپرياليستى امام اعتقاد كامل دارم. به اميد روزى كه تمام فرزندان اين كشور در ايرانى مستقل و آزاد زندگى كنند و من چه باشم و چه نباشم پيروز خواهيم شد.
1361/01/04
خاطرات
- خاطره ای از زبان همسنگر شهید
همسنگر شهيد مي گويد: جدّاً عاجزم از اين كه صفات، اخلاق، رفتار، فداكاري و ايثارگري او چيزي بگويم. هنگام شهادت او من كنارش بودم. قبلاً پایين كوه بوديم كه پيش من آمد و گفت سيد اگر برويم پایين كوه وضع بدتر مي شود پس به طرف بالا برويم. به بالاي كوه رسيديم كه مورد اصابت تركش خمپاره قرار گرفت و افتاد و در كنارش نشسته بودم كه گفت: سيد دستم. گفتم: چيه كاوه؟ زير بغلش را گرفتم و آرام به وسط دره آوردم و آرام دراز كشيد و آسوده خوابيد و حتي حسرت شنيدن صداي آخ را بر دل دشمن مزدور و زبون گذاشت.[۱]