شهید رضا کبورانی: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۷: | سطر ۷: | ||
محل آرامگاه : مرکزی - تفرش - بهاران (کبوران ) | محل آرامگاه : مرکزی - تفرش - بهاران (کبوران ) | ||
| − | |||
| − | |||
| سطر ۲۱: | سطر ۱۹: | ||
بسمه تعالی | بسمه تعالی | ||
خاطره از شهید: | خاطره از شهید: | ||
| − | یک روز به گلوله های دشمن پاسخ می دادیم ناگهان دیدم که گلوله ای از سمت عراقی ها به زاغه مهمات ما خورد و آتش سوزی بر پا شد همه درسنگر انفرادی رفتیم تا از زیر ترکش در امان باشیم چند دقیقه نگذشت که آتش خاموش شد و رفتیم نگاه کردیم دیدیم که چند جعبه ای که اطراف زاغه مهمات بود آتش گرفته بود ولی به امید حق تعالی گلوله های توپمان سالم بودند و همه تعجب کردیم | + | یک روز به گلوله های دشمن پاسخ می دادیم ناگهان دیدم که گلوله ای از سمت عراقی ها به زاغه مهمات ما خورد و آتش سوزی بر پا شد همه درسنگر انفرادی رفتیم تا از زیر ترکش در امان باشیم چند دقیقه نگذشت که آتش خاموش شد و رفتیم نگاه کردیم دیدیم که چند جعبه ای که اطراف زاغه مهمات بود آتش گرفته بود ولی به امید حق تعالی گلوله های توپمان سالم بودند و همه تعجب کردیم.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22132 سایت شهدای ارتش]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ||
| − | http://ajashohada.ir/Home/ Martyrdetails/22132 | + | |
نسخهٔ کنونی تا ۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۱
شهید رضا کبورانی
تاریخ تولد : 1344/12/15 تاریخ شهادت : 1365/01/09
محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : مرکزی - تفرش - بهاران (کبوران )
زندگینامه
بسمه تعالی زندگی نامه شهید شهید در روستای کبوران به دنیا آمد شهید در سن 7 سالگی به مدرسه رفت و دوران ابتدیی را در روستا پشت سرگذاشت ولی به خاطر نبود مدرسه راهنمایی درروستا مجبور بود که به شهر بیاید و لی به علت نبود امکانات پدرش مانع رفتن او به مدرسه می شود. شهید بعد از آن به پدرش کمک می کرد تا اینکه به خدمت سربازی رفت و درسال 1365 به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
خاطرات
بسمه تعالی خاطره از شهید: یک روز به گلوله های دشمن پاسخ می دادیم ناگهان دیدم که گلوله ای از سمت عراقی ها به زاغه مهمات ما خورد و آتش سوزی بر پا شد همه درسنگر انفرادی رفتیم تا از زیر ترکش در امان باشیم چند دقیقه نگذشت که آتش خاموش شد و رفتیم نگاه کردیم دیدیم که چند جعبه ای که اطراف زاغه مهمات بود آتش گرفته بود ولی به امید حق تعالی گلوله های توپمان سالم بودند و همه تعجب کردیم.[۱]