شهیدداود نعیمی: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی «شهید داود نعیمی تاریخ تولد :1340/01/01 تاریخ شهادت : 1359/07/12 محل شهادت : نامشخص محل آ...» ایجاد کرد)
 
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۶: سطر ۶:
 
   
 
   
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
(بسم الله الرحمن الرحیم) شهید داود نعیمی در خانواده ای متدین و اسلامی و پیرو خط امام در یکی از گودهای غار به دنیا آمد. او تا کلاس هشتم به تحصیل ادامه داد. سپس به کار در یکی از ارگان ها مشغول شد. از همان اوایل انقلاب در تمامی راهپیمایی ها فعالانه شرکت داشت. در همان ابتدا توسط مزدوران شاه دستگیر شد ولی باز هم دست از دنباله روی برای سرنگونی شاه نکشید. همیشه بچه های محل را را تشویق می کرد تا در راهپیمایی ها شرکت کنند. داوود هیچ وقت زیر بار ظلم نمی رفت و به همین دلیل هنگامی که به سن قانونی رسید برای اعزام به جبهه آماده شد و وقتی که به مرخصی آمد می گفت: دلم گرفته و می خواهم به جبهه برگردم. او یکی از عکس هایش را بزرگ کرده بود و گفت: دلم می خواهد هنگامی که شهید شدم این را بر سر مزارم بگذارید و وقتی به دیدنم می آیید با مشاهده این عکس مرا در مقابل چشم هایتان تصور کنید. او می گفت: با بچه ها در سنگر بودیم که خمپاره ای به سمت ما پرتاب شد و ترکش آن به کلاه من خورد و کلاه من را سوراخ کرد ولی به من آسیبی نرسید. فرمانده به داوود گفته بود تو خیلی جان سخت هستی، عیب ندارد یک کلاه دیگر برایت می آورم و خود داوود می گفت: آن لحظه که ترکش به کلاه من خورد یک لحظه گفتم جان، من هم شهید شدم ولی این افتخار آن لحظه نصیب من نشد و واقعاً تاسف خوردم. البته بارها جان داوود به خطر افتاده بود ولی گویی خداوند مصلحت می دانست که داوود بماند و صدامی های زیادی را به درک واصل کند. او راننده یک 106 بود و دفعات زیادی همراه دوستان خود که خدمه 106 بودند پاسگاه ها و مناطق زیادی از استحکامات بعثی ها را درهم کوبیده بودند. داوود با همه بسیار خوب و ملایم بود و رفتار اسلامی داشت. او می گفت: کلمه شهید را دوست دارم. در آخرین روز عمرش در تاریخ 1359/07/12 که کفار در جبهه خونین شهر خشم خود را با آتش فرود می آوردند، رزمندگان اسلام پیشروی قابل توجهی کردند سپس به سنگرها بازگشتند و پس از قرائت نماز شب برای خوردن اندک غذایی با دیگر همرزمان گرد آمدند که خداوند مصلحت را بر این دانست که داوود را به بارگاه خود بخواند و با اصابت خمپاره ای از سوی بعثی ها با دیگر یاران همرزمش به درجه رفیع شهادت نائل آمد
+
(بسم الله الرحمن الرحیم) شهید داود نعیمی در خانواده ای متدین و اسلامی و پیرو خط امام در یکی از گودهای غار به دنیا آمد. او تا کلاس هشتم به تحصیل ادامه داد. سپس به کار در یکی از ارگان ها مشغول شد. از همان اوایل انقلاب در تمامی راهپیمایی ها فعالانه شرکت داشت. در همان ابتدا توسط مزدوران شاه دستگیر شد ولی باز هم دست از دنباله روی برای سرنگونی شاه نکشید. همیشه بچه های محل را را تشویق می کرد تا در راهپیمایی ها شرکت کنند. داوود هیچ وقت زیر بار ظلم نمی رفت و به همین دلیل هنگامی که به سن قانونی رسید برای اعزام به جبهه آماده شد و وقتی که به مرخصی آمد می گفت: دلم گرفته و می خواهم به جبهه برگردم. او یکی از عکس هایش را بزرگ کرده بود و گفت: دلم می خواهد هنگامی که شهید شدم این را بر سر مزارم بگذارید و وقتی به دیدنم می آیید با مشاهده این عکس مرا در مقابل چشم هایتان تصور کنید. او می گفت: با بچه ها در سنگر بودیم که خمپاره ای به سمت ما پرتاب شد و ترکش آن به کلاه من خورد و کلاه من را سوراخ کرد ولی به من آسیبی نرسید. فرمانده به داوود گفته بود تو خیلی جان سخت هستی، عیب ندارد یک کلاه دیگر برایت می آورم و خود داوود می گفت: آن لحظه که ترکش به کلاه من خورد یک لحظه گفتم جان، من هم شهید شدم ولی این افتخار آن لحظه نصیب من نشد و واقعاً تاسف خوردم. البته بارها جان داوود به خطر افتاده بود ولی گویی خداوند مصلحت می دانست که داوود بماند و صدامی های زیادی را به درک واصل کند. او راننده یک 106 بود و دفعات زیادی همراه دوستان خود که خدمه 106 بودند پاسگاه ها و مناطق زیادی از استحکامات بعثی ها را درهم کوبیده بودند. داوود با همه بسیار خوب و ملایم بود و رفتار اسلامی داشت. او می گفت: کلمه شهید را دوست دارم. در آخرین روز عمرش در تاریخ 1359/07/12 که کفار در جبهه خونین شهر خشم خود را با آتش فرود می آوردند، رزمندگان اسلام پیشروی قابل توجهی کردند سپس به سنگرها بازگشتند و پس از قرائت نماز شب برای خوردن اندک غذایی با دیگر همرزمان گرد آمدند که خداوند مصلحت را بر این دانست که داوود را به بارگاه خود بخواند و با اصابت خمپاره ای از سوی بعثی ها با دیگر یاران همرزمش به درجه رفیع شهادت نائل آمد<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/27887 سایت شهدای ارتش]</ref>
منبع سایت شهدای ارتش
+
==نگارخانه تصاویر==
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/27887
+
<gallery>
 +
 
