Mehtari9705 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «شهید داود شهسواری تاریخ تولد :1343/03/01 تاریخ شهادت : 1364/09/02 محل شهادت : نامشخص محل...» ایجاد کرد) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
شهید داود شهسواری | شهید داود شهسواری | ||
| + | |||
تاریخ تولد :1343/03/01 | تاریخ تولد :1343/03/01 | ||
| + | |||
تاریخ شهادت : 1364/09/02 | تاریخ شهادت : 1364/09/02 | ||
| + | |||
محل شهادت : نامشخص | محل شهادت : نامشخص | ||
| + | |||
محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا | محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا | ||
| − | وصیت نامه | + | ==وصیت نامه== |
بسمه تعالی | بسمه تعالی | ||
مواظب بچه ها باشید. ای مسلمانان! در تربیت دینی فرزندان خود کوشا باشید تا این امانت های الهی با تربیت صحیح و آشنایی با قرآن و روایات ائمه معصومین (علیهم السلام) از گزند دشمنان خدا و هر چه غیر خداست در امان باشند. | مواظب بچه ها باشید. ای مسلمانان! در تربیت دینی فرزندان خود کوشا باشید تا این امانت های الهی با تربیت صحیح و آشنایی با قرآن و روایات ائمه معصومین (علیهم السلام) از گزند دشمنان خدا و هر چه غیر خداست در امان باشند. | ||
| − | زندگینامه | + | ==زندگینامه== |
شهید داود شهسواری فرزند احمد علی در اولین روز از خرداد ماه 1343 در خانواده ای مذهبی و متدین چشم به جهان گشود. او خیلی مظلوم، ساکت و بسیار مردم دار بود. دوران مدرسه را تا دوم راهنمایی ادامه داد و پس از آن شروع به کار تراشکاری کرد. با شروع انقلاب در بسیج مسجد محل ثبت نام کرده و شروع به فعالیت نمود. | شهید داود شهسواری فرزند احمد علی در اولین روز از خرداد ماه 1343 در خانواده ای مذهبی و متدین چشم به جهان گشود. او خیلی مظلوم، ساکت و بسیار مردم دار بود. دوران مدرسه را تا دوم راهنمایی ادامه داد و پس از آن شروع به کار تراشکاری کرد. با شروع انقلاب در بسیج مسجد محل ثبت نام کرده و شروع به فعالیت نمود. | ||
با رسیدن به سن سربازی به خدمت مقدس سربازی مشغول شد و هر بار که به مرخصی می آمد، شوق بازگشت به جبهه او را هوایی می کرد طوری که تاب ماندن در تهران را نداشت و می گفت: وقتی که به حضور من احتیاج هست از ماندنم در اینجا احساس شرمندگی می کنم. | با رسیدن به سن سربازی به خدمت مقدس سربازی مشغول شد و هر بار که به مرخصی می آمد، شوق بازگشت به جبهه او را هوایی می کرد طوری که تاب ماندن در تهران را نداشت و می گفت: وقتی که به حضور من احتیاج هست از ماندنم در اینجا احساس شرمندگی می کنم. | ||
| سطر ۱۹: | سطر ۲۳: | ||
خاطره از زبان مادر شهید: | خاطره از زبان مادر شهید: | ||
پسرم مقداری پول جمع کرده بود و من فکر می کردم برای خودش پول جمع می کند گفتم داود جان این پول ها چیه؟ | پسرم مقداری پول جمع کرده بود و من فکر می کردم برای خودش پول جمع می کند گفتم داود جان این پول ها چیه؟ | ||
| − | گفت: می خوام برای خواهرانم چیزی بخرم که بعد از من به یادگاری براشون بمونه. | + | گفت: می خوام برای خواهرانم چیزی بخرم که بعد از من به یادگاری براشون بمونه.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/16055 سایت شهدای ارتش]</ref> |
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| + | |||
| + | Image:6409093 (3).jpg | ||
| + | Image:6409093 (2).jpg | ||
| + | Image:6409093 (1).jpg | ||
| − | + | </gallery> | |
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۷ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۴
شهید داود شهسواری
تاریخ تولد :1343/03/01
تاریخ شهادت : 1364/09/02
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا
وصیت نامه
بسمه تعالی مواظب بچه ها باشید. ای مسلمانان! در تربیت دینی فرزندان خود کوشا باشید تا این امانت های الهی با تربیت صحیح و آشنایی با قرآن و روایات ائمه معصومین (علیهم السلام) از گزند دشمنان خدا و هر چه غیر خداست در امان باشند.
زندگینامه
شهید داود شهسواری فرزند احمد علی در اولین روز از خرداد ماه 1343 در خانواده ای مذهبی و متدین چشم به جهان گشود. او خیلی مظلوم، ساکت و بسیار مردم دار بود. دوران مدرسه را تا دوم راهنمایی ادامه داد و پس از آن شروع به کار تراشکاری کرد. با شروع انقلاب در بسیج مسجد محل ثبت نام کرده و شروع به فعالیت نمود. با رسیدن به سن سربازی به خدمت مقدس سربازی مشغول شد و هر بار که به مرخصی می آمد، شوق بازگشت به جبهه او را هوایی می کرد طوری که تاب ماندن در تهران را نداشت و می گفت: وقتی که به حضور من احتیاج هست از ماندنم در اینجا احساس شرمندگی می کنم. تا این که بالاخره در آخرین بار که به جبهه عازم شد در محور عملیاتی قصرشیرین و درگیری شبانه در تاریخ 1364/09/02 به آرزوی دیرینه ی خود رسید و به فیض عظیم شهادت نایل گردید. پیکر پاک این شهید عزیز در بهشت زهرای تهران و در قطعه ی 27 به خاک سپرده شده است. روحش شاد و یادش گرامی باد
خاطره از زبان مادر شهید: پسرم مقداری پول جمع کرده بود و من فکر می کردم برای خودش پول جمع می کند گفتم داود جان این پول ها چیه؟ گفت: می خوام برای خواهرانم چیزی بخرم که بعد از من به یادگاری براشون بمونه.[۱]