شهیدرجب علی کارگربلداجی: تفاوت بین نسخهها
Ghanbari9706 (بحث | مشارکتها) |
جز (Salehi98 صفحهٔ شهیدرجبعلی کارگربلداجی را به شهیدرجب علی کارگربلداجی منتقل کرد) |
||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۴: | سطر ۴: | ||
محل شهادت : نامشخص | محل شهادت : نامشخص | ||
محل آرامگاه :چهارمحال وبختیاری - بروجن - بلداجی | محل آرامگاه :چهارمحال وبختیاری - بروجن - بلداجی | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
نام : رجبعلى | نام : رجبعلى | ||
نام خانوادگى : كارگربلداجى | نام خانوادگى : كارگربلداجى | ||
| سطر ۲۲: | سطر ۱۰: | ||
ش. ش : 106 | ش. ش : 106 | ||
محلصدورشناسنامه : بلداجى | محلصدورشناسنامه : بلداجى | ||
| − | + | تاريخ شهادت : 1362/08/29 | |
نوع حادثه : حوادثمربوط به جنگتحميلى | نوع حادثه : حوادثمربوط به جنگتحميلى | ||
شرح حادثه : حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن - توسط دشمندرجبهه | شرح حادثه : حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن - توسط دشمندرجبهه | ||
استان : بنيادشهيداستانچهارمحالوبختيارى | استان : بنيادشهيداستانچهارمحالوبختيارى | ||
شهر: ادارهبنيادشهيدبروجن | شهر: ادارهبنيادشهيدبروجن | ||
| + | |||
| + | |||
| + | ==زندگینامه== | ||
| + | |||
| + | بسم الله الرحمن الرحيم | ||
| + | متن زندگي نامه سرباز شهيد رجبعلي كارگر | ||
| + | شهيد رجبعلي كارگر در سال 1341 در روستاي بلداجي در خانواده اي مذهبي و مستضعف چشم به جهان گشود و با تولد او خداوند نور ايمان و بركت را به ما ارزاني داشت و روشني خاصي به اين كلبه محقر بخشيد و دوباره جان تازه اي گرفت. شهيد ايام كودكي را در دامن پر مهر پدر و مادر گذراند و از همان ايام كودكي گوئي نور ايمان و تقوا و اخلاق در او نمايان بود و تربيت شده اخلاق اسلامي شهيد با پشت سر گذاشتن دوره طفوليت در سن هفت سالگي به دبستان رفت و چند سالي به تحصيل ادامه داد و تا پنجم ابتدايي را چون علاقه اي به درس نداشت ترك تحصيل نمود و به كمك پدر خود شتافت و در سن 14 سالگي بود كه شغل دامداري اشتغال پيدا كرد و او خيلي متين بردبار و شجاع و با شهادت و به قوانين و آرمان اسلام علاقه مند بود و به آنان جامه عمل مي پوشاند و خانواده و دوستان خود را به اين راه هدايت مي كرد او به سنت ها و گفتار ائمه عجيب علاقه مند و دائما اين را زمزمه مي كرد از علي آموز اخلاص عمل و ما بايد امام علي را سر مشق زندگي خود قرار دهيم. او 16 ساله بود و احساس مي كرد كه پدر و مادر با اين زحمتها زياد قادر به ادامه زندگي خانواده نيستند و اين را درك كرد كه بايد به كار برود تا كمكي باشد براي خانواده. شهيد به اصفهان عزيمت نمود و به كار مشغول شد و در يك شركت پل سنگ سنندج معروف به پادگان غدير فعلي شروع به كار نمود و پس از چند ماه كار همزمان با راهپيمايي و تظاهرات شركت بسته شد دوباره به روستاي خود برگشت و در تظاهرات شركت و در روستا مردم را ارشاد مي كرد. به كار سابق خود و چون دامهاي آنان ايلاق گرمسير مي كردند و در اين موقع گوسفندان آنان در گرمسير بودند و بعد از چند ماهي دوباره به روستا برگشت و در اين