شهید مسعود خدا رحمی: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی « نام : خدارحمی / مسعود نام پدر : مصطفی تاریخ تولد : ۱۳۴۵-۱۰-۱ محل تولد : قهنوی...» ایجاد کرد)
 
 
(۴ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۳۹: سطر ۳۹:
  
  
زندگی نامه
+
==زندگی نامه==
  
  
  
روحاني شهيد: مسعود خدارحمي «... آرام، آرام گام برمي ‌ داشت و به سوي در خانه مي ‌ رفت. جلوي در آبي پاشيد و بر آن تكيه داد. آه سردي از اعماق دل كشيد و بي ‌ اختيار صدا زد: مسعود! انتهاي كوچه را مي ‌ نگريست. ناخودآگاه در رؤيايي سبز، قامت جوانش را ديد كه عمامه سر به منزل مي ‌ آيد و او لبريز از شادي آرزوهايش، بر در و ديوار كوچه فخر مي ‌ فروشد. ولي نه، شيشه خاطراتش بازهم درهم شكست و باز نگاه سردي به آسمان و آه حسرتي عميق تر ...» و اگويه ‌ هايي از جنس اشك فراق، مرهم دل زخمين مادري مهربان است كه هنوز پس از گذر ساليان سال، در انتظار يوسف گم گشده، چشم به راه سبز جنوب است. «مسعود خدارحمي» در سال 1345 در «قهنويه» از توابع شهرستان مباركه به دنيا آمد و چشم چراغ دل پر اميد پدر و مادر گشت. دوران كودكي را در قنداق محبت و پيچة عشق، به سر برد و به دست نوازش مادر و رزق حلال پدر بزرگ شد. تحصيل ابتدايي و راهنمايي را در مباركه به پايان رساند و همزمان در مبارزات خونين پيش از انقلاب شركت مي ‌ كرد و فرياد كوبندة خويش را به درياي خشم مردم مي ‌ پيوست و در تظاهرات شركت مي ‌ كرد. سال اول دبيرستان را به پايان مي ‌ برد كه دانست پيشة عاشقي، چلچراغي است از جنس احساس كه در تاريك ‌ خانة دنيا مجال آن نيست؛ پس دل از دنيا بريد و بر سلك آسمانيان در آمد و روانة حوزة علمية «امام محمدتقي(عليه ‌ السلام)» مباركه شد. با پاي شوق خويش رفت و در دام عشق حريم يار گرفتار آمد. حضرت دوست رشته ‌ اي از بند اشتياق، بر گردنش آويخت و آنجا كه خاطرخواه حضرتش بود، هدايتش كرد؛ او را به درياي عنايت خود برد و در ساحل بي ‌ كران فقه آل محمد(صلي ‌ الله ‌ عليه ‌ و ‌ آله) حوزه مقدسة قم و مدرسة «بعثت» او را مكان داد. چندي بعد مسعود به مدرسة «امام محمدباقر(عليه ‌ السلام)» رفت و مرام و مسلك عشقبازي را در آن ديار آموخت. طلبة لمعه خوان اصفهاني كه طعم مبارزه در راه حق را در نوجواني چشيده بود، اينك در طلب مسيري بود كه راه صد سالة عارفان را در خرابات و ميخانه عشق بيابد و گذر كوتاه عمر را در پشت كوبه درب نياز نپيمايد. او در قم مفتخر به پوشيدن لباس پيامبر شد و در سلك روحانيون ديني در آمد. خداوند قامت رعنايش را خفته در خون طلبيد و عاشقش شد. و به حكم «مَن عَشِقتُهُ قَتَلتُهُ» به ميدان جهادش خواند. از سوي «دفتر تبليغات حوزة قم» روانة «شلمچه» شد تا ريشه ‌ هاي زلال انديشه را كه بر شانه ‌ هاي كوچكش سنگيني مي ‌ كرد، به دست تقدير بسپارد و خود سبكبار گردد. عمليات آغاز گشت و روزهاي پياپي كاروان شهدا بانگ جرس سر مي ‌ داد. و سرانجام موعد تقدير سرخ مسعود نيز مرز سعادت را درنورديد و در10/12/1365 در هياهوي آتش و خون در شلمچه به تقدسگاه بي ‌ نشان ‌ ها پر كشيد. ديگر كسي چشمان زيباي مسعود را؛ حتي بسته نديد و او در بي ‌ نشاني خويش، نشان يافت. اينك ما در وسعت وسيع خداوند، روح او را مي ‌ نگريم كه فرياد رساي رسالت خوش را از هزاران فرسنگ فاصله مي ‌ سرايد: هان! بعد از شهداء شما چه كرديد؟
