Heydari9711 (بحث | مشارکتها) |
Parsasirat98 (بحث | مشارکتها) جز |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
[[شهیدمختار یوسفی]] | [[شهیدمختار یوسفی]] | ||
| + | |||
[[تاریخ تولد :1341/09/07]] | [[تاریخ تولد :1341/09/07]] | ||
| + | |||
[[تاریخ شهادت : 1364/04/23]] | [[تاریخ شهادت : 1364/04/23]] | ||
| + | |||
محل شهادت : نامشخص | محل شهادت : نامشخص | ||
| + | |||
محل آرامگاه :گیلان - رودسر - لیماگوابر | محل آرامگاه :گیلان - رودسر - لیماگوابر | ||
| سطر ۹: | سطر ۱۳: | ||
همواره زندگي بزرگان و پيش كسوتان و ره يافتگان دين فرا راهي است براي انسان ها، در پناه اينان و رهبري پيامبرگونه امام ملت دلاور ايران با تمسك جستن به الله و اولياء توانست دست ابر جنايتكاران را كوتاه نموده و خود نمونه و اسوه ملت ها گردد. گاهي سرگذشت بزرگي از بزرگان دين انسان را منقلب كرده و گريزي است براي انسان ها از شر و بدي به سوي خوبي و نيكي، گاه سرنوشت شهيدي گذري نو و دريچه تازه اي سوي خوشبختي و سعادت دنيا و آخرت است. | همواره زندگي بزرگان و پيش كسوتان و ره يافتگان دين فرا راهي است براي انسان ها، در پناه اينان و رهبري پيامبرگونه امام ملت دلاور ايران با تمسك جستن به الله و اولياء توانست دست ابر جنايتكاران را كوتاه نموده و خود نمونه و اسوه ملت ها گردد. گاهي سرگذشت بزرگي از بزرگان دين انسان را منقلب كرده و گريزي است براي انسان ها از شر و بدي به سوي خوبي و نيكي، گاه سرنوشت شهيدي گذري نو و دريچه تازه اي سوي خوشبختي و سعادت دنيا و آخرت است. | ||
شهيد مختار يوسفي در سال 1342 در ليما گوابر از توابع ييلاقي رودسر در خانواده اي با ايمان چشم به جهان گشود. زندگي اين خانواده با تولد مختار رونق گرفت. پدر با توكل به خدا در سايه همت و پشتكار به كار كشاورزي و كارگري و مادر دوشادوش پدر به تربيت فرزند پرداخت. در سن هفت سالگي به علت عدم وجود مدرسه زير نظر عموي مهربان و مذهبي خود شروع به تحصيل نمود. وی از نظر اخلاقي و آداب معاشرت اسلامي زير نظر علماي اسلامي مبارزات خود را در صفوف بهم فشرده ملت قهرمان ايران آغاز کرد و بارها از طرف مقامات ساواک مورد پيگرد قرار گرفت. | شهيد مختار يوسفي در سال 1342 در ليما گوابر از توابع ييلاقي رودسر در خانواده اي با ايمان چشم به جهان گشود. زندگي اين خانواده با تولد مختار رونق گرفت. پدر با توكل به خدا در سايه همت و پشتكار به كار كشاورزي و كارگري و مادر دوشادوش پدر به تربيت فرزند پرداخت. در سن هفت سالگي به علت عدم وجود مدرسه زير نظر عموي مهربان و مذهبي خود شروع به تحصيل نمود. وی از نظر اخلاقي و آداب معاشرت اسلامي زير نظر علماي اسلامي مبارزات خود را در صفوف بهم فشرده ملت قهرمان ايران آغاز کرد و بارها از طرف مقامات ساواک مورد پيگرد قرار گرفت. | ||
| + | |||
شهید یوسفی بعد از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران همچون جوانان ديگر اسلام در سنگر مدرسه از انقلاب كبيرمان دفاع نمود. با شروع [[جنگ تحميلي]] هواي ديگري در او پيدا شد. در كنار درس و مشق همواره در اين فكر بود كه چگونه مي تواند به انقلاب اسلامي خدمت كند. خط زيباي [[شهيد]] باعث آن شد كه روي ديوارها و پارچه به همراه برادران بسيج مدرسه بپردازد. آن چنان زيبا و كوبنده مي نوشت كه از طرف منافقين به او هشدار داده شد. | شهید یوسفی بعد از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران همچون جوانان ديگر اسلام در سنگر مدرسه از انقلاب كبيرمان دفاع نمود. با شروع [[جنگ تحميلي]] هواي ديگري در او پيدا شد. در كنار درس و مشق همواره در اين فكر بود كه چگونه مي تواند به انقلاب اسلامي خدمت كند. خط زيباي [[شهيد]] باعث آن شد كه روي ديوارها و پارچه به همراه برادران بسيج مدرسه بپردازد. آن چنان زيبا و كوبنده مي نوشت كه از طرف منافقين به او هشدار داده شد. | ||
