شهید نوحعلی یادگار: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی «شه ی د نوحعل ی ی ادگار تار ی خ تولد :1345/02/03 تار ی خ شهادت : 1366/05/31 محل شهادت : نام...» ایجاد کرد)
 
 
(۵ نسخه‌های متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
شه ی د نوحعل ی ی ادگار
+
شهید نوحعلی یادگار
 
+
تاریخ تولد :1345/02/03
تار ی خ تولد :1345/02/03
+
تاریخ شهادت : 1366/05/31
 
+
تار ی خ شهادت : 1366/05/31
+
 
+
 
محل شهادت : نامشخص
 
محل شهادت : نامشخص
 +
محل آرامگاه :اردبیل – غریبان
  
محل آرامگاه :اردب ی ل – غر ی بان
+
==زندگی نامه==
 
+
درسومین روز ازاردیبهشت ماه سال1345 محمد یادگاری و فاطمه اعتمادی درانتظار پنجمین فرزند خود بودند که ازراه برسد وفضای خانه ی آنها را با قدومش پراز شور ونشاط کند، شهید دریک خانواده هفت نفره زندگیش را شروع کرد پدرش با چوپانی امورات زندگی خانواده را می گذراند ومادرش به خانه داری وتربیت فرزندان مشغول بود. وضعیت اقتصادی خوبی نداشتند ولی با به دنیا آمدن نوحعلی وضعشان کم کم روبهبودی نهاد. نوحعلی دوران خرد سالی خود را درکنار برادروخواهرانش بامهربانی وصمیمیت می گذراند وبا دوستان هم سن سال خود به بازی های کودکانه مشغول می شد، این دوران بیشتر به بازی سپری شد وگاهگاهی کمک به مادر، درآن زمان هیچ امکاناتی ازقبیل مکتب خانه یا مهد کودک نبود که نوحعلی به آنجا رفته وقبل از مدرسه آموزش هایی را طی کند. وضعیت خانواده از نظر اقتصادی چون ضعیف بود نوحعلی نتوانست به مدرسه برود وچون می دید خانواده از نظر مالی در فشار هستند با برادر بزرگتر خود که در کوره آجر پزی کار می کرد راهی کوره آجر پزی شد وشروع بکار درکوره شد.در این زمان شهید 9سال داشت ولی به علت احساس مسئولیتی که در قبال خانواده داشت با وجود سن کم همانند یک مرد بزرگ همراه برادرش در کوره کار میکرد وبه گفته برادر شهید وقتی حقوق می گرفت تمام حقوقش را به برادر بزرگش می داد ومی گفت برای من فقط پول توجیبی بده وبقیه را برای مخارج خانواده صرف کن وهیچ موقع در مقابل سختیها کم نمی آورد ودوست داشت بیشتر کار کند تا بتواند برای خانه تلویزیون وفرش و... بگیرد، کار درکوره آجر پزی بقدری سخت وطاقت فرسا بود که گذران زندگی را نمی فهمیدیم وندانستیم که نوحعلی کی بزرگ شد. با بلند شدن صدای انقلاب نوحعلی نیز به جمع طرفداران امام پیوست ودرهرجائی که حضور داشت با تظاهرات کنندگان همراه می شد حتی در زمان انقلاب نیز برای پخش کردن اعلامیه ها نیز به روستاها می رفتند وانقلاب را تبلیغ می کردند.
 