+
روحانی :[[شهید مسعود خدا رحمی]] «... آرام، آرام گام برمی‌داشت و به سوی در خانه می‌رفت. جلوی در آبی پاشيد و بر آن تكيه داد. آه سردی از اعماق دل كشيد و بی‌اختيار صدا زد: مسعود! انتهای كوچه را می‌نگريست. ناخودآگاه در رؤيايی سبز، قامت جوانش را ديد كه عمامه سر به منزل می‌آيد و او لبريز از شادی آرزوهايش، بر در و ديوار كوچه فخر می‌فروشد. ولی نه، شيشه خاطراتش بازهم درهم شكست و باز نگاه سردی به آسمان و آه حسرتی عميق تر ...» و اگويه‌هايی از جنس اشك فراق، مرهم دل زخمين مادری مهربان است كه هنوز پس از گذر ساليان سال، در انتظار يوسف گم گشده، چشم به راه سبز جنوب است. «مسعود خدارحمی» در سال 1345 در «قهنويه» از توابع [[شهرستان مباركه]] به دنيا آمد و چشم چراغ دل پر اميد پدر و مادر گشت. دوران كودكی را در قنداق محبت و پيچه عشق، به سر برد و به دست نوازش مادر و رزق حلال پدر بزرگ شد. تحصيل ابتدايی و راهنمايی را در مباركه به پايان رساند و همزمان در مبارزات خونين پيش از انقلاب شركت می‌كرد و فرياد كوبنده خويش را به دريای خشم مردم می‌پيوست و در تظاهرات شركت می‌كرد. سال اول دبيرستان را به پايان می‌برد كه دانست پيشه عاشقي، چلچراغي است از جنس احساس كه در تاريك ‌ خانة دنيا مجال آن نيست؛ پس دل از دنيا بريد و بر سلك آسمانيان در آمد و روانه حوزه علميه «[[امام محمدتقی(عليه ‌السلام)]] » مباركه شد. با پای شوق خويش رفت و در دام عشق حريم يار گرفتار آمد. حضرت دوست رشته‌ای از بند اشتياق، بر گردنش آويخت و آنجا كه خاطرخواه حضرتش بود، هدايتش كرد؛ او را به دريای عنايت خود برد و در ساحل بی‌كران فقه آل محمد(صلي ‌ الله ‌ عليه ‌ و ‌ آله) حوزه مقدسه [[قم]] و مدرسه «بعثت» او را مكان داد. چندي بعد مسعود به مدرسة «امام محمدباقر(عليه ‌ السلام)» رفت و مرام و مسلك عشقبازی را در آن ديار آموخت. طلبه لمعه خوان اصفهانی كه طعم مبارزه در راه حق را در نوجوانی چشيده بود، اينك در طلب مسيری بود كه راه صد ساله عارفان را در خرابات و ميخانه عشق بيابد و گذر كوتاه عمر را در پشت كوبه درب نياز نپيمايد. او در قم مفتخر به پوشيدن لباس پيامبر شد و در سلك روحانيون ديني در آمد. خداوند قامت رعنايش را خفته در خون طلبيد و عاشقش شد. و به حكم «مَن عَشِقتُهُ قَتَلتُهُ» به ميدان جهادش خواند. از سوی «دفتر تبليغات حوزة قم» روانة «شلمچه» شد تا ريشه‌های زلال انديشه را كه بر شانه‌های كوچكش سنگينی می‌كرد، به دست تقدير بسپارد و خود سبكبار گردد. عمليات آغاز گشت و روزهای پياپی كاروان شهدا بانگ جرس سر مي ‌ داد. و سرانجام موعد تقدير سرخ مسعود نيز مرز سعادت را درنورديد و در10/12/1365 در هياهوی آتش و خون در [[شلمچه]] به تقدسگاه بی نشان‌ها پر كشيد. ديگر كسی چشمان زيبای مسعود را؛ حتی بسته نديد و او در بی‌نشانی خويش، نشان يافت. اينك ما در وسعت وسيع خداوند، روح او را می‌نگريم كه فرياد رسای رسالت خوش را از هزاران فرسنگ فاصله می‌سرايد: هان! بعد از شهداء شما چه كرديد؟
  
  
  
  
وصیت نامه
+
==وصیت نامه==
  
  
  