شهيد یوسفی مي گويد: خداوند ذوق و قريحه اي به من عطا كرده است و آن خوشنويسي است، چه بهتر در خدمت خدا و خلق خدا به كار گيرم. شايد فرا راهي براي گمشدگان باشد. به قولي از كرم شب تاب سئوال كردند تو كه جنگلي را روشن نتواني كرد چه سود از نور كمت، كرم شب تاب در جواب مي گويد: اگر چه روشني بخش جنگل نيستم؛ اما مي توانم با نور اندكم براي هم اندازه هاي خود راهي بنمايانم، من اگر چه نمي توانم در سطوح عاليه خدمت كنم اما مي توانم در رديف هم اندازه خود به خدمت مشغول شوم چه باك؟ | شهيد یوسفی مي گويد: خداوند ذوق و قريحه اي به من عطا كرده است و آن خوشنويسي است، چه بهتر در خدمت خدا و خلق خدا به كار گيرم. شايد فرا راهي براي گمشدگان باشد. به قولي از كرم شب تاب سئوال كردند تو كه جنگلي را روشن نتواني كرد چه سود از نور كمت، كرم شب تاب در جواب مي گويد: اگر چه روشني بخش جنگل نيستم؛ اما مي توانم با نور اندكم براي هم اندازه هاي خود راهي بنمايانم، من اگر چه نمي توانم در سطوح عاليه خدمت كنم اما مي توانم در رديف هم اندازه خود به خدمت مشغول شوم چه باك؟ | ||
| + | |||
يادم مي آيد (شهيد يوسفي) بعد از مدتي كه در سربازي مشغول خدمت به خدا و ميهن اسلامي خود بود به نزد من آمد و با لبي خندان چنين گفت: خدا را شكر در اتحاديه خط نويسان ارتش وارد شده ام و خطاطي مي كنم. اگر خدا بخواهد خطاط خوبي خواهم شد، ضمناً همين خط خوش مرا منشي برادر [[سرهنگ صياد شيرازي]] فرمانده نيروي انتظامي ارتش جمهوري اسلامي ايران كرده، همواره از سرهنگ صياد شيرازي صحبت مي كرد. به او علاقه مند بود و براي خود افتخار مي كرد. ولي بعد از يك سال ماندن در ؟؟ عشق پر شور وي به خدمت در جبهه با خواهش خود به [[جبهه]] اعزام شد آن چنان با عشق از جبهه صحبت مي كرد انگار همه چيز او جبهه است و چنان بود، بار آخري كه تركش خورده بود و براي مرخصي آمده بود آن چنان ناراحت بود گويي همه چيزش را گرفته اند و چنين بود. بعد از نقاحت و استراحت براي خداحافظي به نزد تمام اقوام و دوستان و آشنايان رفت و آخرين سخن او اين بود اين بار منتظر من نمانيد، ديدار به روز قيامت، مرا ببخشيد. | يادم مي آيد (شهيد يوسفي) بعد از مدتي كه در سربازي مشغول خدمت به خدا و ميهن اسلامي خود بود به نزد من آمد و با لبي خندان چنين گفت: خدا را شكر در اتحاديه خط نويسان ارتش وارد شده ام و خطاطي مي كنم. اگر خدا بخواهد خطاط خوبي خواهم شد، ضمناً همين خط خوش مرا منشي برادر [[سرهنگ صياد شيرازي]] فرمانده نيروي انتظامي ارتش جمهوري اسلامي ايران كرده، همواره از سرهنگ صياد شيرازي صحبت مي كرد. به او علاقه مند بود و براي خود افتخار مي كرد. ولي بعد از يك سال ماندن در ؟؟ عشق پر شور وي به خدمت در جبهه با خواهش خود به [[جبهه]] اعزام شد آن چنان با عشق از جبهه صحبت مي كرد انگار همه چيز او جبهه است و چنان بود، بار آخري كه تركش خورده بود و براي مرخصي آمده بود آن چنان ناراحت بود گويي همه چيزش را گرفته اند و چنين بود. بعد از نقاحت و استراحت براي خداحافظي به نزد تمام اقوام و دوستان و آشنايان رفت و آخرين سخن او اين بود اين بار منتظر من نمانيد، ديدار به روز قيامت، مرا ببخشيد. | ||