+
نوحعلی چون از ابتدا به درس خواندن علاقه داشت ونتوانسته بود به مدرسه برود زمانی که فرصت پیدا میکرد به کلاس نهضت سواد آموزی میرفت وتوانست با علاقه وپشتکاری که داشت تا مقطع چهارم ابتدایی درنهضت سوادآموزی درس بخواند روزها به همین منوال گذشت تا اینکه زمان خدمت مقدس سربازی شهید فرا رسید وشهید این بار مسئولیت بزرگی را در سر راه خود دید تا اینکه درسال 1364 به جبهه اعزام شد او معتقد بود همه ی جوانان باید درراه وطن حتی از جان خود نیزبگذرند تا بیگانگان ودشمنان چشم طمعشان را ازتسخیرخاک وطن دورکنند. نوحعلی وقتی به مرخصی می آمد وخانواده از او در مورد جنگ وجبهه می پرسیدند به آنها می گفت جای ما خدارا شکر راحت است وغذا وآب به مقدار کافی درجبهه موجود است ونمی گذاشت خانواده از این بابت نگران باشند (با اینکه وضع جبهه وجنگ را همه در آن زمان می دانستند). شهید بعد از رشادتها وفداکاریهای زیادی که در منطقه از خود برجای گذاشت سرانجام در تاریخ 1366/05/31 درحالیکه تنها 17 روز از خدمت مقدس سربازیش باقی مانده بود در اثر اصابت ترکش خمپاره به بدن هنگام درگیری با نیروهای بعثی عراق به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش را در گلزار شهدای غریبان اردبیل به خاک سپردند.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/40241 سایت شهدای ارتش]</ref>
زندگی نامه: درسوم ی ن روز ازارد ی بهشت ماه سال1345 محمد ی ادگار ی و فاطمه اعتماد ی درانتظار پنجم ی ن فرزند خود بودند که ازراه برسد وفضا ی خانه ی آنها را با قدومش پراز شور ونشاط کند، شه ی د در ی ک خانواده هفت نفره زندگ ی ش را شروع کرد پدرش با چوپان ی امورات زندگ ی خانواده را م ی گذراند و مادرش به خانه دار ی وترب ی ت فرزندان مشغول بود. وضع ی ت اقتصاد ی خوب ی نداشتند ول ی با به دن ی ا آمدن نوحعل ی وضعشان کم کم روبهبود ی نهاد. نوحعل ی دوران خرد سال ی خود را درکنار برادروخواهرانش بامهربان ی وصم ی م ی ت م ی گذراند وبا دوستان هم سن سال خود به باز ی ها ی کودکانه مشغول م ی شد، ا ی ن دوران ب ی شتر به باز ی سپر ی شد وگاهگاه ی کمک به مادر، درآن زمان ه ی چ امکانات ی ازقب ی ل مکتب خانه ی ا مهد کودک نبود که نوحعل ی به آنجا رفته وقبل از مدرسه آموزش ها یی را ط ی کند. وضع ی ت خانواده از نظر اقتصاد ی چون ضع ی ف بود نوحعل ی نتوانست به مدرسه برود وچون م ی د ی د خانواده از نظر مال ی در فشار هستند با برادر بزرگتر خود که در کوره آجر پز ی کار م ی کرد راه ی کوره آجر پز ی شد وشروع بکار درکوره شد.در ا ی ن زمان شه ی د 9سال داشت ول ی به علت احساس مسئول ی ت ی که در قبال خانواده داشت با وجود سن کم همانند ی ک مرد بزرگ همراه برادرش در کوره کار م ی کرد وبه گفته برادر شه ی د وقت ی حقوق م ی گرفت تمام حقوقش را به برادر بزرگش م ی داد وم ی گفت برا ی من فقط پول توج ی ب ی بده وبق ی ه را برا ی مخارج خانواده صرف کن وه ی چ موقع در مقابل سخت ی ها کم نم ی آورد ودوست داشت ب ی شتر کار کند تا بتواند برا ی خانه تلو ی ز ی ون وفرش و... بگ ی رد، کار درکوره آجر پز ی بقدر ی سخت وطاقت فرسا بود که گذران زندگ ی را نم ی فهم ی د ی م وندانست ی م که نوحعل ی ک ی بزرگ شد. با بلند شدن صدا ی انقلاب نوحعل ی ن ی ز به جمع طرفداران امام پ ی وست ودرهرجائ ی که حضور داشت با تظاهرات کنندگان همراه م ی شد حت ی در زمان انقلاب ن ی ز برا ی پخش کردن اعلام ی ه ها ن ی ز به روستاها م ی رفتند وانقلاب را تبل ی غ م ی کردند .
+
==پانویس==
 
+
<references />
نوحعل ی چون از ابتدا به درس خواندن علاقه داشت ونتوانسته بود به مدرسه برود زمان ی که فرصت پ ی دا م ی کرد به کلاس نهضت سواد آموز ی م ی رفت وتوانست با علاقه وپشتکار ی که داشت تا مقطع چهارم ابتدا یی درنهضت سوادآموز ی درس بخواند روزها به هم ی ن منوال گذشت تا ا ی نکه زمان خدمت مقدس سرباز ی شه ی د فرا رس ی د وشه ی د ا ی ن بار مسئول ی ت بزرگ ی را در سر راه خود د ی د تا ا ی نکه درسال 1364 به جبهه اعزام شد او معتقد بود همه ی جوانان با ی د درراه وطن حت ی از جان خود ن ی زبگذرند تا ب ی گانگان ودشمنان چشم طمعشان را ازتسخ ی رخاک وطن دورکنند. نوحعل ی وقت ی به مرخص ی م ی آمد وخانواده از او در مورد جنگ وجبهه م ی پرس ی دند به آنها م ی گفت جا ی ما خدارا شکر راحت است وغذا وآب به مقدار کاف ی درجبهه موجود است ونم ی گذاشت خانواده از ا ی ن بابت نگران باشند (با ا ی نکه وضع جبهه وجنگ را همه در آن زمان م ی دانستند). شه ی د بعد از رشادتها وفدا کار ی ها ی ز ی اد ی که در منطقه از خود برجا ی گذاشت سرانجام در تار ی خ 1366/05/31 درحال ی که تنها 17 روز از خدمت مقدس سرباز ی ش باق ی مانده بود در اثر اصابت ترکش خمپاره به بدن هنگام درگ ی ر ی با ن ی روها ی بعث ی عراق به درجه رف ی ع شهادت نائل آمد و پ ی کر مطهرش را در گلزار شهدا ی غ ر ی بان اردب ی ل به خاک سپردند .
+
== رده‌ها ==
 
