شهید یوسف کلاه دوز: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی «==زندگینامه== وسط ==خاطرات== *تاس کباب او...» ایجاد کرد)
 
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
==زندگینامه==
 
==زندگینامه==
  
[[پرونده:Photo 2018-11-30 11-36-53.jpg|500px|بی‌قاب|وسط]]
+
[[پرونده:Photo 2018-11-30 11-36-53.jpg|300px|بی‌قاب|وسط]]
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
سطر ۸: سطر ۸:
 
اوائل ازدواجمون بود و هنوز نمی تونستم خوب غذا درست کنم. یه روز تاس کباب بار گذاشتم و منتظر شدم یوسف از سرِ کار بیاد. همین که اومد رفتم سرِ قابلمه تا ناهارو بیارم ولی دیدم همه ی سیب زمینی ها له شده. خیلی ناراحت شدم. یه گوشه نشستم و زدم زیر گریه.
 
اوائل ازدواجمون بود و هنوز نمی تونستم خوب غذا درست کنم. یه روز تاس کباب بار گذاشتم و منتظر شدم یوسف از سرِ کار بیاد. همین که اومد رفتم سرِ قابلمه تا ناهارو بیارم ولی دیدم همه ی سیب زمینی ها له شده. خیلی ناراحت شدم. یه گوشه نشستم و زدم زیر گریه.
 
وقتی فهمید واسه چی گریه می کنم، خنده ش گرفت و خودش رفت غذا رو آورد سر سفره. اون روز اینقدر از غذا تعریف کرد که اصلاً یادم رفت غذا خراب شده.  
 
وقتی فهمید واسه چی گریه می کنم، خنده ش گرفت و خودش رفت غذا رو آورد سر سفره. اون روز اینقدر از غذا تعریف کرد که اصلاً یادم رفت غذا خراب شده.  
   
+
  <ref>کتاب نیمه پنهان ماه صفحه27</ref>
نیمه پنهان ماه، صفحه27
+
 
 +
==پانویس==
 +
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۹

زندگینامه

Photo 2018-11-30 11-36-53.jpg

خاطرات

  • تاس کباب

اوائل ازدواجمون بود و هنوز نمی تونستم خوب غذا درست کنم. یه روز تاس کباب بار گذاشتم و منتظر شدم یوسف از سرِ کار بیاد. همین که اومد رفتم سرِ قابلمه تا ناهارو بیارم ولی دیدم همه ی سیب زمینی ها له شده. خیلی ناراحت شدم. یه گوشه نشستم و زدم زیر گریه. وقتی فهمید واسه چی گریه می کنم، خنده ش گرفت و خودش رفت غذا رو آورد سر سفره. اون روز اینقدر از غذا تعریف کرد که اصلاً یادم رفت غذا خراب شده.

[۱]

پانویس

  1. کتاب نیمه پنهان ماه صفحه27
آخرین تغییر ‏۱۵ دی ۱۳۹۷، در ‏۲۳:۵۹