شهید سید علی حسینیان: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 +
نام : سیدعلیرضا   
 +
نام خانوادگی : حسینیان‌   
 +
نام پدر : سیدقاسم‌
 +
محل تولد : تربت ‌حیدریه
 +
تاریخ شهادت : 1369/02/12   
 +
مکان شهادت : نشکولان‌
 +
خاطرات:
  
نام : سیدعلی حسینیان فرزند : شریف متولد : 1344/6/1 در میغان تحصیلات : حوزوی تاهل : مجردیگان: سپاه شاهرود-تیپ17علی ابن ابیطالب(ع)مدت حضور : 7 ماه و 5 روزمسئولیت : رزمنده نوع عضویت : بسیجی نوع شغل : طلبه تاریخ شهادت : 1361/4/27محل شهادت : پاسگاه زیدعملیات : رمضان محل دفن : شاهرود میغان
+
اوائل انقلاب که نیرو های شاه به بیمارستان امام رضا(ع) حمله کرده بودند بعد از ظهر بود که من و علیرضا و مادرم که همان روز جهت زیارت به مشهد آمده بود به بیمارستان رفتم در آنجا مطلع شدیم که فروشگاه ارتش را به آتش کشیده اند . علیرضا به من گفت: بیا برویم و کمک کنیم اجناس را خارج کنیم. مارفتیم اجناس را خارج کردیم . سپس علیرضا به من گفت: شما با مادر به خانه بروید . من اینجا جهت نگهبانی از اجناس می مانم . وقتی به خانه آمدیم دیدیم مادر م مقداری قند از آن اجناس با خود به منزل آورده است. ساعت 11 شب بود که علیرضا به خانه آمد و با شنیدن این موضوع خیلی ناراحت شد و گفت: به من الان باید قند را ببری و در همان جایی که برداشته ای بگذاری هر چه اصرار کردیم که شب حکومت نظامی است و خطر دارد صبح می بریم ولی ایشان گفت: از کجا معلوم که ما تا صبح زنده باشیم و خلاصه همان نصف شب ما را وادار کرد که یک ماشین کرایه کردیم و رفتیم و قند را در سر جایش گذاشتیم و شبش از مادرم معذرت خواهی کرد . و مادرم هم صورت او را بوسید.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7339 سایت یاران رضا]</ref>
 
+
==پانویس==
==وصیت نامه==
+
<references />
 
+
 
+
بسم الله الرحمن الرحیم
+
(و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد )
+
 
+
از مردم کسانی هستند که جان هایشان را می فروشند تا رضای خدا را به دست آورند، و خدا [ نسبت ] به بندگانش رئوف و مهربان است.
+
 
+
سلام بر حضرت محمد رسول الله (ص) ، سلام بر حضرت علی (ع) ولی خدا و فرزندانش حسن و حسین (ع)  سلام بر همه شهیدان اسلام، به خصوص شهدای گلگون کفن کربلا که راهشان الگوی تمام پیروان ولایت است. سلام به بزرگ رهبر عالم بشریت حضرت مهدی « سلام الله علیه » و سلام بر نایبش حضرت آیت الله امام خمینی، که ادامه دهنده راه جد بزرگوارش ابا عبدالله الحسین (ع) است و نمونه مجسم اسلام راستین در برابر همه شهیدان تاریخ و انقلاب اسلامی ایران که با نثار خون خود نظام طاغوتی و اسارت بار ستمشاهی که بر پایۀ کفر و شرک و بت پرستی استوار بود، به رهبری امام خمینی ویران نمود. و اما این زمان [ مزدور] دیگری از
+
 