شهید یوسفی زود آشنا مي شد، آن چنان شيرين و شيوا سخن مي گفت و شعر مي خواند كه همه را فريفته خود مي كرد. لبخند زيبايی بر لب داشت كه حاكي از قلب رئوف و مهربان وي بود. از حافظ و مولانا خوشش مي آمد و از آنها و عرفان مي گفت. در بحث سياسي همواره پتك كوبنده اي بر سر آمريكا و هوادارانش بود. عاشق امام بود و به او عشق مي ورزيد. از هيئتي كه براي بازديد به جبهه رفته بودند تنها خواهشش این بود که سلام مرا به امام برسانيد. با همه با مهرباني برخورد مي كرد، خود نمي خورد و به آناني كه نداشتند كمك مي كرد. | شهید یوسفی زود آشنا مي شد، آن چنان شيرين و شيوا سخن مي گفت و شعر مي خواند كه همه را فريفته خود مي كرد. لبخند زيبايی بر لب داشت كه حاكي از قلب رئوف و مهربان وي بود. از حافظ و مولانا خوشش مي آمد و از آنها و عرفان مي گفت. در بحث سياسي همواره پتك كوبنده اي بر سر آمريكا و هوادارانش بود. عاشق امام بود و به او عشق مي ورزيد. از هيئتي كه براي بازديد به جبهه رفته بودند تنها خواهشش این بود که سلام مرا به امام برسانيد. با همه با مهرباني برخورد مي كرد، خود نمي خورد و به آناني كه نداشتند كمك مي كرد. | ||
| − | سرانجام آن كه دست جنايتكار آمريكا از آستين صدام خائن بار ديگر شهيدي از تبار حسين از قلب زجر كشيده امت اسلام از دل روستاي محرومي گرفت و خانواده و امتي را عزادار كرد. | + | |
| − | + | سرانجام آن كه دست جنايتكار آمريكا از آستين صدام خائن بار ديگر شهيدي از تبار حسين از قلب زجر كشيده امت اسلام از دل روستاي محرومي گرفت و خانواده و امتي را عزادار كرد.<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29468 سایت شهدای ارتش]</ref> | |
| − | http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29468 | + | |
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۹
شهیدمختار یوسفی
تاریخ تولد :1341/09/07
تاریخ شهادت : 1364/04/23
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :گیلان - رودسر - لیماگوابر
زندگی نامه
شهدا شمع محفل بشريتند. همواره زندگي بزرگان و پيش كسوتان و ره يافتگان دين فرا راهي است براي انسان ها، در پناه اينان و رهبري پيامبرگونه امام ملت دلاور ايران با تمسك جستن به الله و اولياء توانست دست ابر جنايتكاران را كوتاه نموده و خود نمونه و اسوه ملت ها گردد. گاهي سرگذشت بزرگي از بزرگان دين انسان را منقلب كرده و گريزي است براي انسان ها از شر و بدي به سوي خوبي و نيكي، گاه سرنوشت شهيدي گذري نو و دريچه تازه اي سوي خوشبختي و سعادت دنيا و آخرت است. شهيد مختار يوسفي در سال 1342 در ليما گوابر از توابع ييلاقي رودسر در خانواده اي با ايمان چشم به جهان گشود. زندگي اين خانواده با تولد مختار رونق گرفت. پدر با توكل به خدا در سايه همت و پشتكار به كار كشاورزي و كارگري و مادر دوشادوش پدر به تربيت فرزند پرداخت. در سن هفت سالگي به علت عدم وجود مدرسه زير نظر عموي مهربان و مذهبي خود شروع به تحصيل نمود. وی از نظر اخلاقي و آداب معاشرت اسلامي زير نظر علماي اسلامي مبارزات خود را در صفوف بهم فشرده ملت قهرمان ايران آغاز کرد و بارها از طرف مقامات ساواک مورد پيگرد قرار گرفت.
