شهید جلال حسین زاده ارزنه ای: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۲۴: سطر ۲۴:
  
 
بیان خاطره از زبان همرزم شهید : همیشه دوست داشت شهید بشود، آن ­ هم با لب تشنه . هر وقت کسی از دوستان و همرزمان شهید می ­ شد؛ غمگین می ­ شد، تا اینکه در یکی از عملیات ­ ها درست چند لحظه قبل از اینکه به شهادت نائل بشود، مثل اینکه خودش می ­ دانست که می ­ خواهد شهید بشود، لبانش خشک خشک شده بود . برایش آب آوردم، قبول نکرد، از سنگر که خارج شدم، دشمن شروع به تیراندازی کرد . چیزی نگذشته بود،  دیدم  جلال غرق خون شده و به شهادت رسیده است . درست همانطور که  دوست داشت .»<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6873 منبع سایت یاران رضا]</ref>
 
بیان خاطره از زبان همرزم شهید : همیشه دوست داشت شهید بشود، آن ­ هم با لب تشنه . هر وقت کسی از دوستان و همرزمان شهید می ­ شد؛ غمگین می ­ شد، تا اینکه در یکی از عملیات ­ ها درست چند لحظه قبل از اینکه به شهادت نائل بشود، مثل اینکه خودش می ­ دانست که می ­ خواهد شهید بشود، لبانش خشک خشک شده بود . برایش آب آوردم، قبول نکرد، از سنگر که خارج شدم، دشمن شروع به تیراندازی کرد . چیزی نگذشته بود،  دیدم  جلال غرق خون شده و به شهادت رسیده است . درست همانطور که  دوست داشت .»<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6873 منبع سایت یاران رضا]</ref>
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
 +
 +
Image:6873.jpg
 +
 +
 +
</gallery>
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references/>
 
<references/>
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:جلال_حسین_زاده_ارزنه_ای}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خراسان]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۳ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۷

تاریخ تولد : 1345/01/17

نام : جلال‌ محل تولد : تایباد

نام خانوادگی : حسین‌زاده ‌ ارزنه‌ائی‌ تاریخ شهادت : 1366/03/13

نام پدر : غلام‌نبی‌ مکان شهادت : بانه

تحصیلات : ابتدایی منطقه شهادت :

شغل : سرباز وظیفه یگان خدمتی :

گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌

گلزار : روستای ارزنه

rId6


خاطرات

بیان خاطره از زبان همرزم شهید : همیشه دوست داشت شهید بشود، آن ­ هم با لب تشنه . هر وقت کسی از دوستان و همرزمان شهید می ­ شد؛ غمگین می ­ شد، تا اینکه در یکی از عملیات ­ ها درست چند لحظه قبل از اینکه به شهادت نائل بشود، مثل اینکه خودش می ­ دانست که می ­ خواهد شهید بشود، لبانش خشک خشک شده بود . برایش آب آوردم، قبول نکرد، از سنگر که خارج شدم، دشمن شروع به تیراندازی کرد . چیزی نگذشته بود، دیدم جلال غرق خون شده و به شهادت رسیده است . درست همانطور که دوست داشت .»[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. منبع سایت یاران رضا

رده

آخرین تغییر ‏۲۳ دی ۱۳۹۸، در ‏۲۱:۵۷