موقع انقلاب به پيروزي رسيد و از اين نعمت الهي كه نصيب ملت ايران شده بود كاملا راضي و از اين به بعد هميشه در صحنه با افراد منحرف داخلي به مبارزه مي پرداخت و در مرداد ماه 61 عاشقانه با شوق زياد به سربازي رفت و سربازي خود را هم در دوره آموزشي و هم بقيه را در كردستان بود بعد از پشت سر گذاردن دوره آموزشي او را به تپه كچل منگال واقع در حسن سالاران نزديكي سقز بردند و تا مدتي در همانجا بود بعد از آن او را به پايگاه سوته بردند و او را در اين مدت در پاكسازي شهر كه در دست منافقين كوردل و كومله و دموكرات بود هميشه شركت داشت و او در اين مدت چنان از خود رشادتها نشان مي داد كه پاي همه در گل فرو مي رفت و او چون از كودكي در منطقه كوهستاني بزرگ شده به كوهنوردي خيلي وارد و در كردستان كه منطقه اي كوهستاني است در همه جا از همه در كوهنوردي جلوتر مي شتافت. شهيد كارگر در مدت سربازي هميشه با عواملي داخلي در مبارزه براي نابودي آنان هميشه از خداوند طلب كمك براي نابودي آنان در خواست مي كرد و اين مبارزه را ادامه داد تا رسيد به عمليات پيروزمندانه والفجر 4 او در عمليات والفجر 4 شركت داشته و در اين مرحله صحيح و سالم از جبهه برگشت و به مرخصي آمد و او در طي اين مرخصي دائما مي گفت كه من شهيد مي شوم گويا كه او وحي رسيده و با گذراندن چند روز مرخصي دوباره به جبهه برگشت و در مرحله دوم عمليات پيروزمندانه والفجر 4 شركت كرد و او در طي اين مدت مي گفت كه من بايد انتقام خون اين شهيدان را بگيرم و در مرحله سوم كه از حمله برگشته بود به دوستان خود گفته بود كه من انتقام خون شهيدان به خصوص شهداي بلداجي وقتي خون خودم را گرفتم در اينجا و سالم به پايگاه برگشته بود كه در منطقه عمليات مشغول جمع آوري زخمي ها كه به محل تجمع نيروها رسيده بودند بمباران هوايي اين جنايتكاران به درجه رفيع شهادت در تاريخ 1362/08/29 نائل گشت. | ||
| + | |||
| + | ==وصیت نامه== | ||
بسم الله الرحمن الرحيم | بسم الله الرحمن الرحيم | ||
به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان | به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان | ||
| سطر ۳۳: | سطر ۳۰: | ||
شما اى پدر عزيزم نمى دانم چطور از شما پوزش بخواهم و از زحمت شما اميدوارم كه مرا ببخشيد كه نتوانستم جبران كنم اميدوارم كه من را حلال كنيد. | شما اى پدر عزيزم نمى دانم چطور از شما پوزش بخواهم و از زحمت شما اميدوارم كه مرا ببخشيد كه نتوانستم جبران كنم اميدوارم كه من را حلال كنيد. | ||
شما اى مادر عزيزم اميدوارم كه رفتارت مثل فاطمه (س) باشد و براى من ناراحت نشويد شما اى خواهران حجاب شما مشت محكمى است بر دهان شرق و غرب و گروهكها اميدوارم كه از فاطمه (س) در زندگى ياد بگيريد و از خانواده هاى شهدا درس عبرت بگيريد براى آخرين بار با شما عزيزان خداحافظى مى كنم. به اميد پيروزى حق عليه باطل امام عزيزم را دعا كنيد. | شما اى مادر عزيزم اميدوارم كه رفتارت مثل فاطمه (س) باشد و براى من ناراحت نشويد شما اى خواهران حجاب شما مشت محكمى است بر دهان شرق و غرب و گروهكها اميدوارم كه از فاطمه (س) در زندگى ياد بگيريد و از خانواده هاى شهدا درس عبرت بگيريد براى آخرين بار با شما عزيزان خداحافظى مى كنم. به اميد پيروزى حق عليه باطل امام عزيزم را دعا كنيد. | ||