شهید یوسفی بعد از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران همچون جوانان ديگر اسلام در سنگر مدرسه از انقلاب كبيرمان دفاع نمود. با شروع جنگ تحميلي هواي ديگري در او پيدا شد. در كنار درس و مشق همواره در اين فكر بود كه چگونه مي تواند به انقلاب اسلامي خدمت كند. خط زيباي شهيد باعث آن شد كه روي ديوارها و پارچه به همراه برادران بسيج مدرسه بپردازد. آن چنان زيبا و كوبنده مي نوشت كه از طرف منافقين به او هشدار داده شد. شهيد یوسفی مي گويد: خداوند ذوق و قريحه اي به من عطا كرده است و آن خوشنويسي است، چه بهتر در خدمت خدا و خلق خدا به كار گيرم. شايد فرا راهي براي گمشدگان باشد. به قولي از كرم شب تاب سئوال كردند تو كه جنگلي را روشن نتواني كرد چه سود از نور كمت، كرم شب تاب در جواب مي گويد: اگر چه روشني بخش جنگل نيستم؛ اما مي توانم با نور اندكم براي هم اندازه هاي خود راهي بنمايانم، من اگر چه نمي توانم در سطوح عاليه خدمت كنم اما مي توانم در رديف هم اندازه خود به خدمت مشغول شوم چه باك؟
يادم مي آيد (شهيد يوسفي) بعد از مدتي كه در سربازي مشغول خدمت به خدا و ميهن اسلامي خود بود به نزد من آمد و با لبي خندان چنين گفت: خدا را شكر در اتحاديه خط نويسان ارتش وارد شده ام و خطاطي مي كنم. اگر خدا بخواهد خطاط خوبي خواهم شد، ضمناً همين خط خوش مرا منشي برادر سرهنگ صياد شيرازي فرمانده نيروي انتظامي ارتش جمهوري اسلامي ايران كرده، همواره از سرهنگ صياد شيرازي صحبت مي كرد. به او علاقه مند بود و براي خود افتخار مي كرد. ولي بعد از يك سال ماندن در ؟؟ عشق پر شور وي به خدمت در جبهه با خواهش خود به جبهه اعزام شد آن چنان با عشق از جبهه صحبت مي كرد انگار همه چيز او جبهه است و چنان بود، بار آخري كه تركش خورده بود و براي مرخصي آمده بود آن چنان ناراحت بود گويي همه چيزش را گرفته اند و چنين بود. بعد از نقاحت و استراحت براي خداحافظي به نزد تمام اقوام و دوستان و آشنايان رفت و آخرين سخن او اين بود اين بار منتظر من نمانيد، ديدار به روز قيامت، مرا ببخشيد. شهید یوسفی زود آشنا مي شد، آن چنان شيرين و شيوا سخن مي گفت و شعر مي خواند كه همه را فريفته خود مي كرد. لبخند زيبايی بر لب داشت كه حاكي از قلب رئوف و مهربان وي بود. از حافظ و مولانا خوشش مي آمد و از آنها و عرفان مي گفت. در بحث سياسي همواره پتك كوبنده اي بر سر آمريكا و هوادارانش بود. عاشق امام بود و به او عشق مي ورزيد. از هيئتي كه براي بازديد به جبهه رفته بودند تنها خواهشش این بود که سلام مرا به امام برسانيد. با همه با مهرباني برخورد مي كرد، خود نمي خورد و به آناني كه نداشتند كمك مي كرد.
سرانجام آن كه دست جنايتكار آمريكا از آستين صدام خائن بار ديگر شهيدي از تبار حسين از قلب زجر كشيده امت اسلام از دل روستاي محرومي گرفت و خانواده و امتي را عزادار كرد.[۱]