Norsalehi9710 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «شهید محمد پورمحمد تاریخ تولد :1344/04/26 تاریخ شهادت : 1365/02/30 محل شهادت : نامشخص محل...» ایجاد کرد) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۲۵: | سطر ۲۵: | ||
خدايا! اين بنده گنه كار و ضعيف به سويت آمده ولي با كوله باري از گناه و عصيان، و با كوله باري از مسئوليت، اين بنده ات را كه همانا بنده اي است كه ظلم به خويشتن نموده و خود را غرق غفلت و جهل كرده، به لطف و كرم خويش ببخش و پس از آن آرزوي ديرينه اي را كه آرزوي تمام مؤمنين و عاشقان شهادت در راهت باشد برآورده نما؛ طول عمر با عزت امام امت، روح و روان مسلمين، بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، خمينى كبير، كه جانى تازه به اسلام عزيز بخشيد تا ظهور حجتت مهدى صاحب الزمان (عج الله فرجه) عطا فرما؛ رزمندگان و امت حزب الهى را در خدمت به اسلام و قرآن يارى نموده و ما را توفيق شهادت نصيبمان گردان. پيرو ولايت فقيه باشيد و امام را يارى نماييد. والسلام | خدايا! اين بنده گنه كار و ضعيف به سويت آمده ولي با كوله باري از گناه و عصيان، و با كوله باري از مسئوليت، اين بنده ات را كه همانا بنده اي است كه ظلم به خويشتن نموده و خود را غرق غفلت و جهل كرده، به لطف و كرم خويش ببخش و پس از آن آرزوي ديرينه اي را كه آرزوي تمام مؤمنين و عاشقان شهادت در راهت باشد برآورده نما؛ طول عمر با عزت امام امت، روح و روان مسلمين، بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، خمينى كبير، كه جانى تازه به اسلام عزيز بخشيد تا ظهور حجتت مهدى صاحب الزمان (عج الله فرجه) عطا فرما؛ رزمندگان و امت حزب الهى را در خدمت به اسلام و قرآن يارى نموده و ما را توفيق شهادت نصيبمان گردان. پيرو ولايت فقيه باشيد و امام را يارى نماييد. والسلام | ||
و در آخر سخنى با مادرم: اى مادر مهربانم! كه مرا در دامن پاكت پرورش دادى، خيلى آرزو داشتى تا من عروسى كنم؛ من در غياب تو در سنگر عشق عروسى كردم و عروسم گلوله اى است كه بر قلبم مى نشيند و لباس داماديم كفنى است كه بر تنم مى كنم و حنايم خونى است كه بر پيكرم جارى مى شود و حجله گاهم سنگرى است كه در آن به خون خود مى غلطم و در آخر از همه حلاليت مى طلبم. | و در آخر سخنى با مادرم: اى مادر مهربانم! كه مرا در دامن پاكت پرورش دادى، خيلى آرزو داشتى تا من عروسى كنم؛ من در غياب تو در سنگر عشق عروسى كردم و عروسم گلوله اى است كه بر قلبم مى نشيند و لباس داماديم كفنى است كه بر تنم مى كنم و حنايم خونى است كه بر پيكرم جارى مى شود و حجله گاهم سنگرى است كه در آن به خون خود مى غلطم و در آخر از همه حلاليت مى طلبم. | ||
| − | محمد پور محمد | + | محمد پور محمد<ref>[http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/5637 سایت شهدای ارتش]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۴ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۴
شهید محمد پورمحمد تاریخ تولد :1344/04/26 تاریخ شهادت : 1365/02/30 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :آذربایجان غربی - سلماس - تازهشهر
زندگی نامه
