شهید علی محمد عبداللهی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
 
 
نام : عبدالهی / علی محمد
 
نام : عبدالهی / علی محمد
 
  
 
نام پدر : مسلم
 
نام پدر : مسلم
 
  
 
تاریخ تولد : ۱۳۳۱-۸-۴
 
تاریخ تولد : ۱۳۳۱-۸-۴
 
  
 
محل تولد : آران وبیدگل
 
محل تولد : آران وبیدگل
 
  
 
تاریخ شهادت : ۱۳۵۷-۲-۱۹
 
تاریخ شهادت : ۱۳۵۷-۲-۱۹
 
  
 
محل شهادت : قم
 
محل شهادت : قم
 
  
 
شهرستان : آران وبیدگل
 
شهرستان : آران وبیدگل
 
  
 
یگان :
 
یگان :
 
  
 
مسئولیت :
 
مسئولیت :
 
  
 
تحصیلات :
 
تحصیلات :
 
  
 
محل تحصیل :
 
محل تحصیل :
 
  
 
گلزار : گلزار شهدای آران وبیدگل
 
گلزار : گلزار شهدای آران وبیدگل
 
 
  
  
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
 
 
 
  
 
روحانی شهید: علی ‌ محمد عبداللهی بارگاه امروز قلم، زندگانی پر برکت دلاور مردی دیگر از تبار آران و بیدگل است که در شکوه روزهای آتش و خون، زیباترین جلوة حضور را به تصویر کشید. روزهای زندگانی خاکی ‌ اش را به مرور می ‌ نشینیم تا مبادا پرستوی یادش از کویر دل ما پر کشد.... یادشان زمزمة نیمه ‌ ِشب مستان باد تا نگویند که از یاد فراموشانند شهید علی محمد عبدالهی به سال 1331 در خانواده ‌ ای دردکشیده و متوسط، چشم به جهان گشود. در زادگاه خویش، دوران کودکی و دبستان را به سر برد و سپس برای کمک به خانوادة زحمت ‌ کش خود، به قالی ‌ بافی پرداخت. درآمد ناچیز علی کوچک، مرهمی بود بر زخم دل پدر و مادر که جور زمانه و رژیم پهلوی عرصه را بر ایشان تنگ کرده بود. شهید عبداللهی شوق تحصیل و آموختن علم را هرگز در خود از بین نبرد و همواره به دنبال فرصتی بود تا در مهد علم پارنهد و تحصیل را ادامه دهد. او در سال 1350 با دختری عفیفه از بستگان خویش ازدواج کرد و طعم عشقی پاک و آسمانی را چشید. یک سال بعد، همای سعادت بر شانة او نیز نشست و به همراه خانواده ‌ اش برای تحصیل علوم حوزوی، راهی حوزة دیار پاکش شد. روزهای تحصیل علی مصادف با فعالیت ‌ های پنهانی یاوران روح ‌ الله بود. او نیز همچون دیگر طلاب جوان و آگاه با تشکیل جلسات مذهبی و قرآن در شهر خود، در راه به ثمر رسیدن اهداف امام خویش تلاش می ‌ کرد. جوان دلاور آرانی به همراه دیگر طلاب، سال ‌ های تحصیل خود را همراه با مبارزه ادامه داد و از هیچ کوششی در راه حق خویش دریغ نکرد. شهادت مرموز آیت الله مصطفی خمینی داغی بزرگ بر دل امام نهاد و خشم ملت غیور را برانگیخت. علی در مجلس هفتم آن بزرگوار در مسجد ارگ تهران، شرکت کرد و در حملة وحشیانة مأموران به آن مجلس، جان سالم به در برد. در چندین تظاهرات شرکت نمود و از حریم روحانیت و امام دفاع کرد. سرانجام در بهار سال 1357، آن گاه که غسل شهادت نمود و نماز و قرآن خواند، با خانواده آخرین وداع را کرد و خانه را به مقصد مسلخ عشاق ترک کرد. مجلس ختم شهدا با شکوه فراوان خاتمه یافت و مردم برای نماز ظهر آماده می ‌ شدند. به ناگاه حملة وحشیانة مأمورین رژیم سفاک، کربلایی برپا کرد. علی در این میان زخمی شده بود و در کنار «مدرسة حجتیة قم» بر روی زمین افتاده بود که تانکی از روی بدنش عبور کرد و شربت شهادت را نوشید. پیکر غرقه به خون روحانی شهید پس از چند روز به خانواده تحویل داده و به شهر آران فرستاده شد. تشییعی بی ‌ مانند از طرف مردم آران نشانة آن بود که راه سرخ علی ادامه خواهد یافت و خون سرخش بر زمین نخواهد ماند. «شادمانی روح درد کشیده ‌ اش هماره باد»
 
