شهیداصغر جلالی احمدپور: تفاوت بین نسخه‌ها

جز (Fazayemajazi صفحهٔ شهید اصغر جلالی احمد پور را به شهید اصغر جلالی احمدپور منتقل کرد)
(خاطرات)
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۱۴: سطر ۱۴:
 
• به خاطر دارم زمانی که من و برادرم اصغر کوچک بودیم روزی مادرم ما را تنها گذاشت و بیرون رفت . ما هم از فرصت به دست آمده شروع کردیم به فوتبال بازی کردن که ناگهان توپ را محکم شوت کردم و توپ به شیشه ی اتاق خورد و شکست . خیلی ترسیده بودم . وقتی مادرم به خانه آمد ایشان جلو رفت و به مادر گفت : مادرجان شیشه را من شکستم و مادرم او را خیلی سرزنش کرد و کتک زد. هیچ موقع آن صحنه از ذهنم بیرون نمی رود.
 
• به خاطر دارم زمانی که من و برادرم اصغر کوچک بودیم روزی مادرم ما را تنها گذاشت و بیرون رفت . ما هم از فرصت به دست آمده شروع کردیم به فوتبال بازی کردن که ناگهان توپ را محکم شوت کردم و توپ به شیشه ی اتاق خورد و شکست . خیلی ترسیده بودم . وقتی مادرم به خانه آمد ایشان جلو رفت و به مادر گفت : مادرجان شیشه را من شکستم و مادرم او را خیلی سرزنش کرد و کتک زد. هیچ موقع آن صحنه از ذهنم بیرون نمی رود.
 
• یک شب خواب دیدم که به مکه رفته ام و وقتی برگشتم فرزندم اصغر را در راه آهن دیدم . جلو آمد و دسته گلی به من داد . گفتم : مادرجان مگر شما شهید نشدی ؟ گفت : نه مادر من زنده ام و هر کجا که اراده کنم می توانم بروم . او را در بغل گرفتم و بوسیدم و بعد از آن هم با من خداحافظی کرد و رفت و از خواب بیدارشدم .
 
• یک شب خواب دیدم که به مکه رفته ام و وقتی برگشتم فرزندم اصغر را در راه آهن دیدم . جلو آمد و دسته گلی به من داد . گفتم : مادرجان مگر شما شهید نشدی ؟ گفت : نه مادر من زنده ام و هر کجا که اراده کنم می توانم بروم . او را در بغل گرفتم و بوسیدم و بعد از آن هم با من خداحافظی کرد و رفت و از خواب بیدارشدم .
<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5886 سایت یاران رضا]</ref>
+
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5886 سایت یاران رضا]</ref>
 
+
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
  
 
<references />
 
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۰

تاریخ تولد : 1345/03/01 نام : اصغر محل تولد : مشهد نام خانوادگی : جلالی‌احمدپور تاریخ شهادت : 1365/10/27 نام پدر : محمدعلی‌ مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : بهشت‌رضا


خاطرات

• به خاطر دارم زمانی که من و برادرم اصغر کوچک بودیم روزی مادرم ما را تنها گذاشت و بیرون رفت . ما هم از فرصت به دست آمده شروع کردیم به فوتبال بازی کردن که ناگهان توپ را محکم شوت کردم و توپ به شیشه ی اتاق خورد و شکست . خیلی ترسیده بودم . وقتی مادرم به خانه آمد ایشان جلو رفت و به مادر گفت : مادرجان شیشه را من شکستم و مادرم او را خیلی سرزنش کرد و کتک زد. هیچ موقع آن صحنه از ذهنم بیرون نمی رود. • یک شب خواب دیدم که به مکه رفته ام و وقتی برگشتم فرزندم اصغر را در راه آهن دیدم . جلو آمد و دسته گلی به من داد . گفتم : مادرجان مگر شما شهید نشدی ؟ گفت : نه مادر من زنده ام و هر کجا که اراده کنم می توانم بروم . او را در بغل گرفتم و بوسیدم و بعد از آن هم با من خداحافظی کرد و رفت و از خواب بیدارشدم . [۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۷ مهر ۱۳۹۸، در ‏۱۸:۱۰