شهید محمد علی باقرپور: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1343/01/05 نام : محمدعلی‌ محل تولد : قوچان نام خانوادگی : باقرپور ت...» ایجاد کرد)
 
جز
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 +
 +
نام : محمدعلی‌
 +
 +
محل تولد : قوچان
 +
 +
نام خانوادگی : باقرپور
 +
 
تاریخ تولد : 1343/01/05
 
تاریخ تولد : 1343/01/05
نام : محمدعلی‌ محل تولد : قوچان
+
 
نام خانوادگی : باقرپور تاریخ شهادت : 1365/10/26
+
تاریخ شهادت : 1365/10/26
نام پدر : غلامحسین‌ مکان شهادت : شلمچه
+
 
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
+
نام پدر : غلامحسین‌  
شغل : یگان خدمتی : بسیج
+
 
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
+
مکان شهادت : شلمچه
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : تخریب‌
+
 
گلزار : باغ‌بهشت‌
+
تحصیلات : نامشخص  
 +
 +
منطقه شهادت :  
 +
 +
یگان خدمتی :بسیج
 +
 
 +
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
 +
 
 +
نوع عضویت : سایر شهدا
 +
 +
مسئولیت : تخریب‌
 +
 
 +
گلزار : باغ‌بهشت‌
  
 
   
 
   
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
• یک روز برایمان کارت عروسی آورده بودند من گفتم : مادر جان ! کی می شود من برایت کارت عروسی پخش کند شهید محمد علی گفت : برای کی مادر ؟ من گفتم : برای تو چون پسر بزرگم تو هستی شهید در حالی که وضوع می گرفت : با لبخند گفت : مادر جان ! صبور باش تا زمانی که جنگ باشد در جبهه ها در جبهه ها هستم و بعد هم اگر زنده ماندم باید راه اسلام را ادامه بدهم .
+
• یک روز برایمان کارت عروسی آورده بودند من گفتم : مادر جان ! کی می شود من برایت کارت عروسی پخش کند [[شهید]] محمد علی گفت : برای کی مادر ؟ من گفتم : برای تو چون پسر بزرگم تو هستی [[شهید]] در حالی که وضوع می گرفت : با لبخند گفت : مادر جان ! صبور باش تا زمانی که جنگ باشد در جبهه ها در جبهه ها هستم و بعد هم اگر زنده ماندم باید راه اسلام را ادامه بدهم .
 
• من یک شب از خواب بیدار شدم و دیدم شهید محمد علی در حال خواندن نماز است و با خدا راز و نیاز می کند . طوری که متوجه نشود نشستم و خواندنش را تماشا کردم .
 
• من یک شب از خواب بیدار شدم و دیدم شهید محمد علی در حال خواندن نماز است و با خدا راز و نیاز می کند . طوری که متوجه نشود نشستم و خواندنش را تماشا کردم .
• اوّل ازدواجمان بود هنوز بچّه ای نداشتیم یک شب خواب دیدم که تعدادی جوجه به من دادند که پرورش بدهم روزی که آنها را به من دادند نم نم باران می آمد من می خواستم آنها را داخل خانه ببرم که همة جوجه ها رفتند ولی دو تای بزرگتر نرفتند. در همین موقع بود که جوجة بزرگتر پرواز کرد و به طرف آسمان رفت. بعد از مدّتی جوجة دوّمی هم پرواز کرد و رفت. وقتی که پسر بزرگم محمّدعلی شهید به یاد خوابم افتادم و فهمیدم که پسر دوّمم هم شهید خواهد شد.
+
• اوّل ازدواجمان بود هنوز بچّه ای نداشتیم یک شب خواب دیدم که تعدادی جوجه به من دادند که پرورش بدهم روزی که آنها را به من دادند نم نم باران می آمد من می خواستم آنها را داخل خانه ببرم که همة جوجه ها رفتند ولی دو تای بزرگتر نرفتند. در همین موقع بود که جوجة بزرگتر پرواز کرد و به طرف آسمان رفت. بعد از مدّتی جوجة دوّمی هم پرواز کرد و رفت. وقتی که پسر بزرگم محمّدعلی [[شهید]] به یاد خوابم افتادم و فهمیدم که پسر دوّمم هم [[شهید]] خواهد شد.
منبع سایت یاران رضا
+
 
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3571
+
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
 +
 
 +
 
 +
Image:3571.jpg
 +
 
 +
</gallery><ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3571 سایت یاران رضا]</ref>
 +
 
 +
==پانویس==
 +
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۴

نام : محمدعلی‌

محل تولد : قوچان

نام خانوادگی : باقرپور

تاریخ تولد : 1343/01/05

تاریخ شهادت : 1365/10/26

نام پدر : غلامحسین‌

مکان شهادت : شلمچه

تحصیلات : نامشخص

منطقه شهادت :

یگان خدمتی :بسیج

گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : تخریب‌

گلزار : باغ‌بهشت‌


خاطرات

• یک روز برایمان کارت عروسی آورده بودند من گفتم : مادر جان ! کی می شود من برایت کارت عروسی پخش کند شهید محمد علی گفت : برای کی مادر ؟ من گفتم : برای تو چون پسر بزرگم تو هستی شهید در حالی که وضوع می گرفت : با لبخند گفت : مادر جان ! صبور باش تا زمانی که جنگ باشد در جبهه ها در جبهه ها هستم و بعد هم اگر زنده ماندم باید راه اسلام را ادامه بدهم . • من یک شب از خواب بیدار شدم و دیدم شهید محمد علی در حال خواندن نماز است و با خدا راز و نیاز می کند . طوری که متوجه نشود نشستم و خواندنش را تماشا کردم . • اوّل ازدواجمان بود هنوز بچّه ای نداشتیم یک شب خواب دیدم که تعدادی جوجه به من دادند که پرورش بدهم روزی که آنها را به من دادند نم نم باران می آمد من می خواستم آنها را داخل خانه ببرم که همة جوجه ها رفتند ولی دو تای بزرگتر نرفتند. در همین موقع بود که جوجة بزرگتر پرواز کرد و به طرف آسمان رفت. بعد از مدّتی جوجة دوّمی هم پرواز کرد و رفت. وقتی که پسر بزرگم محمّدعلی شهید به یاد خوابم افتادم و فهمیدم که پسر دوّمم هم شهید خواهد شد.

نگارخانه تصاویر

[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا