شهید رضا دهنویان: تفاوت بین نسخهها
Mirdadi9705 (بحث | مشارکتها) (برچسب: ویرایش موبایل) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۵۰: | سطر ۵۰: | ||
| − | + | «طلبة شهید: رضا دهنوی آرانی» «...فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لاکفرن عنهم سیئاتهم و لادخلنهم جنات تجری من تحتها الانهار ثوابا من عندالله و الله عنده حسن الثواب» (آل عمران/195) پس آنان که از وطن هجرت کردند و از دیار خود بیرون رانده شدند و در راه خدا رنج کشیدند و جهاد کرده و کشته شدند، همانا بدی های آنان را در پرده لطف خود بپوشانیم، از گناهان آنان درگذریم و آنها را به بهشت هایی وارد گردانیم که زیر درختانش، نهرها جاری است. این پاداشی است از جانب خدا و نزد خدا است، پاداش نیکو (بهشت لقای الهی ) به نام الله تنها پروردگار و آفریدگار جهان خلقت و نیز به نام او که زندگی و مرگم از ناحیه قدرت لایزال او است. سلام و درود بر انبیای پاک و معصوم الهی از آدم تا خاتم الأنبیاء محمد بن عبدالله- صلی الله علیه وآله- و درود ملائکه الله بر ائمه اطهار-علیهم السلام- از مولا امیرالمومنین-علیه السلام- تا حضرت حجت - عجل الله تعالی فرجه- و نیز سلام بر امت حزب الله و امت های مستضعف و محروم و عبادالله و بر نایب برحق ولی الله الاعظم، حضرت امام خمینی و درود حزب الله نثار ارواح پاک، مطهر و معطر شهدای عزیز، از صدر اسلام تا زمان ما. درود و سلام بر معلولین، مجروحین و مصدومین انقلاب، همراه با آرزوی شفای عاجل و کامل آنها. در پایان درود و سلام و صلوات خداوندی بر ملت شهید پرور ایران. سپاس خدای بزرگ را که دگربار باب رحمتش (جهاد) را به سوی روسیاه ترین و عاصی ترین بندگان گشوده و او را به عنوان ذلیل وعاصی پذیرفته است. سپاس خدای منان که این عبد ذلیلش را از زندگی 16 ساله در حال غفلت و نادانی، به سوی زندگانی آگاهانه و نورانی رهنمون و هدایت فرمود. آفریدگار بی شریک و بی همتا را شکرگزارم که هر چند شهادت نصیب من نفرمود، لکن توفیق عنایت فرمود که بار دیگر به جانب حقیقی ترین دانشگاه الهیات (جبهه)، هدایت و راهنمایی گردیم. از آن جا که بر هر مسلمانی فرض و واجب است برای خود یادگاری (وصیت نامه) به جای گذارد تا دیگران از آن استفاده نمایند، لذا این حقیر و بنده عاصی، چند جمله و سطر به عنوان یادگارنامه -هر چند قابل و لایق نیستم- به جای می گذارم، باشد تا بدین وسیله به هنگام خواندن این یادگارنامه، ما را دعا کرده و طلب مغفرت نمایید. قبل از شروع به وصایایم، جملاتی را مرقوم می دارم، شهادت در راه خدا بهترین مرگ ها است. حال که قرار است از این دنیا و خانة موقت و فناپذیر، منزلی جاودانه و ابدی پرواز کرده و هجرت کنیم؛ پس چه بهتر با مرگی شرافتمندانه، دنیای فانی را وداع گوییم. آری؛ بهترین مرگ ها در نزد بندگان مخلص خدای تبارک وتعالی، مرگ فی سبیل الله است. این مرگ نصیب افرادی می گردد که خود را ساخته و توشه ای برای سفر طولانی برداشته اند و شهادت، افراد لایق را می طلبد نه هر کس و ناکسی را. این عبد عاصی و ذلیل حق، با آگاهی به این مسأله که لایق شهادت نیستم، ولی با این همه گناهان بیش از حد و اندازه ام باز امید به رحمت واسعه الهی داشته و امیدوارم که خداوند این هدیه و فوز عظیم (شهادت) را روزی من بگرداند، ان شاءالله. اما حال وصایایی با شما سروران و معلمان گرانقدر، خانواده مومن، مکتبی وانقلابی ام! با شما خانواده ای که 16 سال و اندی برای این حقیر، رنج و زحمت کشیده و مرا به هر رنج و غمی بزرگ کرده و امید داشتید که زحمات شبانه روزی و جبران ناپذیرتان مثمر ثمر واقع گردد. امیدوارم