 +
Image:0035570180.jpg
 +
Image:5910896 (1).jpg
 +
 
 +
</gallery>
 +
 
 +
 
 +
==پانویس==
 +
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۳

شهید داود نعیمی تاریخ تولد :1340/01/01 تاریخ شهادت : 1359/07/12 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا

زندگی نامه

(بسم الله الرحمن الرحیم) شهید داود نعیمی در خانواده ای متدین و اسلامی و پیرو خط امام در یکی از گودهای غار به دنیا آمد. او تا کلاس هشتم به تحصیل ادامه داد. سپس به کار در یکی از ارگان ها مشغول شد. از همان اوایل انقلاب در تمامی راهپیمایی ها فعالانه شرکت داشت. در همان ابتدا توسط مزدوران شاه دستگیر شد ولی باز هم دست از دنباله روی برای سرنگونی شاه نکشید. همیشه بچه های محل را را تشویق می کرد تا در راهپیمایی ها شرکت کنند. داوود هیچ وقت زیر بار ظلم نمی رفت و به همین دلیل هنگامی که به سن قانونی رسید برای اعزام به جبهه آماده شد و وقتی که به مرخصی آمد می گفت: دلم گرفته و می خواهم به جبهه برگردم. او یکی از عکس هایش را بزرگ کرده بود و گفت: دلم می خواهد هنگامی که شهید شدم این را بر سر مزارم بگذارید و وقتی به دیدنم می آیید با مشاهده این عکس مرا در مقابل چشم هایتان تصور کنید. او می گفت: با بچه ها در سنگر بودیم که خمپاره ای به سمت ما پرتاب شد و ترکش آن به کلاه من خورد و کلاه من را سوراخ کرد ولی به من آسیبی نرسید. فرمانده به داوود گفته بود تو خیلی جان سخت هستی، عیب ندارد یک کلاه دیگر برایت می آورم و خود داوود می گفت: آن لحظه که ترکش به کلاه من خورد یک لحظه گفتم جان، من هم شهید شدم ولی این افتخار آن لحظه نصیب من نشد و واقعاً تاسف خوردم. البته بارها جان داوود به خطر افتاده بود ولی گویی خداوند مصلحت می دانست که داوود بماند و صدامی های زیادی را به درک واصل کند. او راننده یک 106 بود و دفعات زیادی همراه دوستان خود که خدمه 106 بودند پاسگاه ها و مناطق زیادی از استحکامات بعثی ها را درهم کوبیده بودند. داوود با همه بسیار خوب و ملایم بود و رفتار اسلامی داشت. او می گفت: کلمه شهید را دوست دارم. در آخرین روز عمرش در تاریخ 1359/07/12 که کفار در جبهه خونین شهر خشم خود را با آتش فرود می آوردند، رزمندگان اسلام پیشروی قابل توجهی کردند سپس به سنگرها بازگشتند و پس از قرائت نماز شب برای خوردن اندک غذایی با دیگر همرزمان گرد آمدند که خداوند مصلحت را بر این دانست که داوود را به بارگاه خود بخواند و با اصابت خمپاره ای از سوی بعثی ها با دیگر یاران همرزمش به درجه رفیع شهادت نائل آمد[۱]

نگارخانه تصاویر


پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۲۱ تیر ۱۳۹۹، در ‏۰۹:۵۳