+
{{ترتیب‌پیش‌فرض:نوحعلی_یادگار}}
 
+
[[رده: شهدا]]
منبع:سایت شهدای ارتش
+
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان اردبیل]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان غریبان]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۴۲

شهید نوحعلی یادگار تاریخ تولد :1345/02/03 تاریخ شهادت : 1366/05/31 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :اردبیل – غریبان

زندگی نامه

درسومین روز ازاردیبهشت ماه سال1345 محمد یادگاری و فاطمه اعتمادی درانتظار پنجمین فرزند خود بودند که ازراه برسد وفضای خانه ی آنها را با قدومش پراز شور ونشاط کند، شهید دریک خانواده هفت نفره زندگیش را شروع کرد پدرش با چوپانی امورات زندگی خانواده را می گذراند ومادرش به خانه داری وتربیت فرزندان مشغول بود. وضعیت اقتصادی خوبی نداشتند ولی با به دنیا آمدن نوحعلی وضعشان کم کم روبهبودی نهاد. نوحعلی دوران خرد سالی خود را درکنار برادروخواهرانش بامهربانی وصمیمیت می گذراند وبا دوستان هم سن سال خود به بازی های کودکانه مشغول می شد، این دوران بیشتر به بازی سپری شد وگاهگاهی کمک به مادر، درآن زمان هیچ امکاناتی ازقبیل مکتب خانه یا مهد کودک نبود که نوحعلی به آنجا رفته وقبل از مدرسه آموزش هایی را طی کند. وضعیت خانواده از نظر اقتصادی چون ضعیف بود نوحعلی نتوانست به مدرسه برود وچون می دید خانواده از نظر مالی در فشار هستند با برادر بزرگتر خود که در کوره آجر پزی کار می کرد راهی کوره آجر پزی شد وشروع بکار درکوره شد.در این زمان شهید 9سال داشت ولی به علت احساس مسئولیتی که در قبال خانواده داشت با وجود سن کم همانند یک مرد بزرگ همراه برادرش در کوره کار میکرد وبه گفته برادر شهید وقتی حقوق می گرفت تمام حقوقش را به برادر بزرگش می داد ومی گفت برای من فقط پول توجیبی بده وبقیه را برای مخارج خانواده صرف کن وهیچ موقع در مقابل سختیها کم نمی آورد ودوست داشت بیشتر کار کند تا بتواند برای خانه تلویزیون وفرش و... بگیرد، کار درکوره آجر پزی بقدری سخت وطاقت فرسا بود که گذران زندگی را نمی فهمیدیم وندانستیم که نوحعلی کی بزرگ شد. با بلند شدن صدای انقلاب نوحعلی نیز به جمع طرفداران امام پیوست ودرهرجائی که حضور داشت با تظاهرات کنندگان همراه می شد حتی در زمان انقلاب نیز برای پخش کردن اعلامیه ها نیز به روستاها می رفتند وانقلاب را تبلیغ می کردند. نوحعلی چون از ابتدا به درس خواندن علاقه داشت ونتوانسته بود به مدرسه برود زمانی که فرصت پیدا میکرد به کلاس نهضت سواد آموزی میرفت وتوانست با علاقه وپشتکاری که داشت تا مقطع چهارم ابتدایی درنهضت سوادآموزی درس بخواند روزها به همین منوال گذشت تا اینکه زمان خدمت مقدس سربازی شهید فرا رسید وشهید این بار مسئولیت بزرگی را در سر راه خود دید تا اینکه درسال 1364 به جبهه اعزام شد او معتقد بود همه ی جوانان باید درراه وطن حتی از جان خود نیزبگذرند تا بیگانگان ودشمنان چشم طمعشان را ازتسخیرخاک وطن دورکنند. نوحعلی وقتی به مرخصی می آمد وخانواده از او در مورد جنگ وجبهه می پرسیدند به آنها می گفت جای ما خدارا شکر راحت است وغذا وآب به مقدار کافی درجبهه موجود است ونمی گذاشت خانواده از این بابت نگران باشند (با اینکه وضع جبهه وجنگ را همه در آن زمان می دانستند). شهید بعد از رشادتها وفداکاریهای زیادی که در منطقه از خود برجای گذاشت سرانجام در تاریخ 1366/05/31 درحالیکه تنها 17 روز از خدمت مقدس سربازیش باقی مانده بود در اثر اصابت ترکش خمپاره به بدن هنگام درگیری با نیروهای بعثی عراق به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش را در گلزار شهدای غریبان اردبیل به خاک سپردند.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۲ مرداد ۱۳۹۹، در ‏۰۵:۴۲