«روحاني شهيد: مسعود خدارحمي» ولا تَحسَبَن الذين قُتِلوا في سبيل الله امواتاً بَل اَحياءٌ عِند رَبِهم يُرزقون . ( آل عمران 163) گمان مبريد، كساني كه در راه خدا كشته شدند مردگانند، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي ‌ خورند. با درود و سلام بر مهدي موعود(عج) و نايب بر حقش امام خميني(مدظله) و با سلام بر شهيدان راه حق و آزادي و رزمندگان جبهه ‌ هاي حق عليه باطل. با ياد و نام حق كه جهان هستي را آفريد، سيارگان را به حركت درآورد، شب و روز را بوجود آورد، ملائك و جن و انس را خلق كرد، نظام طبيعت را همگام نمود و به مستضعفين وعده پيروزي داد و به ملائكه فرمود كه به انسان سجده كنند و ابليس را از بهشت برين راند، نوح(ع) را نبي، ابراهيم(ع) را خليل، موسي(ع) را كليم، عيسي(ع) را روح و محمد (ص) را رسول خود نمود تا بشر را از گمراهي و ضلالت رهائي بخشد. به راستي قلم و زبان به هنگام صحبت با شما خلق اسلام از حركت باز مي ‌ ايستد، چرا كه من كوچك ‌ تر از آن هستم كه به شما سفارشي بكنم، اما لازم است، با شما برادران و خانواده ‌ ام چند كلامي درد دل كنم. خطاب به مردم قهرمان و شهيد پرور، مبارز وفداكار، عاشق امام حسين(ع) و علي ابن ابيطالب(ع). اي كساني كه تاكنون خوب انجام وظيفه كرده ‌ ايد و همراه امام زمان(عج) و رهبر انقلاب در پيشبرد اسلام از كمك مالي و جاني دريغ نكرده ‌ ايد، بايد بدانيد كه راه طولاني را در پيش داريم، آن كساني كه سرباز مخلص و واقعي امام زمان(عج) هستند، بايد تا آخرين لحظه نماينده او را ياري دهند و براي رضاي خدا در اين راه كوشش كنند، مبادا مثل اهل كوفه شوند و امام خود را تنها بگذارند. مبادا از جنجال ‌ هايي كه ابرقدرتها به راه مي اندازند و از ديدن تجهيزات آنها بيم و هراس به خود راه دهند، چرا كه خدا با ماست و او در قرآن به ما وعده پيروزي داده است. تا وقتي مطيع فرمان رهبري باشيد، بدانيد كه دشمنان نمي ‌ توانند هيچ گونه تسلطي بر شما داشته باشند، بكوشيد كه خون شهدايتان پايمال نشود و زمينه خوبي براي ظهور و انقلاب آقا امام زمان(عج) فراهم سازيد. بدانيد كه جايگاه نام اين ابرقدرتها و مزدوران در زباله ‌ دان تاريخ خواهد بود. برادران عزيز، صحنه نماز جمعه و جماعت را خالي نگذاريد كه ثمره خون شهيدانتان پايمال نشود، به ياد داشته باشيد كه اين عبادات، عظمت اسلام را به دنيا مي رساند، پس بايد هر چه با عظمت ‌ تر و با شكوه ‌ تر برگزار گردد. از تفرقه و حزب ‌ گرائي بپرهيزيد كه اينها خواست و حربه ‌ هاي شياطين داخلي و خارجي است. هميشه وحدت خويش را حفظ كنيد و از پرداختن به مسائل پوچ و بي ارزش دنيوي كه باعث اختلاف مي شود بپرهيزيد ، زيرا خداوند يكتا در قرآن امر به وحدت كرده است . اگر مي ‌ خواهيد كه انقلابتان به سراسر جهان صادر شود و براي كشورهاي جهان الگو باشيد نيازمند وحدت هستيد تا بتوانيد سرمشق و الگوي ديگران باشيد. اميدوارم كه تمامي شما برادران و سروران گرامي از سخنان اين برادر حقيرتان آزرده خاطر نشده باشيد. در ضمن از تمامي شما مردم شهيد پرور حلاليت مي طلبم. اكنون كه وظيفه ‌ ام ايجاب مي كند كه براي ياري دين اسلام و مسلمين عازم جبهه ‌ هاي حق عليه باطل شوم و دِين خود را ادا كنم، چند كلمه ‌ اي نيز به پدر و مادرم وصيت ميكنم. پدر عزيزم اكنون كه وظيفه شرعي من است كه به نداي اسلام لبيك بگويم، اميدوارم از فرزندت راضي و خشنود باشي و مرا حلال كني. پدرم مرا ببخش كه نتوانستم قسمتي از رنج و زحمت زندگي را بدوش بگيرم، ولي تو خود مي داني كه اكنون اسلام، قرآن، ناموس و ميهن اسلامي ما در خطر بزرگي است و خداوند به ما تكليف كرده با كساني كه با شما