روحانی شهید: علی ‌ محمد عبداللهی بارگاه امروز قلم، زندگانی پر برکت دلاور مردی دیگر از تبار آران و بیدگل است که در شکوه روزهای آتش و خون، زیباترین جلوة حضور را به تصویر کشید. روزهای زندگانی خاکی ‌ اش را به مرور می ‌ نشینیم تا مبادا پرستوی یادش از کویر دل ما پر کشد.... یادشان زمزمة نیمه ‌ ِشب مستان باد تا نگویند که از یاد فراموشانند شهید علی محمد عبدالهی به سال 1331 در خانواده ‌ ای دردکشیده و متوسط، چشم به جهان گشود. در زادگاه خویش، دوران کودکی و دبستان را به سر برد و سپس برای کمک به خانوادة زحمت ‌ کش خود، به قالی ‌ بافی پرداخت. درآمد ناچیز علی کوچک، مرهمی بود بر زخم دل پدر و مادر که جور زمانه و رژیم پهلوی عرصه را بر ایشان تنگ کرده بود. شهید عبداللهی شوق تحصیل و آموختن علم را هرگز در خود از بین نبرد و همواره به دنبال فرصتی بود تا در مهد علم پارنهد و تحصیل را ادامه دهد. او در سال 1350 با دختری عفیفه از بستگان خویش ازدواج کرد و طعم عشقی پاک و آسمانی را چشید. یک سال بعد، همای سعادت بر شانة او نیز نشست و به همراه خانواده ‌ اش برای تحصیل علوم حوزوی، راهی حوزة دیار پاکش شد. روزهای تحصیل علی مصادف با فعالیت ‌ های پنهانی یاوران روح ‌ الله بود. او نیز همچون دیگر طلاب جوان و آگاه با تشکیل جلسات مذهبی و قرآن در شهر خود، در راه به ثمر رسیدن اهداف امام خویش تلاش می ‌ کرد. جوان دلاور آرانی به همراه دیگر طلاب، سال ‌ های تحصیل خود را همراه با مبارزه ادامه داد و از هیچ کوششی در راه حق خویش دریغ نکرد. شهادت مرموز آیت الله مصطفی خمینی داغی بزرگ بر دل امام نهاد و خشم ملت غیور را برانگیخت. علی در مجلس هفتم آن بزرگوار در مسجد ارگ تهران، شرکت کرد و در حملة وحشیانة مأموران به آن مجلس، جان سالم به در برد. در چندین تظاهرات شرکت نمود و از حریم روحانیت و امام دفاع کرد. سرانجام در بهار سال 1357، آن گاه که غسل شهادت نمود و نماز و قرآن خواند، با خانواده آخرین وداع را کرد و خانه را به مقصد مسلخ عشاق ترک کرد. مجلس ختم شهدا با شکوه فراوان خاتمه یافت و مردم برای نماز ظهر آماده می ‌ شدند. به ناگاه حملة وحشیانة مأمورین رژیم سفاک، کربلایی برپا کرد. علی در این میان زخمی شده بود و در کنار «مدرسة حجتیة قم» بر روی زمین افتاده بود که تانکی از روی بدنش عبور کرد و شربت شهادت را نوشید. پیکر غرقه به خون روحانی شهید پس از چند روز به خانواده تحویل داده و به شهر آران فرستاده شد. تشییعی بی ‌ مانند از طرف مردم آران نشانة آن بود که راه سرخ علی ادامه خواهد یافت و خون سرخش بر زمین نخواهد ماند. «شادمانی روح درد کشیده ‌ اش هماره باد»
 
 
 
  
 
==وصیت نامه==
 
==وصیت نامه==
 
 
 
  
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
بسم الله الرحمن الرحیم
سطر ۵۸: سطر ۳۴:
 
