Mehtari9705 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «شهید محمدحسین دستوری تاریخ تولد :1327/05/15 تاریخ شهادت : 1359/08/12 محل شهادت : نامشخص...» ایجاد کرد) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
شهید محمدحسین دستوری | شهید محمدحسین دستوری | ||
| + | |||
تاریخ تولد :1327/05/15 | تاریخ تولد :1327/05/15 | ||
| + | |||
تاریخ شهادت : 1359/08/12 | تاریخ شهادت : 1359/08/12 | ||
| + | |||
محل شهادت : نامشخص | محل شهادت : نامشخص | ||
| + | |||
محل آرامگاه :فارس - شیراز - دارالرحمه | محل آرامگاه :فارس - شیراز - دارالرحمه | ||
| − | زندگینامه | + | ==زندگینامه== |
بسم الله الرحمن الرحیم | بسم الله الرحمن الرحیم | ||
اسمش محمد حسین بود در سال 1327 در شیراز کوی لب آب متولد شد در ده سالگی به فسا رفت تا این که دیپلمش گرفت و به شیراز آمد در دانشکده افسری قبول شد و این لباس همان کفنش شد پدر بزرگش شاعر بود سیروس(شهید) نیز گاهی شعرهای قشنگی می گفت از وقتی با سیروس ازدواج کردم او رادمردی مهربان خون گرم و شجاع یافتم از همان اوائل ازدواج همواره در غم دوریش بودم زیرا همواره در حال ماموریت بود روی هم رفته زندگی خوبی داشتیم در مدت انقلاب اسلامی لطف خدا یاریش کرد و کلاس زبان بود لذا کوچکترین آزارش به کسی نرسید(من خیلی خوشحالم)اگر چه هم به او ماموریت می دادند مطمئنم با شناختی که از روحیه وی داشتم هرگز آزارش به هموطنانش نمی رسید.از آغاز جنگ تحمیلی همواره در حال ماموریت و آماده باش بود هر از گاهی به خانه می آمد و دوباره به اردوگاه می رفت تا این دفعه آخر دلم خیلی شور می زد به من گفت:اصلا ناراحتی و گریه نکن من مثل همیشه می روم و بر می گردم.درست می گفت چند روز دیگر برگشت و برای همیشه برگشت و بودنش را در زمان برای همیشه تداوم بخشید.احساس مذهبی؟؟؟ را می ستانم حتی در همین جنگ به طوری که درجه دارانی که در واحدش بودند تعریف می کنند همواره در موقع حمله های سخت دشمن ندای(یا ابوالفضل) را بر زبان جاری می کرده است.سیروس مرد روشن فکر و فهمیده ای بود خیلی خوش اخلاق و با خوش روئی با همه صحبت می کد و درد آنها را می فهمید هیچ وقت از کسی بدی نمی گفت همه مردم را دوست می داشت.شوهری مهربان و پدری خوب و شایسته بود. | اسمش محمد حسین بود در سال 1327 در شیراز کوی لب آب متولد شد در ده سالگی به فسا رفت تا این که دیپلمش گرفت و به شیراز آمد در دانشکده افسری قبول شد و این لباس همان کفنش شد پدر بزرگش شاعر بود سیروس(شهید) نیز گاهی شعرهای قشنگی می گفت از وقتی با سیروس ازدواج کردم او رادمردی مهربان خون گرم و شجاع یافتم از همان اوائل ازدواج همواره در غم دوریش بودم زیرا همواره در حال ماموریت بود روی هم رفته زندگی خوبی داشتیم در مدت انقلاب اسلامی لطف خدا یاریش کرد و کلاس زبان بود لذا کوچکترین آزارش به کسی نرسید(من خیلی خوشحالم)اگر چه هم به او ماموریت می دادند مطمئنم با شناختی که از روحیه وی داشتم هرگز آزارش به هموطنانش نمی رسید.از آغاز جنگ تحمیلی همواره در حال ماموریت و آماده باش بود هر از گاهی به خانه می آمد و دوباره به اردوگاه می رفت تا این دفعه آخر دلم خیلی شور می زد به من گفت:اصلا ناراحتی و گریه نکن من مثل همیشه می روم و بر می گردم.درست می گفت چند روز دیگر برگشت و برای همیشه برگشت و بودنش را در زمان برای همیشه تداوم بخشید.احساس مذهبی؟؟؟ را می ستانم حتی در همین جنگ به طوری که درجه دارانی که در واحدش بودند تعریف می کنند همواره در موقع حمله های سخت دشمن ندای(یا ابوالفضل) را بر زبان جاری می کرده است.سیروس مرد روشن فکر و فهمیده ای بود خیلی خوش اخلاق و با خوش روئی با همه صحبت می کد و درد آنها را می فهمید هیچ وقت از کسی بدی نمی گفت همه مردم را دوست می داشت.شوهری مهربان و پدری خوب و شایسته بود. | ||
| − | روحش شاد و یادش گرامی باد | + | روحش شاد و یادش گرامی باد<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10797 سایت شهدای ارتش]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ||
| − | http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10797/ | + | |
نسخهٔ کنونی تا ۱۴ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۶
شهید محمدحسین دستوری
تاریخ تولد :1327/05/15
تاریخ شهادت : 1359/08/12
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :فارس - شیراز - دارالرحمه
زندگینامه
بسم الله الرحمن الرحیم اسمش محمد حسین بود در سال 1327 در شیراز کوی لب آب متولد شد در ده سالگی به فسا رفت تا این که دیپلمش گرفت و به شیراز آمد در دانشکده افسری قبول شد و این لباس همان کفنش شد پدر بزرگش شاعر بود سیروس(شهید) نیز گاهی شعرهای قشنگی می گفت از وقتی با سیروس ازدواج کردم او رادمردی مهربان خون گرم و شجاع یافتم از همان اوائل ازدواج همواره در غم دوریش بودم زیرا همواره در حال ماموریت بود روی هم رفته زندگی خوبی داشتیم در مدت انقلاب اسلامی لطف خدا یاریش کرد و کلاس زبان بود لذا کوچکترین آزارش به کسی نرسید(من خیلی خوشحالم)اگر چه هم به او ماموریت می دادند مطمئنم با شناختی که از روحیه وی داشتم هرگز آزارش به هموطنانش نمی رسید.از آغاز جنگ تحمیلی همواره در حال ماموریت و آماده باش بود هر از گاهی به خانه می آمد و دوباره به اردوگاه می رفت تا این دفعه آخر دلم خیلی شور می زد به من گفت:اصلا ناراحتی و گریه نکن من مثل همیشه می روم و بر می گردم.درست می گفت چند روز دیگر برگشت و برای همیشه برگشت و بودنش را در زمان برای همیشه تداوم بخشید.احساس مذهبی؟؟؟ را می ستانم حتی در همین جنگ به طوری که درجه دارانی که در واحدش بودند تعریف می کنند همواره در موقع حمله های سخت دشمن ندای(یا ابوالفضل) را بر زبان جاری می کرده است.سیروس مرد روشن فکر و فهمیده ای بود خیلی خوش اخلاق و با خوش روئی با همه صحبت می کد و درد آنها را می فهمید هیچ وقت از کسی بدی نمی گفت همه مردم را دوست می داشت.شوهری مهربان و پدری خوب و شایسته بود. روحش شاد و یادش گرامی باد[۱]