شهیداحمد محمد رضایی: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی « نام : محمدرضایی / احمد نام پدر : مانده علی تاریخ تولد : ۱۳۴۰-۱-۱ محل تولد : آ...» ایجاد کرد)
 
(وصیت نامه)
 
(۴ نسخه‌های متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۳۹: سطر ۳۹:
  
  
زندگی نامه
+
==زندگی نامه==
  
  
سطر ۴۸: سطر ۴۸:
  
  
وصیت نامه
+
==وصیت نامه==
 +
«طلبة شهید: احمد محمد رضایی بیدگلی» به نام خدا «و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون» ( آل عمران/ 168) هرگز مپندارید آنان ‌ که در راه خدا کشته می ‌ شوند مرده ‌ اند، بلکه زنده ‌ اند و نزد خداوند روزی می ‌ خورند. اکنون که به یاری خدا در جبهه های حق علیه باطل حضور یافتم تا به یاری حق، ‌ حق را پیروز و باطل را نابود و ریشه ‌ کن سازیم و در راه حق گام برداریم تا با صدور انقلاب اسلامی و جهانگیر ساختن اسلام اصیل بر داشته باشم. وظیفه شرعی می ‌ دانم که به عنوان وصیت، چند کلمه بنویسم که این وصیت نصیحتی بیش نیست. هم قطاران عزیز، جوانان! من کوچک ‌ تر از آنم که برای شما ناصحی باشم؛ ولی دوستان من، به عقیده من، زندگی ‌ ای که انسان با چشم باز ببیند به دینش، ناموسش، مردمش و میهنش تجاوز شده است، ذره ‌ ای ارزش ندارد و لذا من وظیفة خود می ‌ دانم که تا خون در رگ ‌ هایم جوشش دارد، از پای ننشینم و امیدوارم که بعد از من راه مرا در پیش گیرید و به رهبری امام بزرگمان پیروزی را برای اسلام و ایران و ایرانی بیمه کنید. امروز مسأله، مسأله اسلام است و من و تو ندارد؛ پس یاران من، اکنون که می ‌ بینیم شما جوانان قوی مستحکم و متحد راهم را ادامه می ‌ دهید، با شادی و شادکامی با قلبی پر از امید و آرزو به آینده، این جهان فانی را وداع می ‌ گویم. وعده دیدار در جهان ابدی. «والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»<ref>[http://khayyen.ir/shahid/142 سایت شهدای خین]</ref>
  
 
+
==پانویس==
 
+
<references />
 
+
«طلبة شهید: احمد محمد رضایی بیدگلی» به نام خدا «و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون» ( آل عمران/ 168) هرگز مپندارید آنان ‌ که در راه خدا کشته می ‌ شوند مرده ‌ اند، بلکه زنده ‌ اند و نزد خداوند روزی می ‌ خورند. اکنون که به یاری خدا در جبهه های حق علیه باطل حضور یافتم تا به یاری حق، ‌ حق را پیروز و باطل را نابود و ریشه ‌ کن سازیم و در راه حق گام برداریم تا با صدور انقلاب اسلامی و جهانگیر ساختن اسلام اصیل بر داشته باشم. وظیفه شرعی می ‌ دانم که به عنوان وصیت، چند کلمه بنویسم که این وصیت نصیحتی بیش نیست. هم قطاران عزیز، جوانان! من کوچک ‌ تر از آنم که برای شما ناصحی باشم؛ ولی دوستان من، به عقیده من، زندگی ‌ ای که انسان با چشم باز ببیند به دینش، ناموسش، مردمش و میهنش تجاوز شده است، ذره ‌ ای ارزش ندارد و لذا من وظیفة خود می ‌ دانم که تا خون در رگ ‌ هایم جوشش دارد، از پای ننشینم و امیدوارم که بعد از من راه مرا در پیش گیرید و به رهبری امام بزرگمان پیروزی را برای اسلام و ایران و ایرانی بیمه کنید. امروز مسأله، مسأله اسلام است و من و تو ندارد؛ پس یاران من، اکنون که می ‌ بینیم شما جوانان قوی مستحکم و متحد راهم را ادامه می ‌ دهید، با شادی و شادکامی با قلبی پر از امید و آرزو به آینده، این جهان فانی را وداع می ‌ گویم. وعده دیدار در جهان ابدی. «والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
+
 
+
منبع سایت شهدای خین
+
 
+
http://khayyen.ir/shahid/142
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۰


نام : محمدرضایی / احمد


نام پدر : مانده علی


تاریخ تولد : ۱۳۴۰-۱-۱


محل تولد : آران وبیدگل


تاریخ شهادت : ۱۳۶۱-۵-۹


محل شهادت : کردستان


شهرستان : آران وبیدگل


یگان :


مسئولیت :


تحصیلات :


محل تحصیل :