قِتال مي كنند و شما را از خانه و كاشانه خود بيرون رانده ‌ اند، نبرد كنيد كه خدا ياري دهنده شماست. مادر عزيزم نمي دانم چگونه از زحماتي كه براي من كشيده ‌ اي قدرداني كنم. اميدوارم كه اجر و مزد شما را خداوند متعال در دنيا و اخرت عطا كند، اما مادر عزيزم، سعي كن به كمك پدر، فرزندان خوبي را تربيت كني كه باعث آبروي شما باشند و بتوانند از دين و كتاب آسماني ما مسلمانان دفاع كنند. پدر و مادر عزيزم، براي من گريه و شيون نكنيد. اگر خواستيد گريه كنيد به حسين ابن علي (ع) گريه كنيد كه مظلوم زيست و مظلومانه به شهادت رسيد. وتو اي خواهرم، زينب گونه راه امام حسين(ع) را كه ما در راه او قدم برداشتيم، ادامه دهيد و همچون فاطمه زهرا(س) فرزنداني نيك چون حسن(ع) و حسين(ع) تربيت كنيد، تا بتوانيد تحولي نو در جامعه پديد آوريد و سعي كنيد با حجاب و سنت شوهرداري خويش، راه فاطمه زهرا(س) را ادامه دهيد كه خير دنيا وآخرت در آن مي باشد. وشما برادرانم، بعد از من بايد ادامه دهنده راهم باشيد، نگذاريد سلاح من به زمين افتد و دشمنان شاد شوند، به عباداتتان اهميت دهيد و خودتان را براي ياري دين اسلام و قرآن و مسلمين آماده كنيد. دوستاني انتخاب كنيد كه شما را به صراط مستقيم هدايت كنند و شما را از گمراهي و جهالت نجات دهند، شما را از كارهاي خلاف شرع باز دارند و خلاصه دوستاني انتخاب كنيد كه هم در دنيا و هم در آخرت همراه شما باشند. درسهايتان را خوب بخوانيد تا بي ‌ سواد وارد جامعه اسلامي نشويد، زيرا در جامعه اسلامي علم، دانش و تربيت اهميت فراوان دارد. به پدر و مادر خود بسيار احترام بگذاريد و سعي كنيد هيچگاه آنها را از خود نرنجانيد و از دستورات آنها سرپيچي نكنيد تا خداوند از شما راضي و خشنود باشد . والسلام مسعود خدارحمي
+
«روحانی [[شهید مسعود خدا رحمی]] » ولا تَحسَبَن الذين قُتِلوا في سبيل الله امواتاً بَل اَحياءٌ عِند رَبِهم يُرزقون . ( آل عمران 163) گمان مبريد، كساني كه در راه خدا كشته شدند مردگانند، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزي می‌خورند. با درود و سلام بر مهدی موعود(عج) و نايب بر حقش [[امام خمينی]] (مدظله) و با سلام بر شهيدان راه حق و آزادی و رزمندگان جبهه‌های حق عليه باطل. با ياد و نام حق كه جهان هستی را آفريد، سيارگان را به حركت درآورد، شب و روز را بوجود آورد، ملائك و جن و انس را خلق كرد، نظام طبيعت را همگام نمود و به مستضعفين وعده پيروزی داد و به ملائكه فرمود كه به انسان سجده كنند و ابليس را از بهشت برين راند، نوح(ع) را نبی، ابراهيم(ع) را خليل، موسی(ع) را كليم، عيسی(ع) را روح و محمد (ص) را رسول خود نمود تا بشر را از گمراهی و ضلالت رهائي بخشد. به راستي قلم و زبان به هنگام صحبت با شما خلق اسلام از حركت باز مي ‌ ايستد، چرا كه من كوچك ‌ تر از آن هستم كه به شما سفارشی بكنم، اما لازم است، با شما برادران و خانواده ‌ ام چند كلامي درد دل كنم. خطاب به مردم قهرمان و شهيد پرور، مبارز و فداكار، عاشق [[امام حسين(ع)]] و [[علی ابن ابيطالب(ع)]] . ای كسانی كه تاكنون خوب انجام وظيفه كرده ‌ ايد و همراه [[امام زمان(عج)]] و رهبر انقلاب در پيشبرد اسلام از كمك مالی و جانی دريغ نكرده‌ايد، بايد بدانيد كه راه طولانی را در پيش داريم، آن كسانی كه سرباز مخلص و واقعی امام زمان(عج) هستند، بايد تا آخرين لحظه نماينده او را ياری دهند و برای رضای خدا در اين راه كوشش كنند، مبادا مثل اهل كوفه شوند و امام خود را تنها بگذارند. مبادا از جنجال ‌ هايي كه ابرقدرتها به راه مي اندازند و از ديدن تجهيزات آنها بيم و هراس به خود راه دهند، چرا كه خدا با ماست و او در [[قرآن]] به ما وعده پيروزی داده است. تا وقتی مطيع فرمان رهبری باشيد، بدانيد كه دشمنان نمی‌توانند هيچ گونه تسلطی بر شما داشته باشند، بكوشيد كه خون شهدايتان پايمال نشود و زمينه خوبی برای ظهور و انقلاب آقا امام زمان(عج) فراهم سازيد. بدانيد كه جايگاه نام اين ابرقدرتها و مزدوران در زباله‌دان تاريخ خواهد بود. برادران عزيز، صحنه [[نماز جمعه]] و جماعت را خالی نگذاريد كه ثمره خون شهيدانتان پايمال نشود، به ياد داشته باشيد كه اين عبادات، عظمت اسلام را به دنيا مي رساند، پس بايد هر چه با عظمت‌تر و با شكوه‌تر برگزار گردد. از تفرقه و حزب ‌گرائی بپرهيزيد كه اينها خواست و حربه‌های شياطين داخلی و خارجی است. هميشه وحدت خويش را حفظ كنيد و از پرداختن به مسائل پوچ و بی‌ارزش دنيوی كه باعث اختلاف می‌شود بپرهيزيد ، زيرا خداوند يكتا در قرآن امر به وحدت كرده است . اگر می‌خواهيد كه انقلابتان به سراسر جهان صادر شود و براي كشورهای جهان الگو باشيد نيازمند وحدت هستيد تا بتوانيد سرمشق و الگوی ديگران باشيد. اميدوارم كه تمامی شما برادران و سروران گرامی از سخنان اين برادر حقيرتان آزرده خاطر نشده باشيد. در ضمن از تمامی شما مردم شهيد پرور حلاليت مي طلبم. اكنون كه وظيفه‌ام ايجاب می‌كند كه برای ياری دين اسلام و مسلمين عازم جبهه‌های حق عليه باطل شوم و دِين خود را ادا كنم، چند كلمه‌ای نيز به پدر و مادرم وصيت ميكنم. پدر عزيزم اكنون كه وظيفه شرعی من است كه به ندای اسلام لبيك بگويم، اميدوارم از فرزندت راضی و خشنود باشی و مرا حلال كنی. پدرم مرا ببخش كه نتوانستم قسمتي از رنج و زحمت زندگی را بدوش بگيرم، ولی تو خود می‌دانی كه اكنون اسلام، قرآن، ناموس و ميهن اسلامی ما در خطر بزرگی است و خداوند به ما تكليف كرده با كساني كه با شما قِتال می كنند و شما را از خانه و كاشانه خود بيرون رانده‌اند، نبرد كنيد كه خدا ياری دهنده شماست. مادر عزيزم نمی‌دانم چگونه از زحماتی كه برای من كشيده‌ای قدردانی كنم. اميدوارم كه اجر و مزد شما را خداوند متعال در دنيا و اخرت عطا كند، اما مادر عزيزم، سعی كن به كمك پدر، فرزندان خوبی را تربيت كنی كه باعث آبروی شما باشند و بتوانند از دين و كتاب آسمانی ما مسلمانان دفاع كنند. پدر و مادر عزيزم، برای من گريه و شيون نكنيد. اگر خواستيد گريه كنيد به حسين ابن علی (ع) گريه كنيد كه مظلوم زيست و مظلومانه به شهادت رسيد. و تو ای خواهرم، زينب گونه راه امام حسين(ع) را كه ما در راه او قدم برداشتيم، ادامه دهيد و همچون [[فاطمه زهرا(س)]] فرزندانی نيك چون حسن(ع) و حسين(ع) تربيت كنيد، تا بتوانيد تحولی نو در جامعه پديد آوريد و سعی كنيد با حجاب و سنت شوهرداری خويش، راه فاطمه زهرا(س) را ادامه دهيد كه خير دنيا و آخرت در آن می باشد. و شما برادرانم، بعد از من بايد ادامه دهنده راهم باشيد، نگذاريد سلاح من به زمين افتد و دشمنان شاد شوند، به عباداتتان اهميت دهيد و خودتان را براي ياري دين اسلام و قرآن و مسلمين آماده كنيد. دوستانی انتخاب كنيد كه شما را به صراط مستقيم هدايت كنند و شما را از گمراهی و جهالت نجات دهند، شما را از كارهای خلاف شرع باز دارند و خلاصه دوستانی انتخاب كنيد كه هم در دنيا و هم در آخرت همراه شما باشند. درسهايتان را خوب بخوانيد تا بیسواد وارد جامعه اسلامی نشويد، زيرا در جامعه اسلامی علم، دانش و تربيت اهميت فراوان دارد. به پدر و مادر خود بسيار احترام بگذاريد و سعی كنيد هيچ‌گاه آنها را از خود نرنجانيد و از دستورات آنها سرپيچی نكنيد تا خداوند از شما راضی و خشنود باشد .<ref>[http://khayyen.ir/shahid/190 سایت خین]</ref> والسلام مسعود خدارحمی
 
