شهید رضا حسینی: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی « تاریخ تولد : 1349/03/03 نام : رضا محل تولد : مشهد نام خانوادگی : حسینی تاریخ شه...» ایجاد کرد) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۲: | سطر ۱۲: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | نزدیکیهای شهادت پدرم _ در آن زمان من چهار ساله بودم _ بود که ایشان خسته از کار روزانه به خانه آمد و سپس بعد از اینکه مقداری با من بازی کرد . مرا ناز و نوازش نمود و بوسید سپس گفت : می دانی یک دختر خوب کیه ؟ یک دختر خوب دختریه که زود مثل یک شاپرک پرواز کنه و بره آفتابه وضو رو آب کنه، برای پدرش بیاره تا وضو بگیره پدر خوب هم کسیه که به دختر نازش وضو را یاد بدهد. من هم زود رفتم و آفتابه را آب کردم و به پدر دادم . پدر با گرفتن وضو، به من وضو گرفتن را یاد می داد . من هم به پدر نگاه کرده و مثل او وضو می گرفتم. زمانی که پدر صورتش را شست من خیلی خوشم آمد، چون وقتی به ریشهایش نگاه می کردم یک احساس خوبی به من دست می داد و همیشه ریشهایش را می گرفتم و هنوز که هنوز است و 21 ساله شده ام آن لحظه را فراموش نمی کنم . | + | نزدیکیهای شهادت پدرم _ در آن زمان من چهار ساله بودم _ بود که ایشان خسته از کار روزانه به خانه آمد و سپس بعد از اینکه مقداری با من بازی کرد . مرا ناز و نوازش نمود و بوسید سپس گفت : می دانی یک دختر خوب کیه ؟ یک دختر خوب دختریه که زود مثل یک شاپرک پرواز کنه و بره آفتابه وضو رو آب کنه، برای پدرش بیاره تا وضو بگیره پدر خوب هم کسیه که به دختر نازش وضو را یاد بدهد. من هم زود رفتم و آفتابه را آب کردم و به پدر دادم . پدر با گرفتن وضو، به من وضو گرفتن را یاد می داد . من هم به پدر نگاه کرده و مثل او وضو می گرفتم. زمانی که پدر صورتش را شست من خیلی خوشم آمد، چون وقتی به ریشهایش نگاه می کردم یک احساس خوبی به من دست می داد و همیشه ریشهایش را می گرفتم و هنوز که هنوز است و 21 ساله شده ام آن لحظه را فراموش نمی کنم.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7151 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==نگارخانه تصاویر== | |
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7151 | + | <gallery> |
| + | |||
| + | Image:7151.jpg | ||
| + | |||
| + | </gallery> | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۰
تاریخ تولد : 1349/03/03 نام : رضا محل تولد : مشهد نام خانوادگی : حسینی تاریخ شهادت : 1365/03/01 نام پدر : محمد مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : بهشترضا
خاطرات
نزدیکیهای شهادت پدرم _ در آن زمان من چهار ساله بودم _ بود که ایشان خسته از کار روزانه به خانه آمد و سپس بعد از اینکه مقداری با من بازی کرد . مرا ناز و نوازش نمود و بوسید سپس گفت : می دانی یک دختر خوب کیه ؟ یک دختر خوب دختریه که زود مثل یک شاپرک پرواز کنه و بره آفتابه وضو رو آب کنه، برای پدرش بیاره تا وضو بگیره پدر خوب هم کسیه که به دختر نازش وضو را یاد بدهد. من هم زود رفتم و آفتابه را آب کردم و به پدر دادم . پدر با گرفتن وضو، به من وضو گرفتن را یاد می داد . من هم به پدر نگاه کرده و مثل او وضو می گرفتم. زمانی که پدر صورتش را شست من خیلی خوشم آمد، چون وقتی به ریشهایش نگاه می کردم یک احساس خوبی به من دست می داد و همیشه ریشهایش را می گرفتم و هنوز که هنوز است و 21 ساله شده ام آن لحظه را فراموش نمی کنم.[۱]