Hoseininasab9802 (بحث | مشارکتها) |
Amosoltany98 (بحث | مشارکتها) جز (Amosoltany98 صفحهٔ شهید امیرخسرو فنایی را به شهیدامیرخسرو فنایی منتقل کرد) |
||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۲: | سطر ۱۲: | ||
==زندگی نامه== | ==زندگی نامه== | ||
| − | بسمه | + | بسمه تعالی |
| − | + | شهید والامقام امیر خسرو فنایی | |
| − | نام پدر: رضا | + | نام پدر: رضا قلی |
| − | + | تحصیلات : پنجم ابتدایی | |
| − | + | تاریخ تولد: 1347 | |
| − | + | تاریخ شهادت:1367/01/20 | |
| − | محل شهادت: | + | محل شهادت: مریوان بیت المقدس |
| − | + | خدایا دلمان خیلی تنگ است برایش اما شکر که امانتی که به ما داد ی به نحو احسا تحویل دادیم خدایا از تو می خواهم که امیر شفاعتمان را بکند ای کاش ما جای او بودیم چه سعادتی نصیبش شد آرزو داشت که به این مقام والا دست پیدا کند که آرزویش بر آورده شد و همیشه بر لباش گل خنده جاری بود و کسی را هیچ وقت اذیت نمی کرد و دلی صاف و بی آلایش مانند دریا داشت همیشه کاری می کرد که بتواند دل اعضا ی خانواده را شاد کند همیشه وقتی فرد ناشناسی در خانه بود آنقدر سوت وآواز می هواند تا همه می فهمند که چه کسی است همیشه سعی می کرد با دست پر به خانه بیاید در نامه هایش می نوشت سرباز ی انسان ساز است و از همه فامیل ها در نامه اسم می برد از سال 1367 در نامه اش نوشته بود که جای من خالی است از آن سال به بعد دیگر او در کنار ما نیست و فقط عکس و خاطراتش بجا مانده است امیر انگار می دانست می خواهد شهید شود عکسش را جلو انداخته بود و می گفت که این باید باشد یادگار من یک عکس و خاطراتش به جا مانده است.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/41406 سایت شهدای ارتش]</ref> | |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ||
| − | + | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۵
شه ی د ام ی رخسرو فنا یی
تار ی خ تولد :1347/12/03
تار ی خ شهادت : 1367/01/21
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :اصفهان - فلاورجان – کل ی شاد
زندگی نامه
بسمه تعالی
شهید والامقام امیر خسرو فنایی
نام پدر: رضا قلی
تحصیلات : پنجم ابتدایی
تاریخ تولد: 1347
تاریخ شهادت:1367/01/20
محل شهادت: مریوان بیت المقدس
خدایا دلمان خیلی تنگ است برایش اما شکر که امانتی که به ما داد ی به نحو احسا تحویل دادیم خدایا از تو می خواهم که امیر شفاعتمان را بکند ای کاش ما جای او بودیم چه سعادتی نصیبش شد آرزو داشت که به این مقام والا دست پیدا کند که آرزویش بر آورده شد و همیشه بر لباش گل خنده جاری بود و کسی را هیچ وقت اذیت نمی کرد و دلی صاف و بی آلایش مانند دریا داشت همیشه کاری می کرد که بتواند دل اعضا ی خانواده را شاد کند همیشه وقتی فرد ناشناسی در خانه بود آنقدر سوت وآواز می هواند تا همه می فهمند که چه کسی است همیشه سعی می کرد با دست پر به خانه بیاید در نامه هایش می نوشت سرباز ی انسان ساز است و از همه فامیل ها در نامه اسم می برد از سال 1367 در نامه اش نوشته بود که جای من خالی است از آن سال به بعد دیگر او در کنار ما نیست و فقط عکس و خاطراتش بجا مانده است امیر انگار می دانست می خواهد شهید شود عکسش را جلو انداخته بود و می گفت که این باید باشد یادگار من یک عکس و خاطراتش به جا مانده است.[۱]