گلزار : گلزار شهدای امامزاده هادی



زندگی نامه

طلبه شهید: احمد محمد رضایی از جاده ‌ های زیبای کاشان که می ‌ گذری، نسیم مهربانی از نگاه مردمان آن دیار دل ‌ شادت می ‌ کند. جاده ‌ ای به سمت کویر رهنمونت می ‌ کند کـه به شهر کوچک «آران و بیدگل» ختم می ‌ شود. شهری با مردمانی نجیب و دوست داشتنی که بازماندگان صدها شهید در خون خفته ‌ اند. شهری با گلزار شهدایی که از در و دیوارش شکوه پروانه می ‌ بارد و از خاکش بوی شهادت بر مشام می ‌ رسد. زندگانی شهیدی دیگر از این دیار پاک را به مرور می ‌ نشینیم تا مرهمی بر دل زخمین ما در سالیان پس از جنگ باشد. زندگانی خاکی ‌ اش را در سال 1340 شروع کرد و در دامان پدر و مادری خوب و خدادوست رشد نمود. دوران کودکی را تمام و تحصیل را در مدرسة ابتدایی آغاز کرد. پس از پایان تحصیلات راهنمایی، به اتفاق تنی چند از دوستان برای تحصیل علوم دینی و کسب معارف حقّة شیعه، راهی کاشان و حوزة علمیة «آیت الله مدنی» شد. روزهای حضور در مدرسه بنیان فکری و عقیدتی «احمد» را بنا نهاد به طوری که در طول مبارزات مردم بر ضد رژیم سفاک پهلوی همیشه از پیشگامان مبارزه بود و با وجود خطرات ‌ فراوان، به پخش عکس ‌ حضرت امام -رحمه ‌ الله ‌ علیه- رساله و اعلامیه ایشان می ‌ پرداخت. بارها از سوی مأموران رژیم، تهدید شد و تحت تعقیب قرار گرفت، ولی زیرکی و چابکی وی باعث شد تا به اهداف پلیدشان نرسند. احمد عزیز پس از پیروزی شکوهمند انقلاب در بهمن 57 با توجه به نیاز انقلاب به نیروهای فعال و مخلص، تحصیل را رها کرد و به مردان خستگی ناپذیر جهادسازندگی پیوست. ابتدا جهاد اصفهان و پس از چندی جهاد کاشان، خدمت بی ‌ دریغ این جهادگر مخلص و ایثارگر را شاهد بودند. پس از چندی شهید محمد رضایی به خدمت سربازی رفت. کوه ‌ های سخت کردستان اینک شاهد برگی دیگر از دفتر زندگانی او بودند. عضویت در انجمن اسلامی و کتابخانة پادگان و آگاه ‌ سازی سربازان از اوضاع منطقه و گروه ‌ های ملحد آنجا، از فعالیّت ‌ های این جوان خستگی ‌ ناپذیر آرانی بود. وی سرانجام در درگیری شدید با اشرار کردستان، با انفجار نارنجکی به شدت مجروح گشت. ساعاتی بعد زمانی که در حالت اغما و بی ‌ حالی به سر می ‌ برد؛ کفتاران ضدانقلاب بالای سرش آمدند و او به گمان این که نیروهای خودی هستند از ایشان طلب آب می ‌ کرد؛ اما رگبار گلولة خصم، آخرین جرعه ‌ های شراب وصل الهی را بر کامش ریخت و زندگانی خاکی او در غربت، به سرانجام زیبای شهادت ختم شد. نهم مرداد 61، روز پرواز این پرندة سبک ‌ بال است که پیکر پاکش، اینک در زیر خروارها خاک «امامزاده هادی - علیه ‌ السلام-» آران خوش آرمیده است. از کـوثـر حـق بـاده نابـش دادنـد هوهو زد از عرش جوابش دادند تا مدح سپیده گفت با سرخی خون تشـریـف بلنــد آفتـابـش دادند «روحش شاد و راهش پررهرو باد»



وصیت نامه

«طلبة شهید: احمد محمد رضایی بیدگلی» به نام خدا «و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون» ( آل عمران/ 168) هرگز مپندارید آنان ‌ که در راه خدا کشته می ‌ شوند مرده ‌ اند، بلکه زنده ‌ اند و نزد خداوند روزی می ‌ خورند. اکنون که به یاری خدا در جبهه های حق علیه باطل حضور یافتم تا به یاری حق، ‌ حق را پیروز و باطل را نابود و ریشه ‌ کن سازیم و در راه حق گام برداریم تا با صدور انقلاب اسلامی و جهانگیر ساختن اسلام اصیل بر داشته باشم. وظیفه شرعی می ‌ دانم که به عنوان وصیت، چند کلمه بنویسم که این وصیت نصیحتی بیش نیست. هم قطاران عزیز، جوانان! من کوچک ‌ تر از آنم که برای شما ناصحی باشم؛ ولی دوستان من، به عقیده من، زندگی ‌ ای که انسان با چشم باز ببیند به دینش، ناموسش، مردمش و میهنش تجاوز شده است، ذره ‌ ای ارزش ندارد و لذا من وظیفة خود می ‌ دانم که تا خون در رگ ‌ هایم جوشش دارد، از پای ننشینم و امیدوارم که بعد از من راه مرا در پیش گیرید و به رهبری امام بزرگمان پیروزی را برای اسلام و ایران و ایرانی بیمه کنید. امروز مسأله، مسأله اسلام است و من و تو ندارد؛ پس یاران من، اکنون که می ‌ بینیم شما جوانان قوی مستحکم و متحد راهم را ادامه می ‌ دهید، با شادی و شادکامی با قلبی پر از امید و آرزو به آینده، این جهان فانی را وداع می ‌ گویم. وعده دیدار در جهان ابدی. «والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای خین
آخرین تغییر ‏۱۰ مهر ۱۳۹۸، در ‏۱۴:۵۰