شهیدرستم نعمتی: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی «شهید رستم نعمتی تاریخ تولد : 1334/05/09 تاریخ شهادت : 1362/07/28 محل شهادت : نامشخص...» ایجاد کرد)
 
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۲: سطر ۲:
  
 
تاریخ تولد : 1334/05/09  
 
تاریخ تولد : 1334/05/09  
 +
 
تاریخ شهادت :  1362/07/28
 
تاریخ شهادت :  1362/07/28
  
 
محل شهادت :  نامشخص  
 
محل شهادت :  نامشخص  
 +
 
محل آرامگاه : گیلان - ماسال - ماسال
 
محل آرامگاه : گیلان - ماسال - ماسال
  
rId5
 
  
زندگي نامه
+
==زندگي نامه==
  
 
شهيد رستم نعمتی وقتي در سال 1334 به دنيا آمد، پدرش شاد شد چرا كه اميدوار بود اين كودك در كار كشاورزي ياورش باشد و بتواند از وجودش براي تأمين مخارج زندگي كمك بگيرد.  او از افرادي بود كه خود و خانواده  اش تحت ستم قانون ارباب رعيتي بودند و نيز فردي زحمت  كش و مومن بود. هر زمان كه خسته و مانده از كار برميگشت، با خدا راز و نياز مي  كرد و از او مي  خواست تا در كنار خدمت به پدر و مادر بتواند ادامه تحصيل دهد. بالاخره دعايش مستجاب شد و همزمان با كار، به تحصيل پرداخت و تا كلاس نهم درس خواند.
 
شهيد رستم نعمتی وقتي در سال 1334 به دنيا آمد، پدرش شاد شد چرا كه اميدوار بود اين كودك در كار كشاورزي ياورش باشد و بتواند از وجودش براي تأمين مخارج زندگي كمك بگيرد.  او از افرادي بود كه خود و خانواده  اش تحت ستم قانون ارباب رعيتي بودند و نيز فردي زحمت  كش و مومن بود. هر زمان كه خسته و مانده از كار برميگشت، با خدا راز و نياز مي  كرد و از او مي  خواست تا در كنار خدمت به پدر و مادر بتواند ادامه تحصيل دهد. بالاخره دعايش مستجاب شد و همزمان با كار، به تحصيل پرداخت و تا كلاس نهم درس خواند.
سطر ۱۹: سطر ۲۰:
 
در آخرين خداحافظي با خانواده  اش بچه  هايش رامين و سميه را بغل كرد و بوسيد و بویيد و نوازش كرد. گويي مي  دانست آخرين ديدار و وداع است. دو نونهال او نيز با دستان كوچك و مهربان خود، پدر را بدرقه و از لباس رزم و از صلابت او احساس غرور كردند.
 
در آخرين خداحافظي با خانواده  اش بچه  هايش رامين و سميه را بغل كرد و بوسيد و بویيد و نوازش كرد. گويي مي  دانست آخرين ديدار و وداع است. دو نونهال او نيز با دستان كوچك و مهربان خود، پدر را بدرقه و از لباس رزم و از صلابت او احساس غرور كردند.
 
سرانجام انتظار او براي ديدار اولياء و انبیاء، با فرا رسيدن عمليات والفجر 4 پايان يافت و او به اين طريق دعوت حق را لبيك گفت. اينك جسم پاكش در مزار شهداي ماسال در خاك آرميده است.
 
سرانجام انتظار او براي ديدار اولياء و انبیاء، با فرا رسيدن عمليات والفجر 4 پايان يافت و او به اين طريق دعوت حق را لبيك گفت. اينك جسم پاكش در مزار شهداي ماسال در خاك آرميده است.
خاطرات
+
==خاطرات==
  
 
خاطره ای از زبان همسر شهید:
 
خاطره ای از زبان همسر شهید:
 
وقتي از پادگان برمي  گشت، با وجودي كه بسيار خسته بود، لبخند از لبانش محو نمي  شد. او هميشه در سلام دادن از من و بچه  ها سبقت مي  گرفت. اول آنها را به بغل مي  گرفت و احوالشان را مي  پرسيد و بعد لباس  هايش را عوض مي  كرد. آرزو داشت فرزندان آزاده و برومندي تربيت كند تا وقتي بزرگ شدند، ادامه دهنده راه انبياء باشند. در محل كار نيز مرد صبوري بود.
 