«شهادت عزت ابدي است.» (امام خميني (ره)) شهيد محمد پورمحمد در سال 1344 در خانواده اي مذهبي اهل تسنن در روستاي سيه چشمه از توابع شهرستان ماكو ديده به جهان گشود. بعد از سپري كردن دوران طفوليت به علت عدم كسب درآمد مكفي از روستاي فوق در سال 1348 مجبور به مهاجرت به بخش تازه شهر از توابع شهرستان سلماس سكونت گزيد. تحصيلات ابتدايي را در دبستان نوروز تازه شهر، و مقطع راهنمايي را در مدرسه راهنمايي دكتر شريعتي به پايان رسانيد و مقطع دبيرستان را در دبيرستان شهيد زمانلوي همان شهر ادامه داد. در كلاس دوم نظري به علت عدم علاقه به درس و تحصيل ترك تحصيل نمود. پس از مدتي در بسيج شهرستان سلماس ثبت نام، و فعاليت چشم گير خود را در مناطق كردستان و دلزي، قزل كندي و شپيران شروع كرد و در اكثر مناطق پاك سازي فعاليت و شركت داشت. سپس به استخدام ارتش درآمد و به عنوان گروهبان 3 خدمت خود را شروع نمود و بعد از گذراندن دوره هاي آموزش نظامي براي دفاع از وطن اسلامي به منطقه عملياتي حاج عمران اعزام گرديد. وي حضور در جبهه را يك تكليف شرعي و الهي مي دانست. او فردي مؤمن و متدين، فداكار، ايثارگر، شجاع و دلاور بود. دوست داشت به اسلام خدمت كند و فعاليت بي شائبه خود را با به عضويت درآمدن در بسيج، و سپس در ارتش ثابت كرد. آري، اين شهيدان بزرگوار ما از امتحان و آزمايش دانشگاه به جبهه به زودي قبول شدند و در پاسخ به دعوت حسين گونه امام با حضور در جبهه هاي حق عليه باطل مبارزه خود را با تمام كفر جهاني شروع كردند و با رفتن خود و با اهداي خون خويش اعتراض سرخ خود را بر استكبار سياه نشان دادند و به كمال واقعي كه همانا شهادت هست رسيدند. سرانجام اين شهيد بزرگوار پس از دو سال مبارزه و دفاع، در تاريخ 1365/2/30 در منطقه عملياتي حاج عمران در حين درگيري با مزدوران بعثي به درجه رفيع شهادت نايل گشت.
وصیت نامه
الم بان للذين آمنوا [] بذكر الله؛ آيا نرسيده است هنگامي كه [] با ياد خدا به لرزه درآيد و از او بترسيد نامه اي از سنگر عشق به دل مادران داغديده و امت حزب الهي. بسم الله الرحمن الرحيم، بسم رب الشهداء و الصديقين. اين نداى قرآن است كه ايمان آورندگان را به سوى خدا مى خواند؛ اين نداى قرآن است كه موحدين را هشدار مى دهد؛ و اين نداى قرآن است كه با فرياد خويش انسان را بيدار مى سازد و به هدفى كه خداوند از خلقت وى داشته متوجه مى سازد، فرياد مى كشد ما را مى خواند، ما مؤمنين را، ما ايمان آورندگان را كه همان گفتن «اشهد ان لا اله الا الله». اى آن كه هميشه دم از ايمان و خدا مى زنى و اى آن كه نامت را مسلمان و مؤمن گذاشته اى و بالاخره اي آن كه نامت را در ليست «الذين امنوا» ثبت كرده اى، بپا خيز، بپاخيز و به نداي آمنو لبيك گو و ايماني را كه در ظاهر داري، در باطن و عمل خويش نيز محقق ساز. آري به اين آيه جامه عمل بپوشان كه: «يا ايها الذين آمنوا آمنوا» اي آناني كه دم از ايمان و اسلام مي زنيد، به خود آييد و ايمان قبلي را به ايمان عملي تبديل كنيد. «فلينظر الانسان مم خلق» هان اي انسان! فكر كن از كجا آمده اي؟ براي چه آمده اي؟ به كجا مي روي؟ براي چه مي روي؟ هدف زندگيت چيست؟ فكر كن، فكر كن و خود را درياب، فكر كن اگر براي خوردن و خوابيدن آمده بودي، خدايت عقلت نمي داد و تو را در زمره گوسفندان قرار مي داد. اگر براي كار كردن و زحمت كشيدن آمده بودي، انسانيت نمي داد و اگر براي عيش و عشرت آمده بودي اين همه دستگاه خلقت را فقط براي عيش و نوش تو به تسخيرت در نمي آورد. ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري آري، عقلت داده، فكرت داده، اين همه استعدادها و ارزش ها در تو نهاده و تمام دنيا را به خاطر تو به كار انداخته، فقط براي عيش و نوش؟ فقط براي خور و خواب؟ فقط براي زندگي با اين همه ظلم و ستم و چپاولگري؟ فكر كن، فكر كن كه زيستنن براي چيست؟ زندگي روزمره ات كه هميشه در طلب ثروت و مال دنيا مي گذراني براي چيست؟ آيا براي جمع كردن پول يا مقام يا قدرت است؟ يا همه اين ها براي هدف ديگري است... آري، اي انسان زندگيت براي اين است، خلقت براي سعادت انسان است، براي كمال بشر است، سعادت و كمالي كه با عبوديت مي گرود سعادت و كمالي كه در راهش بايد زحمت ها كشيد و رنج ها تحمل نمود و از جان گذشت. بايد همه چيز داد تا به آن سعادت رسيد، بايد تمام دنيا را داد تا آن كمال را به دست آورد كه همانا علو و ترقي انسان است تا به مرتبه و من رضوان الله اكبر. خدايا! تو خود مى دانى آنچه مرا به اين جهاد مقدس واداشته فقط و فقط رضاى تو بود، عمرى به غفلت و دورى از تو به سر بردم، ساليانى را نعمت خوردم و اما تو را نخواندم؛ تو را نگفتم، تو را نديدم و تو را نشنيدم، شكر نعمتت را به جاى نياوردم. از تو مى خواهم تا در اين راهي كه قدم بر مى دارم موفقم گردانى و مرا در هر دو جبهه (هم جبهه جهاد اصغر و هم جهاد اكبر) پيروزم گردانى. بار الها! چشماني ده كه هميشه متوجه تو باشند. بار الها! اگر گناهانم زياد است، ولي رحمت و عفو تو زيادتر و وسيع تر است. اگر گناهانم مرا به جهنم مي خواند ولي وسعت رحمتت مرا به بهشت و رضوان تو مي خواند. پروردگارا! اگر جان ها داشتم همه اش را در راه تو مى دادم، اما حيف كه يك جان داده اى و بيش از يك بار نمى توانم خودم را فداى دين تو، و پيامبر تو، و وصى پيامبرت مهدى عزيز (عجل الله فرجه) و نايبش امام امت كنم. خدايا! اين بنده گنه كار و ضعيف به سويت آمده ولي با كوله باري از گناه و عصيان، و با كوله باري از مسئوليت، اين بنده ات را كه همانا بنده اي است كه ظلم به خويشتن نموده و خود را غرق غفلت و جهل كرده، به لطف و كرم خويش ببخش و پس از آن آرزوي ديرينه اي را كه آرزوي تمام مؤمنين و عاشقان شهادت در راهت باشد برآورده نما؛ طول عمر با عزت امام امت، روح و روان مسلمين، بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، خمينى كبير، كه جانى تازه به اسلام عزيز بخشيد تا ظهور حجتت مهدى صاحب الزمان (عج الله فرجه) عطا فرما؛ رزمندگان و امت حزب الهى را در خدمت به اسلام و قرآن يارى نموده و ما را توفيق شهادت نصيبمان گردان. پيرو ولايت فقيه باشيد و امام را يارى نماييد. والسلام و در آخر سخنى با مادرم: اى مادر مهربانم! كه مرا در دامن پاكت پرورش دادى، خيلى آرزو داشتى تا من عروسى كنم؛ من در غياب تو در سنگر عشق عروسى كردم و عروسم گلوله اى است كه بر قلبم مى نشيند و لباس داماديم كفنى است كه بر تنم مى كنم و حنايم خونى است كه بر پيكرم جارى مى شود و حجله گاهم سنگرى است كه در آن به خون خود مى غلطم و در آخر از همه حلاليت مى طلبم. محمد پور محمد[۱]