که نتیجه آن همه رنج ها و زحمت ها را خداوند به وسیله فوز عظیم (لقاءالله) شهادتی که نصیب من می گرداند، به شما نمایان گرداند. اکنون با شما عزیزان سخنان ناقابل دارم: ای بزرگواران! نور چشمان و ای سرورانم! خود آگاه هستید که همه ما امانتی بیش در دست شما و برای چند صباحی نبوده و امانت نیز تا زمان معینی در نزد افراد و یا فردی می باشد و پس از آن بار امانت را باید به صاحبش رجعت داد. این فرزند شما یک امانت در نزدتان بوده، اکنون زمانی است که باید امانت را به صاحبش (خدای عزوجل) باز گردانید و امیدوارم از این رجعت دادن امانت، غمگین و حزین نباشید. عاقبت همه ما مرگ است و سرانجام، مرگ به سراغ ما می آید؛ پس چه بهتر که به سراغش برویم و به آن تفهیم نماییم که به روی تو، لبخند زده و باشتاب، همچون عاشقی که به دنبال معشوقه اش می رود تا این که او را بیابد، به دنبالت دویده و به هنگام یافتنت، خندان و خوشحال به سویت پر می گشاییم. خانواده ام! گمان مبرید هنگامی که شهادت روزی ما بشود، لیاقت داشته ایم! خیر! بلکه این تنها دلیلی بر لطف بی کران و رحمت واسعه الهی است. آری؛ آن هنگام، زمان سجده شکر است. ای بزرگوران و مربیانم! دست از یاری و مدد پیر جماران و پدر جمله یتیمان، امام بزرگوار، برنداشته و در خط منتهی به سعادت این عزیز اسلام و نیز روحانیت متعهد و مسؤول، این زنده کننده گان جوامع بشری، گام بردارید. دست حمایت خویش را همان گونه که تا به حال از دامان این بزرگواران و سرمایه های اسلام محمدی -صلی الله علیه وآله- و روحانیت برنداشته اید] باز هم بر ندارید[ که تنها گذاردن این عزیزان همان و جشن پیروزی اجانب و دشمنان، همان و درنهایت عذاب الهی همان است. به خانواده های محترم و معزز شهدا، این چشم و چراغ ملت، لطف و احسان نمایید و آنان را گرامی و عزیز دارید که خداوند را معزز داشته و احترام کرده اید. نماز جمعه، این تجلی گاه قیام و وحدت را فراموش نفرموده و با شرکت همیشگی خود بگویید که ما همیشه در صحنه بوده و هستیم و رخصت و اجازه نمی دهیم که شما سرنوشت ما را به دست کثیفتان گرفته و ما را برده خود محسوب کنید. کمک به جبهه ها را فراموش ننموده و به هر نحوی می توانید رزمندگان جان برکف اسلام را یاری و مدد نمایید. اما وصیت من به شما ملت الهی و قهرمان و شهید پرور و امت حزب الله این است که هر چند این حقیر و بنده ضعیف خداوند لایق وصیت نمودن به شما استادان گرامی نیستم، ولی به عنوان تذکر که «ان الذکری تنفع المؤمنین» (زاریات/55)چند جمله ای می نویسم: با یاری عصاره اسلام عزیز، قلب تپنده امت های مستضعف جهان و خاصه ایران، امام بزرگوار، به اجانب اعلام دارید که ما دست از یاری حسین زمان و رهبر کبیر انقلابمان تا آخرین لحظه و قطره خونمان برنداشته ویاری این عزیز را برای خود فرض می دانیم. کمک به جبهه ها را ـ که کمک به امام زمان و اسلام عزیز است- فراموش نفرمایید. راه منتهی به سعادت ابدی شهدا را ـ که خط محمد و علی است ـ ادامه داده و در خط آنان گام بردارید. روحانیت آگاه و دلسوز را تنها نگذارید که تنها گذاردن این بزرگواران، مساوی است با بی یاور کردن اسلام و امام عصر -عجل الله تعالی فرجه- و زمانی اندوهگین می شوید که پدران و مادران و فرزندان معصوم شهدا، با دیده و چشمی حاکی از تنفر و انزجار به شما نگاه می کنند و آن زمان تنها راه چاره را مرگ می دانید و آن هم مرگ در بستر ذلت و ننگ. پس تا زمان موعود فرا نرسیده و شما محبوب هستید، به سوی جبهه ها روانه شوید که هم خود خوشحال خواهید بود و هم خدای عزوجل. آخرین سفارش من این است که در خط روحانیت آگاه و متعهد گام بردارید. ای آنانی که تنها وصیت شهدا را شعار قرار داده اید! خدا گواه است فردا در پیشگاه احدیت و نیز شهدا مسؤول هستید و من راضی نیستم ]هیچیک از مخالفین نظام و روحانیت[ در تشییع جنازه و مجالس و محافلی که برای من برگزار می گردد، شرکت کنند. بگذارید گمنام باشم که به خدا قسم گمنام بودن بهتر است از این که فردا افرادی همانند شما وصایایم را شعار قرار دهند و عمل را فراموش کنند، این موجب آزردن روح ما شهدا می شود. این ها را گفته و مرقوم داشتم که فردا مسئول نباشم؛ چون «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» (بازهم تکرار می کنم که با عملتان حزب الهی بودن را نشان دهید.<ref>[http://khayyen.ir/shahid/143 سایت خین]</ref> | |
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| − | + | Image:143.jpg | |
| − | + | </gallery> | |
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۹
نام : دهنویان / رضا
نام پدر : حبیب اله
تاریخ تولد : ۱۳۴۶-۱-۱
محل تولد : آران وبیدگل
تاریخ شهادت : ۱۳۶۲-۱۲-۲
محل شهادت : پل طلائیه
شهرستان : آران وبیدگل
یگان :
مسئولیت : رزمی تبلیغی
تحصیلات :
محل تحصیل :
گلزار : گلزار شهدای آران و بیدگل
زندگی نامه
روحانی شهید: رضا دهنویان شهید «رضا دهنویان» ، روحانی دلاوری از تبار آران و بیدگل است که آزادی و رفاه امروز ما مردمان مرهون رزم دلیرانه و مرگ سرخ اوست. دلاوری که من و منیّت هیچ گاه دلش را به زمین ندوخت و پردة عجب و خودبینی با دیوار نگاهش میانه نداشت. وی در سال 1346 در شهر آران، به دنیا آمد و زندگانی خاکی را آغاز کرد. دوران کودکی و تحصیل را یک به یک سپری کرد و بزرگ شد. تحصیلات راهنمایی را به اتمام رسانده بود که دل در گرو یار نهاد و زیباترین جامة انسانیت را بر تن پاک خویش پوشاند و به نام طلبه مزیّن گشت و در حوزة علمیة قم تحصیل را آغاز کرد. گوهر تن در میان صدف زیبای حوزه نشاند و روح خویش را در زلال چشمة پاکی ها در جوار بارگاه فاطمة معصومه -سلام الله علیها- شستشو داد. پس از چندی به حوزة علمیة «آیت الله یثربی» کاشان رفت تا هم زمان با تحصیل، کمک کار خانواده نیز باشد. شهید بزرگوار دهنویان در هنگام تحصیل، از جبهه و میادین آتش و خون غافل نبود و بارها به جبهه اعزام شد و زیباترین پردة خلقت عروس زیبای ابدیت در حجله گاه شهادت را به چشم دید. دید که چگونه فرزندان خمینی در تب و تاب شور و حماسه از جان شیرین خویش می گذرند و به ضیافت تیر و ترکش می روند. خود نیز عاشقانه به آنان پیوست و در سلک ایشان درآمد. در عملیات فتح المبین ، بیت المقدس و خیبر حضور یافت و در حضور 36 ماهة خویش حماسه آفرید. طلبة دلیر آرانی سرانجام در اسفند 1362، بهاری زودتر از موعد را جشن گرفت و در منطقة عملیاتی «طلائیه» به خشم ترکش، جان به جان آفرین تسلیم کرد. دنیا را به اهلش وانهاد و در بی نهایت حضرت دوست، به جاودانه شتافت. سالیان سال پیکر پاکش میهمان غربت «طلائیه» بود و سرانجام پس از چند سال به آران بازگشت و در گلزار شهدای آن دیار به خاک سپرده شد. «روح و روانش غریق رحمت خداوندی باد»
وصیت نامه
