Shahid taefi (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۹ نسخههای متوسط توسط ۵ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۲۷: | سطر ۲۷: | ||
|تخصصها = | |تخصصها = | ||
|شغل = | |شغل = | ||
| − | |خانواده | + | |خانواده |
}} | }} | ||
| + | ==زندگی نامه== | ||
| − | |||
| − | |||
| + | روحاني شهيد: ابوالفضل صبوري تاريخ پرتلاطم بشريت، مزين به نام انسان هاي مجاهد و از جان گذشته اي است كه با زيستن و شهادت خود تاريخ انسانيت را آكنده از درس خودگذشتگي و فداكاري كردند. شهيد صبوري يكي از اين رادمردان سرخ جامه است. هجدهمين روز از بهار 1348، در خانواده اي مؤمن و مذهبي، كودكي زيبا چشم به جهان گشود كه پيشاني بلندش حكايت از سرانجامي بلند داشت. از همان كودكي تحت تربيت صحيح پدر و مادر و ساير آشنايان قرار گرفت و به آداب و اخلاق اسلامي آشنا گشت. در شش سالگي جهت فراگيري دروس ابتدايي وارد مدرسة «چمران» شد و آن دوره را در اين مدرسه به پايان رساند. با وجود سن كم، از آگاهي بالايي برخوردار بود. ابوالفضل از اوايل كودكي براي نماز اهميّت فوق العاده اي قائل و هميشه در صف نماز جماعت مدرسه حاضر بود تا جايي كه در سال پنجم ابتدايي پيش نماز مدرسه شده بود. هنوز سه سال از تحصيل وي در دبستان نگذشته بود كه مبارزات مردم عليه رژيم منحوس پهلوي اوج گرفت و وي با وجود سن كم، همچون ساير مردم در راه به ثمر رساندن انقلاب در تظاهرات ها شركت مي نمود. شهيد پس از گذراندن دوران ابتدايي وارد مدرسة راهنمايي «شهيد علي خدمتي» شد. آغاز تحصيل او مصادف با شروع جنگ تحميلي بود و او كه عشق نبرد در راه حق و دفاع از اسلام و ميهن، درونش را شعله ور كرده بود، از همان اوايل شروع جنگ بي صبرانه در انتظار روزي بود كه بتواند در ميدان رزم پاي نهد. ولي متأسفانه به علت سن كم، اجازة حضور در جبهه را نيافت؛ بنابراين در ذهن پاك خود رؤياي روزي را مي پروراند كه به آرزويش برسد و به صف افلاكيان خاكي بپيوندد. شهيد صبوري به علت عشق به حضور در جبهه طي اين سال هاي تحصيل، بارها به بسيج مراجعه نمود و هر بار به دلايلي از جمله سن كم و … از اعزام اين عاشق دلباخته به ميدان ايثار جلوگيري مي كردند. سرانجام ابوالفضل توانست در سال 63 دوران راهنمايي را با موفقيت به پايان رساند. او كه راههاي مختلفي را براي رسيدن به هدف مقدسش انتخاب كرد، توانست در جمعيت هلال احمر ثبت نام كند و بواسطة اين نهاد در تاريخ 1/4/63 به آرزوي ديرينه اش ـ كه حضور در وادي عشق بود ـ دست يافت و به جبهه هاي غرب كشور در منظقة دموكراتها اعزام و به فعاليت هاي تداركاتي و تبليغاتي مشغول گشت. بعد از دو ماه حضور در منطقه به زادگاه بازگشت. با بازگشايي مدارس، مدت كوتاهي به مدرسه رفت؛ ولي به دلايلي ترك تحصيل نمود و بلافاصله از طريق جهاد اعزام گشت. در ارديبهشت ماه هفتمين بهار آزادي در حالي كه ايشان 16 ساله شده بود، در بسيج ثبت نام نمود و اين بار جبهه بود كه او را مي طلبيد. او براي اين مهم دورة آموزش نظامي را فراگرفت و چندي بعد در تاريخ 12/4/64 عازم جبهه گشت ومدتي در جبهه هاي اهواز خدمت كرد و حضورفعالانه اي درگروه «جوادالائمه - عليه السلام-» پايگاه چمران داشت. در همين سالها هماي سعادت بر شانه اش نشست و در حوزة علميه ثبت نام كرده، مشغول فراگيري علوم اسلامي شد. آن قدر علاقه به اهل بيت -عليهم السلام- نشان مي داد كه حتّي سالار خود را شبي در خواب ديد و وعدة سرانجامي شيرين را از او گرفت. آن قدر در سير و سلوك عارفانه غرق شده بود كه حتي در مواقع حمله شديد دشمن نيز نمازشب را ترك نمي كرد و در وادي نياز با معبود خود هيچ ترسي به دل راه نمي داد. آخرين بار در تاريخ 25/1/64 به ديدار خانواده اش رفت و آمادة رفتن به كربلاي ايران شد. او مي رفت تا خون خود را در