+
==پانویس==
منبع سایت شهدای خین
+
<references />
 
+
http://khayyen.ir/shahid/190
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۴


نام : خدارحمی / مسعود


نام پدر : مصطفی


تاریخ تولد : ۱۳۴۵-۱۰-۱


محل تولد : قهنویه مبارکه


تاریخ شهادت : ۱۳۶۵-۱۲-۱


محل شهادت : شلمچه - کربلای5


شهرستان : مبارکه


یگان :


مسئولیت :


تحصیلات :


محل تحصیل :


گلزار : گلزار شهدای قهنویه



زندگی نامه

روحانی :شهید مسعود خدا رحمی «... آرام، آرام گام برمی‌داشت و به سوی در خانه می‌رفت. جلوی در آبی پاشيد و بر آن تكيه داد. آه سردی از اعماق دل كشيد و بی‌اختيار صدا زد: مسعود! انتهای كوچه را می‌نگريست. ناخودآگاه در رؤيايی سبز، قامت جوانش را ديد كه عمامه سر به منزل می‌آيد و او لبريز از شادی آرزوهايش، بر در و ديوار كوچه فخر می‌فروشد. ولی نه، شيشه خاطراتش بازهم درهم شكست و باز نگاه سردی به آسمان و آه حسرتی عميق تر ...» و اگويه‌هايی از جنس اشك فراق، مرهم دل زخمين مادری مهربان است كه هنوز پس از گذر ساليان سال، در انتظار يوسف گم گشده، چشم به راه سبز جنوب است. «مسعود خدارحمی» در سال 1345 در «قهنويه» از توابع شهرستان مباركه به دنيا آمد و چشم چراغ دل پر اميد پدر و مادر گشت. دوران كودكی را در قنداق محبت و پيچه عشق، به سر برد و به دست نوازش مادر و رزق حلال پدر بزرگ شد. تحصيل ابتدايی و راهنمايی را در مباركه به پايان رساند و همزمان در مبارزات خونين پيش از انقلاب شركت می‌كرد و فرياد كوبنده خويش را به دريای خشم مردم می‌پيوست و در تظاهرات شركت می‌كرد. سال اول دبيرستان را به پايان می‌برد كه دانست پيشه عاشقي، چلچراغي است از جنس احساس كه در تاريك ‌ خانة دنيا مجال آن نيست؛ پس دل از دنيا بريد و بر سلك آسمانيان در آمد و روانه حوزه علميه «امام محمدتقی(عليه ‌السلام) » مباركه شد. با پای شوق خويش رفت و در دام عشق حريم يار گرفتار آمد. حضرت دوست رشته‌ای از بند اشتياق، بر گردنش آويخت و آنجا كه خاطرخواه حضرتش بود، هدايتش كرد؛ او را به دريای عنايت خود برد و در ساحل بی‌كران فقه آل محمد(صلي ‌ الله ‌ عليه ‌ و ‌ آله) حوزه مقدسه قم و مدرسه «بعثت» او را مكان داد. چندي بعد مسعود به مدرسة «امام محمدباقر(عليه ‌ السلام)» رفت و مرام و مسلك عشقبازی را در آن ديار آموخت. طلبه لمعه خوان اصفهانی كه طعم مبارزه در راه حق را در نوجوانی چشيده بود، اينك در طلب مسيری بود كه راه صد ساله عارفان را در خرابات و ميخانه عشق بيابد و گذر كوتاه عمر را در پشت كوبه درب نياز نپيمايد. او در قم مفتخر به پوشيدن لباس پيامبر شد و در سلك روحانيون ديني در آمد. خداوند قامت رعنايش را خفته در خون طلبيد و عاشقش شد. و به حكم «مَن عَشِقتُهُ قَتَلتُهُ» به ميدان جهادش خواند. از سوی «دفتر تبليغات حوزة قم» روانة «شلمچه» شد تا ريشه‌های زلال انديشه را كه بر شانه‌های كوچكش سنگينی می‌كرد، به دست تقدير بسپارد و خود سبكبار گردد. عمليات آغاز گشت و روزهای پياپی كاروان شهدا بانگ جرس سر مي ‌ داد. و سرانجام موعد تقدير سرخ مسعود نيز مرز سعادت را درنورديد و در10/12/1365 در هياهوی آتش و خون در شلمچه به تقدسگاه بی نشان‌ها پر كشيد. ديگر كسی چشمان زيبای مسعود را؛ حتی بسته نديد و او در بی‌نشانی خويش، نشان يافت. اينك ما در وسعت وسيع خداوند، روح او را می‌نگريم كه فرياد رسای رسالت خوش را از هزاران فرسنگ فاصله می‌سرايد: هان! بعد از شهداء شما چه كرديد؟