«طلبة شهید: رضا دهنوی آرانی» «...فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لاکفرن عنهم سیئاتهم و لادخلنهم جنات تجری من تحتها الانهار ثوابا من عندالله و الله عنده حسن الثواب» (آل عمران/195) پس آنان که از وطن هجرت کردند و از دیار خود بیرون رانده شدند و در راه خدا رنج کشیدند و جهاد کرده و کشته شدند، همانا بدی های آنان را در پرده لطف خود بپوشانیم، از گناهان آنان درگذریم و آنها را به بهشت هایی وارد گردانیم که زیر درختانش، نهرها جاری است. این پاداشی است از جانب خدا و نزد خدا است، پاداش نیکو (بهشت لقای الهی ) به نام الله تنها پروردگار و آفریدگار جهان خلقت و نیز به نام او که زندگی و مرگم از ناحیه قدرت لایزال او است. سلام و درود بر انبیای پاک و معصوم الهی از آدم تا خاتم الأنبیاء محمد بن عبدالله- صلی الله علیه وآله- و درود ملائکه الله بر ائمه اطهار-علیهم السلام- از مولا امیرالمومنین-علیه السلام- تا حضرت حجت - عجل الله تعالی فرجه- و نیز سلام بر امت حزب الله و امت های مستضعف و محروم و عبادالله و بر نایب برحق ولی الله الاعظم، حضرت امام خمینی و درود حزب الله نثار ارواح پاک، مطهر و معطر شهدای عزیز، از صدر اسلام تا زمان ما. درود و سلام بر معلولین، مجروحین و مصدومین انقلاب، همراه با آرزوی شفای عاجل و کامل آنها. در پایان درود و سلام و صلوات خداوندی بر ملت شهید پرور ایران. سپاس خدای بزرگ را که دگربار باب رحمتش (جهاد) را به سوی روسیاه ترین و عاصی ترین بندگان گشوده و او را به عنوان ذلیل وعاصی پذیرفته است. سپاس خدای منان که این عبد ذلیلش را از زندگی 16 ساله در حال غفلت و نادانی، به سوی زندگانی آگاهانه و نورانی رهنمون و هدایت فرمود. آفریدگار بی شریک و بی همتا را شکرگزارم که هر چند شهادت نصیب من نفرمود، لکن توفیق عنایت فرمود که بار دیگر به جانب حقیقی ترین دانشگاه الهیات (جبهه)، هدایت و راهنمایی گردیم. از آن جا که بر هر مسلمانی فرض و واجب است برای خود یادگاری (وصیت نامه) به جای گذارد تا دیگران از آن استفاده نمایند، لذا این حقیر و بنده عاصی، چند جمله و سطر به عنوان یادگارنامه -هر چند قابل و لایق نیستم- به جای می گذارم، باشد تا بدین وسیله به هنگام خواندن این یادگارنامه، ما را دعا کرده و طلب مغفرت نمایید. قبل از شروع به وصایایم، جملاتی را مرقوم می دارم، شهادت در راه خدا بهترین مرگ ها است. حال که قرار است از این دنیا و خانة موقت و فناپذیر، منزلی جاودانه و ابدی پرواز کرده و هجرت کنیم؛ پس چه بهتر با مرگی شرافتمندانه، دنیای فانی را وداع گوییم. آری؛ بهترین مرگ ها در نزد بندگان مخلص خدای تبارک وتعالی، مرگ فی سبیل الله است. این مرگ نصیب افرادی می گردد که خود را ساخته و توشه ای برای سفر طولانی برداشته اند و شهادت، افراد لایق را می طلبد نه هر کس و ناکسی را. این عبد عاصی و ذلیل حق، با آگاهی به این مسأله که لایق شهادت نیستم، ولی با این همه گناهان بیش از حد و اندازه ام باز امید به رحمت واسعه الهی داشته و امیدوارم که خداوند این هدیه و فوز عظیم (شهادت) را روزی من بگرداند، ان شاءالله. اما حال وصایایی با شما سروران و معلمان گرانقدر، خانواده مومن، مکتبی وانقلابی ام! با شما خانواده ای که 16 سال و اندی برای این حقیر، رنج و زحمت کشیده و مرا به هر رنج و غمی بزرگ کرده و امید داشتید که زحمات شبانه روزی و جبران ناپذیرتان مثمر ثمر واقع گردد. امیدوارم که نتیجه آن همه رنج ها و زحمت ها را خداوند به وسیله فوز عظیم (لقاءالله) شهادتی که نصیب من می گرداند، به شما نمایان گرداند. اکنون با شما عزیزان سخنان ناقابل دارم: ای بزرگواران! نور چشمان و ای سرورانم! خود آگاه هستید که همه ما امانتی بیش در دست شما و برای چند صباحی نبوده و امانت نیز تا زمان معینی در نزد افراد و یا فردی می باشد و پس از آن بار امانت را باید به صاحبش رجعت داد. این فرزند شما یک امانت در نزدتان بوده، اکنون زمانی است که باید امانت را به صاحبش (خدای عزوجل) باز گردانید و امیدوارم از این رجعت دادن امانت، غمگین و حزین نباشید. عاقبت همه ما مرگ است و سرانجام، مرگ به