Heydari9711 (بحث | مشارکتها) |
Mirdadi9705 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۷: | سطر ۷: | ||
محل آرامگاه : اصفهان - کاشان - رهق | محل آرامگاه : اصفهان - کاشان - رهق | ||
| − | + | rId5 | |
==وصیت نامه== | ==وصیت نامه== | ||
| سطر ۱۷: | سطر ۱۷: | ||
برادرم راه ما راهی میباشد که فقط یاران خدا در آن قدم نهادهاند و نهایتش خداست . | برادرم راه ما راهی میباشد که فقط یاران خدا در آن قدم نهادهاند و نهایتش خداست . | ||
برادرم اگر [[شهید]] شدم مادرم را مگذار خیلی تنها باشد و برای من گریه کند او را همیشه دل داری بده او را به شکیبایی بخوان و راه مرا برایش تشریح کن و بگو بر خودش ببالد هرچند که مادری صبور و شکیبا و زینب صفت است . | برادرم اگر [[شهید]] شدم مادرم را مگذار خیلی تنها باشد و برای من گریه کند او را همیشه دل داری بده او را به شکیبایی بخوان و راه مرا برایش تشریح کن و بگو بر خودش ببالد هرچند که مادری صبور و شکیبا و زینب صفت است . | ||
| − | + | برادرم چینهای صورت بابا و پینههای دستش دلم را چاک کرده است مبادا بگذاری برچینهای صورتش و پینههای دستش افزوده شود . | |
| − | برادرم، سرورم اگر از تو بپرسند برادرت برای چه کشته شد بگو برای خدا بگو کشته شد تا خونش درخت نوپای جمهوریاش را بارور سازد . | + | برادرم، سرورم اگر از تو بپرسند برادرت برای چه کشته شد بگو برای خدا بگو کشته شد تا خونش درخت نوپای جمهوریاش را بارور سازد .<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/28561 سایت شهدای ارتش]</ref> |
| − | + | ||
| − | + | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۲
شهیدسیدعبداله هاشمی
تاریخ تولد : 1336/04/10 تاریخ شهادت : 1361/02/20
محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : اصفهان - کاشان - رهق
rId5
وصیت نامه
سلام من از درون جنگلهای جنوب و از کنار رود همیشه روان کرخه و از کنار سربازان دلیر و از کنار جنود به خدمت برادرم . برادرم اینجا میعادگاه عاشقان الله است، اینجا میدان نبرد است، اینجا پاکبازان را خانه و کاشانه است نه جای دغلکاران و ریا کاران . برادرم اینجا را همه کس جا نیست اینجا را خدای گونهها مکان است. در اینجا همگان از همه چیز درگذشتهاند، همگان از جان گذشتهاند . برادرم لیاقتی داشتم که بدین مکان آمدم جایت خیلیخالیست. برادرم قسم به روح خدا قسم به تمام مادرانی که بوی عطر خون پسرانشان مشام را معطر کرده قسم به صورت چروک افتاده مادر قسم به پینه های دست پدر که آنچه میخواستم یافتم.برادرم اگر نیامدم بخند، اگر لیاقت داشتم و شهید شدم برخودت ببال . برادرم راه ما راهی میباشد که فقط یاران خدا در آن قدم نهادهاند و نهایتش خداست . برادرم اگر شهید شدم مادرم را مگذار خیلی تنها باشد و برای من گریه کند او را همیشه دل داری بده او را به شکیبایی بخوان و راه مرا برایش تشریح کن و بگو بر خودش ببالد هرچند که مادری صبور و شکیبا و زینب صفت است . برادرم چینهای صورت بابا و پینههای دستش دلم را چاک کرده است مبادا بگذاری برچینهای صورتش و پینههای دستش افزوده شود . برادرم، سرورم اگر از تو بپرسند برادرت برای چه کشته شد بگو برای خدا بگو کشته شد تا خونش درخت نوپای جمهوریاش را بارور سازد .[۱]