وصیت نامه

«روحانی شهید مسعود خدا رحمی » ولا تَحسَبَن الذين قُتِلوا في سبيل الله امواتاً بَل اَحياءٌ عِند رَبِهم يُرزقون . ( آل عمران 163) گمان مبريد، كساني كه در راه خدا كشته شدند مردگانند، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزي می‌خورند. با درود و سلام بر مهدی موعود(عج) و نايب بر حقش امام خمينی (مدظله) و با سلام بر شهيدان راه حق و آزادی و رزمندگان جبهه‌های حق عليه باطل. با ياد و نام حق كه جهان هستی را آفريد، سيارگان را به حركت درآورد، شب و روز را بوجود آورد، ملائك و جن و انس را خلق كرد، نظام طبيعت را همگام نمود و به مستضعفين وعده پيروزی داد و به ملائكه فرمود كه به انسان سجده كنند و ابليس را از بهشت برين راند، نوح(ع) را نبی، ابراهيم(ع) را خليل، موسی(ع) را كليم، عيسی(ع) را روح و محمد (ص) را رسول خود نمود تا بشر را از گمراهی و ضلالت رهائي بخشد. به راستي قلم و زبان به هنگام صحبت با شما خلق اسلام از حركت باز مي ‌ ايستد، چرا كه من كوچك ‌ تر از آن هستم كه به شما سفارشی بكنم، اما لازم است، با شما برادران و خانواده ‌ ام چند كلامي درد دل كنم. خطاب به مردم قهرمان و شهيد پرور، مبارز و فداكار، عاشق امام حسين(ع) و علی ابن ابيطالب(ع) . ای كسانی كه تاكنون خوب انجام وظيفه كرده ‌ ايد و همراه امام زمان(عج) و رهبر انقلاب در پيشبرد اسلام از كمك مالی و جانی دريغ نكرده‌ايد، بايد بدانيد كه راه طولانی را در پيش داريم، آن كسانی كه سرباز مخلص و واقعی امام زمان(عج) هستند، بايد تا آخرين لحظه نماينده او را ياری دهند و برای رضای خدا در اين راه كوشش كنند، مبادا مثل اهل كوفه شوند و امام خود را تنها بگذارند. مبادا از جنجال ‌ هايي كه ابرقدرتها به راه مي اندازند و از ديدن تجهيزات آنها بيم و هراس به خود راه دهند، چرا كه خدا با ماست و او در قرآن به ما وعده پيروزی داده است. تا وقتی مطيع فرمان رهبری باشيد، بدانيد كه دشمنان نمی‌توانند هيچ گونه تسلطی بر شما داشته باشند، بكوشيد كه خون شهدايتان پايمال نشود و زمينه خوبی برای ظهور و انقلاب آقا امام زمان(عج) فراهم سازيد. بدانيد كه جايگاه نام اين ابرقدرتها و مزدوران در زباله‌دان تاريخ خواهد بود. برادران عزيز، صحنه نماز جمعه و جماعت را خالی نگذاريد كه ثمره خون شهيدانتان پايمال نشود، به ياد داشته باشيد كه اين عبادات، عظمت اسلام را به دنيا مي رساند، پس بايد هر چه با عظمت‌تر و با شكوه‌تر برگزار گردد. از تفرقه و حزب ‌گرائی بپرهيزيد كه اينها خواست و حربه‌های شياطين داخلی و خارجی است. هميشه وحدت خويش را حفظ كنيد و از پرداختن به مسائل پوچ و بی‌ارزش دنيوی كه باعث اختلاف می‌شود بپرهيزيد ، زيرا خداوند يكتا در قرآن امر به وحدت كرده است . اگر می‌خواهيد