| − | 1362/08/28 | + | 1362/08/28<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/21874 سایت شهدای ارتش]</ref> |
| − | <ref>[http | + | |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۵
شهید رجبعلی کارگربلداجی تاریخ تولد :1341/10/09 تاریخ شهادت : 1362/08/29 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :چهارمحال وبختیاری - بروجن - بلداجی نام : رجبعلى نام خانوادگى : كارگربلداجى نام پدر: يداله تاريختولد : 1341/10/09 ش. ش : 106 محلصدورشناسنامه : بلداجى
تاريخ شهادت : 1362/08/29
نوع حادثه : حوادثمربوط به جنگتحميلى شرح حادثه : حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن - توسط دشمندرجبهه استان : بنيادشهيداستانچهارمحالوبختيارى شهر: ادارهبنيادشهيدبروجن
زندگینامه
بسم الله الرحمن الرحيم متن زندگي نامه سرباز شهيد رجبعلي كارگر شهيد رجبعلي كارگر در سال 1341 در روستاي بلداجي در خانواده اي مذهبي و مستضعف چشم به جهان گشود و با تولد او خداوند نور ايمان و بركت را به ما ارزاني داشت و روشني خاصي به اين كلبه محقر بخشيد و دوباره جان تازه اي گرفت. شهيد ايام كودكي را در دامن پر مهر پدر و مادر گذراند و از همان ايام كودكي گوئي نور ايمان و تقوا و اخلاق در او نمايان بود و تربيت شده اخلاق اسلامي شهيد با پشت سر گذاشتن دوره طفوليت در سن هفت سالگي به دبستان رفت و چند سالي به تحصيل ادامه داد و تا پنجم ابتدايي را چون علاقه اي به درس نداشت ترك تحصيل نمود و به كمك پدر خود شتافت و در سن 14 سالگي بود كه شغل دامداري اشتغال پيدا كرد و او خيلي متين بردبار و شجاع و با شهادت و به قوانين و آرمان اسلام علاقه مند بود و به آنان جامه عمل مي پوشاند و خانواده و دوستان خود را به اين راه هدايت مي كرد او به سنت ها و گفتار ائمه عجيب علاقه مند و دائما اين را زمزمه مي كرد از علي آموز اخلاص عمل و ما بايد امام علي را سر مشق زندگي خود قرار دهيم. او 16 ساله بود و احساس مي كرد كه پدر و مادر با اين زحمتها زياد قادر به ادامه زندگي خانواده نيستند و اين را درك كرد كه بايد به كار برود تا كمكي باشد براي خانواده. شهيد به اصفهان عزيمت نمود و به كار مشغول شد و در يك شركت پل سنگ سنندج معروف به پادگان غدير فعلي شروع به كار نمود و پس از چند ماه كار همزمان با راهپيمايي و تظاهرات شركت بسته شد دوباره به روستاي خود برگشت و در تظاهرات شركت و در روستا مردم را ارشاد مي كرد. به كار سابق خود و چون دامهاي آنان ايلاق گرمسير مي كردند و در اين موقع گوسفندان آنان در گرمسير بودند و بعد از چند ماهي دوباره به روستا برگشت و در اين موقع انقلاب به پيروزي رسيد و از اين نعمت الهي كه نصيب ملت ايران شده بود كاملا راضي و از اين به بعد هميشه در صحنه با افراد منحرف داخلي به مبارزه مي پرداخت و در مرداد ماه 61 عاشقانه با شوق زياد به سربازي رفت و سربازي خود را هم در دوره آموزشي و هم بقيه را در كردستان بود بعد از پشت سر گذاردن دوره آموزشي او را به تپه كچل منگال واقع در حسن سالاران نزديكي سقز بردند