+
[ سوی] امریکا به نام صدام کافر در مقابل فرزند راستین امام حسین (ع)، امام خمینی قرار گرفته [ تا] بتواند با حمله به انقلاب اسلامی، نقشه ارباب خود آمریکا را به اجرا درآورد و صدای « هل من ناصر ینصرنی » [ امام ] بلند است و من برای دفاع از اسلام و برای اینکه فرموده امام را لبیک گویم، در مقابل هجوم کفار بعثی [ از] کشور اسلامی در غیبت کبرای امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) و نایب برحقش ولی فقیه برای جهاد در راه خدا و اجراء قانون اسلام ، آگاهانه به میدان جنگ با دشمنان خدا و اسلام رفتم تا وظیفه شرعی خود را انجام دهم. و اما شما ای برادران و خواهران مسلمان این شما هستید که باید همچنان یار و یاور این نعمت بزرگ الهی و این برکت خداوندی یعنی امام بزرگوارمان خمینی عزیز باشید. در خاتمه از پدر و مادر و خواهرانم می خواهم که راه مرا ادامه دهند و از خط امام جدا نشوند و نمازهای خود را سر وقت بخوانند، شما ناراحت من نباشید و باید افتخار کنید که پسرتان در راه خدا و عشق امام زمانش جان خود را در راه اسلام داد و من همه شما را در روز قیامت مهمان خدا می کنم. امام را دعا کنید . [ از] برادرانم می خواهم که راه مرا ادامه دهند و اسلحه ام که به زمین افتاده، بلند کنند و جای مرا پر کنند. از خواهرانم می خواهم که پیام مرا به گوش جهانیان برسانند . همانند زینب (س) باشید . خدایا تو را شکر می گزارم که به راه هدایتت به صراط مستقیم هدایتم فرمودی و از ظلمات به سوی نور خارجم کردی و در آغاز تیرگی قلبم را به نور یقینت روشن گردانیدی . تو را شکر می گزارم که توفیقم دادی که از همین جوانی مشی تو را که [ برایم ] بزرگ ترین افتخار است شیوه خود کنم، فقط تو را بپرستم و از تو یاری طلبم . خدایا تو را شکر می گذارم که پیش جدم و مادرم فاطمه زهرا(س) شرمنده نباشم در حقم لطف فرمودی تا   راه مولایم علی (ع) را بروم و در مسیری که او برایم ترسیم فرموده است گام بردارم و  عاشق او باشم، عاشق شب های او دلباخته روزهای پرغوغای او . خدایا تو را شکر که راه امام حسین (ع) و فاطمه (س) را به من نشان دادی دریابم که شهادت سعادتی است که  شامل خواص اولیاء تو می شود و نصیب هرکس نمی شود . ما درس شهادت را از اباعبدالله (ع) آموخته ایم و اکنون که به سوی کربلای او روانیم از تو آرزوی آموزگارمان شهادت دارم. بخشنده ترین بخشنده ها- ای دانای رازهای نهانی، در خاتمه لزومی نمیبینم که سفارش کنم ( نگران نباشید و صبر پیشه کنید، زیرا نقصان و کاستی در میان نیست . از شما انتظار دارم لطف خدا را سپاس گویید و شاکر باشید.)
+
 
+
( والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته )
+
 
+
التماس دعا دارم
+
سیدعلی حسینیان
+
 
+
یادداشت های شهید:
+
 
+
آنانکه برای خویشند و با خویشند سر خود بگیرند و بروند - که فردا روز بی خویشتنیست.  شهیدان بمانند، که شکستن را می توانند.
+
منبع سایت شهدای سمنان
+
http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/2759
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۴

نام : سیدعلیرضا نام خانوادگی : حسینیان‌ نام پدر : سیدقاسم‌ محل تولد : تربت ‌حیدریه تاریخ شهادت : 1369/02/12 مکان شهادت : نشکولان‌ خاطرات:

اوائل انقلاب که نیرو های شاه به بیمارستان امام رضا(ع) حمله کرده بودند بعد از ظهر بود که من و علیرضا و مادرم که همان روز جهت زیارت به مشهد آمده بود به بیمارستان رفتم در آنجا مطلع شدیم که فروشگاه ارتش را به آتش کشیده اند . علیرضا به من گفت: بیا برویم و کمک کنیم اجناس را خارج کنیم. مارفتیم اجناس را خارج کردیم . سپس علیرضا به من گفت: شما با مادر به خانه بروید . من اینجا جهت نگهبانی از اجناس می مانم . وقتی به خانه آمدیم دیدیم مادر م مقداری قند از آن اجناس با خود به منزل آورده است. ساعت 11 شب بود که علیرضا به خانه آمد و با شنیدن این موضوع خیلی ناراحت شد و گفت: به من الان باید قند را ببری و در همان جایی که برداشته ای بگذاری هر چه اصرار کردیم که شب حکومت نظامی است و خطر دارد صبح می بریم ولی ایشان گفت: از کجا معلوم که ما تا صبح زنده باشیم و خلاصه همان نصف شب ما را وادار کرد که یک ماشین کرایه کردیم و رفتیم و قند را در سر جایش گذاشتیم و شبش از مادرم معذرت خواهی کرد . و مادرم هم صورت او را بوسید.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۱۲ تیر ۱۳۹۹، در ‏۱۵:۳۴