وقتي از پادگان برمي  گشت، با وجودي كه بسيار خسته بود، لبخند از لبانش محو نمي  شد. او هميشه در سلام دادن از من و بچه  ها سبقت مي  گرفت. اول آنها را به بغل مي  گرفت و احوالشان را مي  پرسيد و بعد لباس  هايش را عوض مي  كرد. آرزو داشت فرزندان آزاده و برومندي تربيت كند تا وقتي بزرگ شدند، ادامه دهنده راه انبياء باشند. در محل كار نيز مرد صبوري بود.
هميشه وظايفش را در نهايت دقت انجام مي  داد و با سربازان رفتار محبت آميزي داشت. بعضي از همشهري  هايمان وقتي در مرخصي به ديدن ما مي  آمدند، از مهرباني  ها و محبت او سخن مي  گفتند.
+
هميشه وظايفش را در نهايت دقت انجام مي  داد و با سربازان رفتار محبت آميزي داشت. بعضي از همشهري  هايمان وقتي در مرخصي به ديدن ما مي  آمدند، از مهرباني  ها و محبت او سخن مي  گفتند.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/27844 سایت شهدای ارتش]</ref>
  
منبع سايت شهداي ارتش
+
==پانویس==
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/27844
+
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۶

شهید رستم نعمتی

تاریخ تولد : 1334/05/09

تاریخ شهادت : 1362/07/28

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه : گیلان - ماسال - ماسال


زندگي نامه

شهيد رستم نعمتی وقتي در سال 1334 به دنيا آمد، پدرش شاد شد چرا كه اميدوار بود اين كودك در كار كشاورزي ياورش باشد و بتواند از وجودش براي تأمين مخارج زندگي كمك بگيرد. او از افرادي بود كه خود و خانواده اش تحت ستم قانون ارباب رعيتي بودند و نيز فردي زحمت كش و مومن بود. هر زمان كه خسته و مانده از كار برميگشت، با خدا راز و نياز مي كرد و از او مي خواست تا در كنار خدمت به پدر و مادر بتواند ادامه تحصيل دهد. بالاخره دعايش مستجاب شد و همزمان با كار، به تحصيل پرداخت و تا كلاس نهم درس خواند. تا اين زمان خانواده اش همچنان زير ستم اربابان بودند و لذا شهيد رستم كمر همت بست و براي مبارزه با اين قبیل ظلم ها در سال 1355 به استخدام ارتش (هوانيروز) درآمد، و از حقوق ماهيانه خود به خانواده اش كمك مي كرد. اين مرد بزرگوار براي خانواده و فاميل به خصوص والدين خود احترام خاصي قائل بود. پس از ازدواج نيز به كمك هاي خود ادامه داد. رفتار وي با فرزندانش، دوستان و آشنايان بسيار دلنشين و خداپسندانه بود. همگي از او به خوبي و نيكي ياد مي كردند چرا كه فردي مهربان و مهمان نواز بود. با توجه به اعتقاد محكم و مذهبي كه داشت، در طول انقلاب از مستضعفين به پا خاسته اي كه عليه ظلم شعار مي دادند، صادقانه دفاع مي كرد و آرزو داشت كه انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني پيروز شود و مي خواست خود نيز سهمي در انقلاب داشته باشد و در اين جهت، تا آنجا كه توانست تلاش مي كرد. وقتي انقلاب پيروز شد، ارادت خود را به دين و امام آشكار، و همكاري با ارگان هاي انقلابي را آغاز نمود. به اين ترتيب توانست يكي از اعضاي فعال انجمن اسلامي پايگاه گردد و با توجه به اين كه سرباز امام زمان (عجل الله تعالی) شده بود، به پوشيدن لباس نظامي افتخار مي كرد. او در واقع يكي از وفادارترين ارتشي ها به امام و انقلاب شده بود و در كنار فعاليت زياد در پادگان، در ميدان جنگ نيز از مبارزه با كفر كوتاهي نمي كرد و در مأموريت هاي زيادي با جان و دل شركت داشت. در سال 1362 قبل از اعزام به مأموريت، روحيه ي خاصي پيدا كرده بود و مي گفت: اين سفر، سفر آخر خواهد بود. اين بار به شهداي كربلا خواهم پيوست و سعي داشت به نحو مطلوب اين مسئله را براي همسرش تفهيم كند. در آخرين خداحافظي با خانواده اش بچه هايش رامين و سميه را بغل كرد و بوسيد و بویيد و نوازش كرد. گويي مي دانست آخرين ديدار و وداع است. دو نونهال او نيز با دستان كوچك و مهربان خود، پدر را بدرقه و از لباس رزم و از صلابت او احساس غرور كردند. سرانجام انتظار او براي ديدار اولياء و انبیاء، با فرا رسيدن عمليات والفجر 4 پايان يافت و او به اين طريق دعوت حق را لبيك گفت. اينك جسم پاكش در مزار شهداي ماسال در خاك آرميده است.

خاطرات

خاطره ای از زبان همسر شهید: وقتي از پادگان برمي گشت، با وجودي كه بسيار خسته بود، لبخند از لبانش محو نمي شد. او هميشه در سلام دادن از من و بچه ها سبقت مي گرفت. اول آنها را به بغل مي گرفت و احوالشان را مي پرسيد و بعد لباس هايش را عوض مي كرد. آرزو داشت فرزندان آزاده و برومندي تربيت كند تا وقتي بزرگ شدند، ادامه دهنده راه انبياء باشند. در محل كار نيز مرد صبوري بود. هميشه وظايفش را در نهايت دقت انجام مي داد و با سربازان رفتار محبت آميزي داشت. بعضي از همشهري هايمان وقتي در مرخصي به ديدن ما مي آمدند، از مهرباني ها و محبت او سخن مي گفتند.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۲۱ تیر ۱۳۹۹، در ‏۱۰:۵۶