و تا مدتي در همانجا بود بعد از آن او را به پايگاه سوته بردند و او را در اين مدت در پاكسازي شهر كه در دست منافقين كوردل و كومله و دموكرات بود هميشه شركت داشت و او در اين مدت چنان از خود رشادتها نشان مي داد كه پاي همه در گل فرو مي رفت و او چون از كودكي در منطقه كوهستاني بزرگ شده به كوهنوردي خيلي وارد و در كردستان كه منطقه اي كوهستاني است در همه جا از همه در كوهنوردي جلوتر مي شتافت. شهيد كارگر در مدت سربازي هميشه با عواملي داخلي در مبارزه براي نابودي آنان هميشه از خداوند طلب كمك براي نابودي آنان در خواست مي كرد و اين مبارزه را ادامه داد تا رسيد به عمليات پيروزمندانه والفجر 4 او در عمليات والفجر 4 شركت داشته و در اين مرحله صحيح و سالم از جبهه برگشت و به مرخصي آمد و او در طي اين مرخصي دائما مي گفت كه من شهيد مي شوم گويا كه او وحي رسيده و با گذراندن چند روز مرخصي دوباره به جبهه برگشت و در مرحله دوم عمليات پيروزمندانه والفجر 4 شركت كرد و او در طي اين مدت مي گفت كه من بايد انتقام خون اين شهيدان را بگيرم و در مرحله سوم كه از حمله برگشته بود به دوستان خود گفته بود كه من انتقام خون شهيدان به خصوص شهداي بلداجي وقتي خون خودم را گرفتم در اينجا و سالم به پايگاه برگشته بود كه در منطقه عمليات مشغول جمع آوري زخمي ها كه به محل تجمع نيروها رسيده بودند بمباران هوايي اين جنايتكاران به درجه رفيع شهادت در تاريخ 1362/08/29 نائل گشت.
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان درود بر مهدى و نائب بر حق او مام خمينى و سلام بر تمام شهداء گلگون كفن و درود بر ملت شهيد پرور ايران اسلام بر رزمندگان اسلام و درود و سلام بر خانواده هاى شهدا كه فرزندان خود را در راه اسلام فدا كردند. اين چند كلمه وصيت را براى ملت شهيد پرور مى نويسم نمى دانم از كجا شروع كنم از فداكاريهاى ملت يا اينكه از بازوهاى پر توان رزمندگان كه در جبهه هاى حق عليه باطل به مبارزه ادامه مى دهند كه اين ناجيان براى از بين بردن اين جنايتكاران عبارت از آمريكا شوروى اسرائيل و نوكران آن صدام و ديگران. بارى در سوگ من ننشينيد كه من بهترين سعادت را پيدا كردم... اى ملت ايران مگر مى شود كه رهبرمان امام خمينى باشد و انسان تن به ذلت با شرق و غرب دهد پس شما اى برادران اگر من شهيد شدم بايد اسلحه من را برداشته و به ميدان مبارزه بشتابيد و آن هدفى كه من داشتم يعنى الله و اسلام شما همه بايد در اين راه فداكارى كنيد و دشمن زبون را از پا درآوريد و آنقدر به مبارزه ادامه دهيد كه پرچم الله اكبر و محمد رسول الله را بر تمام دنيا برقرار كيند. شما اى پدر عزيزم نمى دانم چطور از شما پوزش بخواهم و از زحمت شما اميدوارم كه مرا ببخشيد كه نتوانستم جبران كنم اميدوارم كه من را حلال كنيد. شما اى مادر عزيزم اميدوارم كه رفتارت مثل فاطمه (س) باشد و براى من ناراحت نشويد شما اى خواهران حجاب شما مشت محكمى است بر دهان شرق و غرب و گروهكها اميدوارم كه از فاطمه (س) در زندگى ياد بگيريد و از خانواده هاى شهدا درس عبرت بگيريد براى آخرين بار با شما عزيزان خداحافظى مى كنم. به اميد پيروزى حق عليه باطل امام عزيزم را دعا كنيد. 1362/08/28[۱]