كه انقلابتان به سراسر جهان صادر شود و براي كشورهای جهان الگو باشيد نيازمند وحدت هستيد تا بتوانيد سرمشق و الگوی ديگران باشيد. اميدوارم كه تمامی شما برادران و سروران گرامی از سخنان اين برادر حقيرتان آزرده خاطر نشده باشيد. در ضمن از تمامی شما مردم شهيد پرور حلاليت مي طلبم. اكنون كه وظيفه‌ام ايجاب می‌كند كه برای ياری دين اسلام و مسلمين عازم جبهه‌های حق عليه باطل شوم و دِين خود را ادا كنم، چند كلمه‌ای نيز به پدر و مادرم وصيت ميكنم. پدر عزيزم اكنون كه وظيفه شرعی من است كه به ندای اسلام لبيك بگويم، اميدوارم از فرزندت راضی و خشنود باشی و مرا حلال كنی. پدرم مرا ببخش كه نتوانستم قسمتي از رنج و زحمت زندگی را بدوش بگيرم، ولی تو خود می‌دانی كه اكنون اسلام، قرآن، ناموس و ميهن اسلامی ما در خطر بزرگی است و خداوند به ما تكليف كرده با كساني كه با شما قِتال می كنند و شما را از خانه و كاشانه خود بيرون رانده‌اند، نبرد كنيد كه خدا ياری دهنده شماست. مادر عزيزم نمی‌دانم چگونه از زحماتی كه برای من كشيده‌ای قدردانی كنم. اميدوارم كه اجر و مزد شما را خداوند متعال در دنيا و اخرت عطا كند، اما مادر عزيزم، سعی كن به كمك پدر، فرزندان خوبی را تربيت كنی كه باعث آبروی شما باشند و بتوانند از دين و كتاب آسمانی ما مسلمانان دفاع كنند. پدر و مادر عزيزم، برای من گريه و شيون نكنيد. اگر خواستيد گريه كنيد به حسين ابن علی (ع) گريه كنيد كه مظلوم زيست و مظلومانه به شهادت رسيد. و تو ای خواهرم، زينب گونه راه امام حسين(ع) را كه ما در راه او قدم برداشتيم، ادامه دهيد و همچون فاطمه زهرا(س) فرزندانی نيك چون حسن(ع) و حسين(ع) تربيت كنيد، تا بتوانيد تحولی نو در جامعه پديد آوريد و سعی كنيد با حجاب و سنت شوهرداری خويش، راه فاطمه زهرا(س) را ادامه دهيد كه خير دنيا و آخرت در آن می باشد. و شما برادرانم، بعد از من بايد ادامه دهنده راهم باشيد، نگذاريد سلاح من به زمين افتد و دشمنان شاد شوند، به عباداتتان اهميت دهيد و خودتان را براي ياري دين اسلام و قرآن و مسلمين آماده كنيد. دوستانی انتخاب كنيد كه شما را به صراط مستقيم هدايت كنند و شما را از گمراهی و جهالت نجات دهند، شما را از كارهای خلاف شرع باز دارند و خلاصه دوستانی انتخاب كنيد كه هم در دنيا و هم در آخرت همراه شما باشند. درسهايتان را خوب بخوانيد تا بیسواد وارد جامعه اسلامی نشويد، زيرا در جامعه اسلامی علم، دانش و تربيت اهميت فراوان دارد. به پدر و مادر خود بسيار احترام بگذاريد و سعی كنيد هيچ‌گاه آنها را از خود نرنجانيد و از دستورات آنها سرپيچی نكنيد تا خداوند از شما راضی و خشنود باشد .[۱] والسلام مسعود خدارحمی

پانویس

  1. سایت خین
آخرین تغییر ‏۲۰ مرداد ۱۳۹۹، در ‏۰۸:۵۴