سراغ ما می آید؛ پس چه بهتر که به سراغش برویم و به آن تفهیم نماییم که به روی تو، لبخند زده و باشتاب، همچون عاشقی که به دنبال معشوقه اش می رود تا این که او را بیابد، به دنبالت دویده و به هنگام یافتنت، خندان و خوشحال به سویت پر می گشاییم. خانواده ام! گمان مبرید هنگامی که شهادت روزی ما بشود، لیاقت داشته ایم! خیر! بلکه این تنها دلیلی بر لطف بی کران و رحمت واسعه الهی است. آری؛ آن هنگام، زمان سجده شکر است. ای بزرگوران و مربیانم! دست از یاری و مدد پیر جماران و پدر جمله یتیمان، امام بزرگوار، برنداشته و در خط منتهی به سعادت این عزیز اسلام و نیز روحانیت متعهد و مسؤول، این زنده کننده گان جوامع بشری، گام بردارید. دست حمایت خویش را همان گونه که تا به حال از دامان این بزرگواران و سرمایه های اسلام محمدی -صلی الله علیه وآله- و روحانیت برنداشته اید] باز هم بر ندارید[ که تنها گذاردن این عزیزان همان و جشن پیروزی اجانب و دشمنان، همان و درنهایت عذاب الهی همان است. به خانواده های محترم و معزز شهدا، این چشم و چراغ ملت، لطف و احسان نمایید و آنان را گرامی و عزیز دارید که خداوند را معزز داشته و احترام کرده اید. نماز جمعه، این تجلی گاه قیام و وحدت را فراموش نفرموده و با شرکت همیشگی خود بگویید که ما همیشه در صحنه بوده و هستیم و رخصت و اجازه نمی دهیم که شما سرنوشت ما را به دست کثیفتان گرفته و ما را برده خود محسوب کنید. کمک به جبهه ها را فراموش ننموده و به هر نحوی می توانید رزمندگان جان برکف اسلام را یاری و مدد نمایید. اما وصیت من به شما ملت الهی و قهرمان و شهید پرور و امت حزب الله این است که هر چند این حقیر و بنده ضعیف خداوند لایق وصیت نمودن به شما استادان گرامی نیستم، ولی به عنوان تذکر که «ان الذکری تنفع المؤمنین» (زاریات/55)چند جمله ای می نویسم: با یاری عصاره اسلام عزیز، قلب تپنده امت های مستضعف جهان و خاصه ایران، امام بزرگوار، به اجانب اعلام دارید که ما دست از یاری حسین زمان و رهبر کبیر انقلابمان تا آخرین لحظه و قطره خونمان برنداشته ویاری این عزیز را برای خود فرض می دانیم. کمک به جبهه ها را ـ که کمک به امام زمان و اسلام عزیز است- فراموش نفرمایید. راه منتهی به سعادت ابدی شهدا را ـ که خط محمد و علی است ـ ادامه داده و در خط آنان گام بردارید. روحانیت آگاه و دلسوز را تنها نگذارید که تنها گذاردن این بزرگواران، مساوی است با بی یاور کردن اسلام و امام عصر -عجل الله تعالی فرجه- و زمانی اندوهگین می شوید که پدران و مادران و فرزندان معصوم شهدا، با دیده و چشمی حاکی از تنفر و انزجار به شما نگاه می کنند و آن زمان تنها راه چاره را مرگ می دانید و آن هم مرگ در بستر ذلت و ننگ. پس تا زمان موعود فرا نرسیده و شما محبوب هستید، به سوی جبهه ها روانه شوید که هم خود خوشحال خواهید بود و هم خدای عزوجل. آخرین سفارش من این است که در خط روحانیت آگاه و متعهد گام بردارید. ای آنانی که تنها وصیت شهدا را شعار قرار داده اید! خدا گواه است فردا در پیشگاه احدیت و نیز شهدا مسؤول هستید و من راضی نیستم ]هیچیک از مخالفین نظام و روحانیت[ در تشییع جنازه و مجالس و محافلی که برای من برگزار می گردد، شرکت کنند. بگذارید گمنام باشم که به خدا قسم گمنام بودن بهتر است از این که فردا افرادی همانند شما وصایایم را شعار قرار دهند و عمل را فراموش کنند، این موجب آزردن روح ما شهدا می شود. این ها را گفته و مرقوم داشتم که فردا مسئول نباشم؛ چون «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» (بازهم تکرار می کنم که با عملتان حزب الهی بودن را نشان دهید.[۱]