پدر و مادر عزیز! امیدوارم که از من راضی باشید، و من از زحمت هایی که برایم کشیده ‌ اید از شما تشکر می ‌ کنم. از شما می ‌ خواهم که در غیبت من ناراحت نباشید ، چون من برای اسلام عزیز می ‌ خواهم خدمت کنم و این یک سعادت است. پدر و مادر عزیز! از شما می ‌ خواهم به نماز جمعه و نماز جماعت بروید، همچنین از برادران و خواهرانم می ‌ خواهم که به نماز جمعه و جماعت بروند. از همسرم می ‌ خواهم که او هم ناراحت نباشد؛ زیرا ما باید الله و اسلام عزیز را بیشتر از همه چیز دوست داشته باشیم. از شما پدر و مادر عزیز و همسر عزیز و برادران و خواهرانم می ‌ خواهم گوش به فرمان رهبر باشید و ما باید از خداوند بزرگ تشکر کنیم که در زمان ما، رهبری چون امام خمینی وجود دارد، همچنین به تمام افراد فامیل و غیره باید بگویم که ما باید به فرمان رهبر باشیم، دستورات او را عمل کنیم و قدر این رهبر را بدانیم که ان شاء الله همه ما قدر این رهبر را بدانیم. ما همه باید توجه به خدای بزرگ داشته باشیم و هیچ وقت او را فراموش نکنیم؛ زیرا او است که به همه چیز و به همه جا قادر است و او است آرام بخش دل ها. از پدر عزیزم می ‌ خواهم که مواظب همسرم باشند و همچنین از همسرم می ‌ خواهم که یک زن نمونه باشد، بدانید که من فقط به خاطر الله و اسلام عزیز به جبهه می ‌ روم و اگر شهادت هم نصیب ما شد، از شماها می ‌ خواهم که هیچ ناراحت من نباشید؛ چون ما نزد خدا هستیم. از قول من به تمام فامیل سلام برسانید.
 
پدر و مادر عزیز! امیدوارم که از من راضی باشید، و من از زحمت هایی که برایم کشیده ‌ اید از شما تشکر می ‌ کنم. از شما می ‌ خواهم که در غیبت من ناراحت نباشید ، چون من برای اسلام عزیز می ‌ خواهم خدمت کنم و این یک سعادت است. پدر و مادر عزیز! از شما می ‌ خواهم به نماز جمعه و نماز جماعت بروید، همچنین از برادران و خواهرانم می ‌ خواهم که به نماز جمعه و جماعت بروند. از همسرم می ‌ خواهم که او هم ناراحت نباشد؛ زیرا ما باید الله و اسلام عزیز را بیشتر از همه چیز دوست داشته باشیم. از شما پدر و مادر عزیز و همسر عزیز و برادران و خواهرانم می ‌ خواهم گوش به فرمان رهبر باشید و ما باید از خداوند بزرگ تشکر کنیم که در زمان ما، رهبری چون امام خمینی وجود دارد، همچنین به تمام افراد فامیل و غیره باید بگویم که ما باید به فرمان رهبر باشیم، دستورات او را عمل کنیم و قدر این رهبر را بدانیم که ان شاء الله همه ما قدر این رهبر را بدانیم. ما همه باید توجه به خدای بزرگ داشته باشیم و هیچ وقت او را فراموش نکنیم؛ زیرا او است که به همه چیز و به همه جا قادر است و او است آرام بخش دل ها. از پدر عزیزم می ‌ خواهم که مواظب همسرم باشند و همچنین از همسرم می ‌ خواهم که یک زن نمونه باشد، بدانید که من فقط به خاطر الله و اسلام عزیز به جبهه می ‌ روم و اگر شهادت هم نصیب ما شد، از شماها می ‌ خواهم که هیچ ناراحت من نباشید؛ چون ما نزد خدا هستیم. از قول من به تمام فامیل سلام برسانید.
  
به امید پیروزی اسلام عزیز سرباز اسلام علی عبداللهی
+
به امید پیروزی اسلام عزیز سرباز اسلام علی عبداللهی.<ref>[http://khayyen.ir/shahid/125 سایت خین]</ref>
 
+
==پانویس==
منبع سایت شهدای خین
+
<references />
 
+
http://khayyen.ir/shahid/125
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۲

نام : عبدالهی / علی محمد

نام پدر : مسلم

تاریخ تولد : ۱۳۳۱-۸-۴

محل تولد : آران وبیدگل

تاریخ شهادت : ۱۳۵۷-۲-۱۹

محل شهادت : قم

شهرستان : آران وبیدگل

یگان :

مسئولیت :

تحصیلات :

محل تحصیل :

