شهید محمد شهاب: تفاوت بین نسخهها
Ghanbari9706 (بحث | مشارکتها) |
Kheyri9803 (بحث | مشارکتها) (←وصیت نامه) |
||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۲۰: | سطر ۲۰: | ||
« نهجالبلاغه» | « نهجالبلاغه» | ||
خودم را موظف ديدم که چند سطر به عنوان وصيتنامه بنويسم. خيلي دلم ميخواست که هر چه زودتر به جبهه بروم اما زخمي شدم و خداوند لياقت شرکت در عمليات گذشته را به من نداد. | خودم را موظف ديدم که چند سطر به عنوان وصيتنامه بنويسم. خيلي دلم ميخواست که هر چه زودتر به جبهه بروم اما زخمي شدم و خداوند لياقت شرکت در عمليات گذشته را به من نداد. | ||
| − | خدا را شکر ميکنم که دوباره به جبهه آمدم و از ناراحتي که از نيامدن به جبهه در دل داشتم، مرا خلاصي بخشيد. از شما ميخواهم مرا پايين همه شهدا دفن کنيد تا نشانه آن باشد در هر جا كه بودم ميخواستم خدمتگزار امت شهيد پرور باشم. موقع کفن کردنم موي سرم را شانه کنيد و خيلي تميز مرا بشوييد تا با رويي باز و چهرهاي بشاش که معلوم باشد خسته نيستم به ديدار معشوقم بروم. | + | خدا را شکر ميکنم که دوباره به جبهه آمدم و از ناراحتي که از نيامدن به جبهه در دل داشتم، مرا خلاصي بخشيد. از شما ميخواهم مرا پايين همه شهدا دفن کنيد تا نشانه آن باشد در هر جا كه بودم ميخواستم خدمتگزار امت شهيد پرور باشم. موقع کفن کردنم موي سرم را شانه کنيد و خيلي تميز مرا بشوييد تا با رويي باز و چهرهاي بشاش که معلوم باشد خسته نيستم به ديدار معشوقم بروم.<ref>[http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/995 سایت شهدای سمنان]</ref> |
| − | <ref>[http | + | ==نگارخانه تصاویر== |
| + | <gallery> | ||
| + | |||
| + | |||
| + | Image:400_mohammad-shahab-personeli.jpg | ||
| + | |||
| + | </gallery> | ||
| + | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۵
محمد شهاب فرزند : عبدالرحیم متولد : 1341/08/24 در سمنان تحصیلات : زیر دیپلم تاهل : مجرد یگان: سپاه سمنان-لشکر17-گردان موسی بن جعفر (ع) مدت حضور : 7ماه 7روز مسئولیت : پیک گردان نوع عضویت : بسیج نوع شغل : کارمند دادگستری تاریخ شهادت : 1362/08/28 محل شهادت : پنجوین عراق عملیات : والفجر4 محل دفن : سمنان امام زاده یحیی
وصیت نامه
بسم ربالشهداء و الصديقين و صالحين بندهي ديگران مباش در حالي که خداوند تو را آزاده آفريده. « نهجالبلاغه» خودم را موظف ديدم که چند سطر به عنوان وصيتنامه بنويسم. خيلي دلم ميخواست که هر چه زودتر به جبهه بروم اما زخمي شدم و خداوند لياقت شرکت در عمليات گذشته را به من نداد. خدا را شکر ميکنم که دوباره به جبهه آمدم و از ناراحتي که از نيامدن به جبهه در دل داشتم، مرا خلاصي بخشيد. از شما ميخواهم مرا پايين همه شهدا دفن کنيد تا نشانه آن باشد در هر جا كه بودم ميخواستم خدمتگزار امت شهيد پرور باشم. موقع کفن کردنم موي سرم را شانه کنيد و خيلي تميز مرا بشوييد تا با رويي باز و چهرهاي بشاش که معلوم باشد خسته نيستم به ديدار معشوقم بروم.[۱]