شهید محسن مددی: تفاوت بین نسخهها
Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) |
Kheyri9803 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۸: | سطر ۸: | ||
خاطرات: درست در تاریخ 10/10/1362 بود که ما را به جبهههای غرب کشور اسلامی اعزام نمودند. سپس به گیلانغرب رفته وارد خط مقدم شدیم. رژیم ددمنش بعث تا به آن موقع چند بار آنجا را موشکباران کردهبود و ساکنین آنجا را که اغلب غیر نظامیاند را به شهادت رساندند.من مسئول سکوی روابط عمومی خط شدم و بعد از مدتی که با برادران آشنا شدم، کار فرهنگی و آموزشی را رونق دادم و با برادران کلاسهای تجوید قرآن و سوادآموزی و احکام را دایر نمودم. روزها بدین منوال می گذشت. یک روز عراقی ها در طول روز خمپاره زدند. از سنگر که بیرون آمدم دیدم که همه جا ویران شده، انگار همه جا راشخم زدهاند . به کنار تانکر رفتم تا به بچهها کمک کنم. ناگهان گلولهی خمپارهای در نزدیکیام به زمین اصابت کرد ولی خدا را شکر منفجر نشد. با شتاب همه را به داخل سنگر میبردیم. حال و هوایشان طور عجیبی بود یکی از بچه ها با اینکه دستش قطع شدهبود هیچ اعتراضی نمیکرد؛ دیگری با پای مجروح دعای فرج را زیر لب زمزمه میکرد . برادر دیگری که دست راستش ترکش خورده بود و مجروح بود یا مهدی یا مهدی میگفت. همهی ما مضطرب بودیم که این دیگر چه سری است؟کسی از درد جانکاه ناله و شکایت نداره! حتماً کسی آنها را آرام کرده، کی قادره اینکارو کنه؟ او کسی نیست غیر از مهدی(عج). یکی از همرزمانم بنام شهید حسن محمدی اعزامی از قم بر اثر اصابت ترکش که به ناحیهی گردن و خونریزی زیاد به درجهی رفیع شهادت رسید. لابد او نیز سر بر زانوی حسین(ع) گذاشته و آرمیده بود! | خاطرات: درست در تاریخ 10/10/1362 بود که ما را به جبهههای غرب کشور اسلامی اعزام نمودند. سپس به گیلانغرب رفته وارد خط مقدم شدیم. رژیم ددمنش بعث تا به آن موقع چند بار آنجا را موشکباران کردهبود و ساکنین آنجا را که اغلب غیر نظامیاند را به شهادت رساندند.من مسئول سکوی روابط عمومی خط شدم و بعد از مدتی که با برادران آشنا شدم، کار فرهنگی و آموزشی را رونق دادم و با برادران کلاسهای تجوید قرآن و سوادآموزی و احکام را دایر نمودم. روزها بدین منوال می گذشت. یک روز عراقی ها در طول روز خمپاره زدند. از سنگر که بیرون آمدم دیدم که همه جا ویران شده، انگار همه جا راشخم زدهاند . به کنار تانکر رفتم تا به بچهها کمک کنم. ناگهان گلولهی خمپارهای در نزدیکیام به زمین اصابت کرد ولی خدا را شکر منفجر نشد. با شتاب همه را به داخل سنگر میبردیم. حال و هوایشان طور عجیبی بود یکی از بچه ها با اینکه دستش قطع شدهبود هیچ اعتراضی نمیکرد؛ دیگری با پای مجروح دعای فرج را زیر لب زمزمه میکرد . برادر دیگری که دست راستش ترکش خورده بود و مجروح بود یا مهدی یا مهدی میگفت. همهی ما مضطرب بودیم که این دیگر چه سری است؟کسی از درد جانکاه ناله و شکایت نداره! حتماً کسی آنها را آرام کرده، کی قادره اینکارو کنه؟ او کسی نیست غیر از مهدی(عج). یکی از همرزمانم بنام شهید حسن محمدی اعزامی از قم بر اثر اصابت ترکش که به ناحیهی گردن و خونریزی زیاد به درجهی رفیع شهادت رسید. لابد او نیز سر بر زانوی حسین(ع) گذاشته و آرمیده بود! | ||
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| + | |||
| + | Image:0533404789.jpg | ||
| + | Image:1691278KAKA001-001.jpg | ||
| + | |||
| + | </gallery> | ||
منبع:سایت شهدای ارتش | منبع:سایت شهدای ارتش | ||
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/40444 | http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/40444 | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۱
شهید محسن مددی تاریخ تولد :1346/01/01 تاریخ شهادت : 1366/12/27 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :مرکزی - اراک – اراک
خاطرات: درست در تاریخ 10/10/1362 بود که ما را به جبهههای غرب کشور اسلامی اعزام نمودند. سپس به گیلانغرب رفته وارد خط مقدم شدیم. رژیم ددمنش بعث تا به آن موقع چند بار آنجا را موشکباران کردهبود و ساکنین آنجا را که اغلب غیر نظامیاند را به شهادت رساندند.من مسئول سکوی روابط عمومی خط شدم و بعد از مدتی که با برادران آشنا شدم، کار فرهنگی و آموزشی را رونق دادم و با برادران کلاسهای تجوید قرآن و سوادآموزی و احکام را دایر نمودم. روزها بدین منوال می گذشت. یک روز عراقی ها در طول روز خمپاره زدند. از سنگر که بیرون آمدم دیدم که همه جا ویران شده، انگار همه جا راشخم زدهاند . به کنار تانکر رفتم تا به بچهها کمک کنم. ناگهان گلولهی خمپارهای در نزدیکیام به زمین اصابت کرد ولی خدا را شکر منفجر نشد. با شتاب همه را به داخل سنگر میبردیم. حال و هوایشان طور عجیبی بود یکی از بچه ها با اینکه دستش قطع شدهبود هیچ اعتراضی نمیکرد؛ دیگری با پای مجروح دعای فرج را زیر لب زمزمه میکرد . برادر دیگری که دست راستش ترکش خورده بود و مجروح بود یا مهدی یا مهدی میگفت. همهی ما مضطرب بودیم که این دیگر چه سری است؟کسی از درد جانکاه ناله و شکایت نداره! حتماً کسی آنها را آرام کرده، کی قادره اینکارو کنه؟ او کسی نیست غیر از مهدی(عج). یکی از همرزمانم بنام شهید حسن محمدی اعزامی از قم بر اثر اصابت ترکش که به ناحیهی گردن و خونریزی زیاد به درجهی رفیع شهادت رسید. لابد او نیز سر بر زانوی حسین(ع) گذاشته و آرمیده بود!
نگارخانه تصاویر
منبع:سایت شهدای ارتش http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/40444