گلزار : گلزار شهدای آران وبیدگل


زندگی نامه

روحانی شهید: علی ‌ محمد عبداللهی بارگاه امروز قلم، زندگانی پر برکت دلاور مردی دیگر از تبار آران و بیدگل است که در شکوه روزهای آتش و خون، زیباترین جلوة حضور را به تصویر کشید. روزهای زندگانی خاکی ‌ اش را به مرور می ‌ نشینیم تا مبادا پرستوی یادش از کویر دل ما پر کشد.... یادشان زمزمة نیمه ‌ ِشب مستان باد تا نگویند که از یاد فراموشانند شهید علی محمد عبدالهی به سال 1331 در خانواده ‌ ای دردکشیده و متوسط، چشم به جهان گشود. در زادگاه خویش، دوران کودکی و دبستان را به سر برد و سپس برای کمک به خانوادة زحمت ‌ کش خود، به قالی ‌ بافی پرداخت. درآمد ناچیز علی کوچک، مرهمی بود بر زخم دل پدر و مادر که جور زمانه و رژیم پهلوی عرصه را بر ایشان تنگ کرده بود. شهید عبداللهی شوق تحصیل و آموختن علم را هرگز در خود از بین نبرد و همواره به دنبال فرصتی بود تا در مهد علم پارنهد و تحصیل را ادامه دهد. او در سال 1350 با دختری عفیفه از بستگان خویش ازدواج کرد و طعم عشقی پاک و آسمانی را چشید. یک سال بعد، همای سعادت بر شانة او نیز نشست و به همراه خانواده ‌ اش برای تحصیل علوم حوزوی، راهی حوزة دیار پاکش شد. روزهای تحصیل علی مصادف با فعالیت ‌ های پنهانی یاوران روح ‌ الله بود. او نیز همچون دیگر طلاب جوان و آگاه با تشکیل جلسات مذهبی و قرآن در شهر خود، در راه به ثمر رسیدن اهداف امام خویش تلاش می ‌ کرد. جوان دلاور آرانی به همراه دیگر طلاب، سال ‌ های تحصیل خود را همراه با مبارزه ادامه داد و از هیچ کوششی در راه حق خویش دریغ نکرد. شهادت مرموز آیت الله مصطفی خمینی داغی بزرگ بر دل امام نهاد و خشم ملت غیور را برانگیخت. علی در مجلس هفتم آن بزرگوار در مسجد ارگ تهران، شرکت کرد و در حملة وحشیانة مأموران به آن مجلس، جان سالم به در برد. در چندین تظاهرات شرکت نمود و از حریم روحانیت و امام دفاع کرد. سرانجام در بهار سال 1357، آن گاه که غسل شهادت نمود و نماز و قرآن خواند، با خانواده آخرین وداع را کرد و خانه را به مقصد مسلخ عشاق ترک کرد. مجلس ختم شهدا با شکوه فراوان خاتمه یافت و مردم برای نماز ظهر آماده می ‌ شدند. به ناگاه حملة وحشیانة مأمورین رژیم سفاک، کربلایی برپا کرد. علی در این میان زخمی شده بود و در کنار «مدرسة حجتیة قم» بر روی زمین افتاده بود که تانکی از روی بدنش عبور کرد و شربت شهادت را نوشید. پیکر غرقه به خون روحانی شهید پس از چند روز به خانواده تحویل داده و به شهر آران فرستاده شد. تشییعی بی ‌ مانند از طرف مردم آران نشانة آن بود که راه سرخ علی ادامه خواهد یافت و خون سرخش بر زمین نخواهد ماند. «شادمانی روح درد کشیده ‌ اش هماره باد»

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

پدر و مادر عزیز! امیدوارم که از من راضی باشید، و من از زحمت هایی که برایم کشیده ‌ اید از شما تشکر می ‌ کنم. از شما می ‌ خواهم که در غیبت من ناراحت نباشید ، چون من برای اسلام عزیز می ‌ خواهم خدمت کنم و این یک سعادت است. پدر و مادر عزیز! از شما می ‌ خواهم به نماز جمعه و نماز جماعت بروید، همچنین از برادران و خواهرانم می ‌ خواهم که به نماز جمعه و جماعت بروند. از همسرم می ‌ خواهم که او هم ناراحت نباشد؛ زیرا ما باید الله و اسلام عزیز را بیشتر از همه چیز دوست داشته باشیم. از شما پدر و مادر عزیز و همسر عزیز و برادران و خواهرانم می ‌ خواهم گوش به فرمان رهبر باشید و ما باید از خداوند بزرگ تشکر کنیم که در زمان ما، رهبری چون امام خمینی وجود دارد، همچنین به تمام افراد فامیل و غیره باید بگویم که ما باید به فرمان رهبر باشیم، دستورات او را عمل کنیم و قدر این رهبر را بدانیم که ان شاء الله همه ما قدر این رهبر را بدانیم. ما همه باید توجه به خدای بزرگ داشته باشیم و هیچ وقت او را فراموش نکنیم؛ زیرا او است که به همه چیز و به همه جا قادر است و او است آرام بخش دل ها. از پدر عزیزم می ‌ خواهم که مواظب همسرم باشند و همچنین از همسرم می ‌ خواهم که یک زن نمونه باشد، بدانید که من فقط به خاطر الله و اسلام عزیز به جبهه می ‌ روم و اگر شهادت هم نصیب ما شد، از شماها می ‌ خواهم که هیچ ناراحت من نباشید؛ چون ما نزد خدا هستیم. از قول من به تمام فامیل سلام برسانید.

به امید پیروزی اسلام عزیز سرباز اسلام علی عبداللهی.[۱]

پانویس

  1. سایت خین