راه اسلام نثار كند. در عمليات «والفجر هشت» كه با رمز « يازهرا» آغاز شد، شركت نمود و همگام با شقايق هاي خميني، دريايي از حماسه آفريد و سرانجام در نيمه هاي شب، بعد از رزمي نمايان به هنگام پيش روي، به وسيلة تير مستقيم دشمن با نداي يامهدي -عجل الله تعالي فرجه- وجه خدا را به نظاره نشست و جام شيرين شهادت را نوشيد. پيكر پاكش در روز 3/12/64، روي دوش ملّت شهيدپرور « آران» در گلزار شهداي «محمدهلال - عليه السلام- » به خاك سپرده شد و تا قيامت مأوي و ملجأ دل سوختگان گرديد. «روحش در جوار اولياء الهي متنعم باد» | ||
| − | |||
| − | |||
| + | ==وصیت نامه== | ||
| − | |||
| − | |||
| − | + | طلبة شهيد: ابوالفضل صبوري» «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا...» (عنكبوت/96) كساني كه در راه ما جهاد كنند، از راه هايي آن ها را هدايت مي كنيم. آن قدر به جبهه مي روم و مي جنگم تا شهيد شوم. اي جوانان! نكند در رختخواب ذلت بميريد كه حسين - عليه السلام- در ميدان نبرد شهيد شد. اي جوانان! نكند در غفلت بميريد كه علي - عليه السلام- در محراب عبادت به شهادت رسيد و مبادا در حال بي تفاوتي بميريد كه علي اكبر حسين-عليه السلام- در راه حسين-عليه السلام- و با هدف شهيد شد. با سلام و درود بر يگانه منجي عالم بشريت و بر نايب بر حقّش، امام امّت، خميني كبير و بر تمام گلگون كفنان راه حقّ و با سلام و درود بر رزمندگان و جويندگان راه اسلام و بر تمامي مسلمانان جهان. اكنون كه دشمنان اسلام در گيتي، هر روز عزيزترين جوانان امّت اسلام را در قتلگاه خون و شرف شهيد مي نمايند و اكنون كه خفّاشان خونخوار به كشورم و امّتم و به اسلامم حمله ور شده اند، وظيفه خود دانستم؛ اگر به قيمت جانم تمام شود، دست كثيف اين خونخواران جاني را از سر ملت عزيزم كم كنم و نگذارم كه هر روز با كشتن بهترين عزيزانمان بتوانند از خونشان، خود را سيراب نموده و به جنايت خود ادامه دهند. از اين رو وظيفه خود دانستم كه الان كشور براي كوتاه كردن دست اين خون خواران احتياج به نيرو دارد و اگر به مقدار كمي هم كه شده خود را با شهدا و رزمندگان شريك بدانم و نرسد آن روزي كه خداي نكرده ما به جبهه نرفته باشيم و دين خود را ادا نكرده باشيم و آن وقت دست تأسف بر سر خود بزنيم و در دنيا و آخرت در برابر شهدا و معلولين مسؤول باشيم. چون وظيفه هر مسلمان اين است كه چند جمله به عنوان وصيت نامه در بين مردم و خانواده خود به يادگار بگذارد، وظيفه خود دانستم كه چند جمله ناقابلي هم اگر شد در بين خانواده و ملت قهرمان ايران به يادگار بگذارم. وصيتم به ملت غيور و شهيد پرور ايران: اگر چه قابليتي ندارم كه چند جمله به عنوان وصيت به ملت قهرمان عرض كنم، ولي از ملت عزيزم مي خواهم كه دست از اين امام و اسلام و ولايت فقيه بر ندارند؛ زيرا كه اين اسلام با خون هزاران شهيد و معلول به ثمر رسيده و اين گونه بارور شده است و ما از اين درخت اسلام، شكوفه هاي احاديث و پند و اندرزها را مي چينيم و استفاده مي كنيم و پي به حقانيت پيامبران و امامانمان مي بريم و مي فهميم كه پيامبران و امامانمان چگونه زحمت كشيده اند تا اين اسلام را به دست ما سپرده اند و حال نوبت ماست كه از اسلام دفاع كنيم و اسلام را در تمام جهان پياده بنماييم و خداي نكرده نشود آن روزي كه ما از ياد خدا و امام غافل باشيم و آن روز غضب خدا فرو مي آيد كه روز بدبختي تمام مردم است و ما هيچ راه و چاره اي نخواهيم داشت. پس خواهش ما رزمندگان و شهيدان اين است كه در پشت جبهه ها به ياري رهبرتان و به كمك رزمندگان بشتابيد و نداي رهبرتان را لبيك گفته تا بتوانيد با اين كار خود، پشت ابرقدرت ها و خونخواران جهان را به لرزه در آوريد. ملت شريف و قهرمان ايران! خواهشي كه از شما داريم اين است كه دست از ولايت فقيه بر نداريد؛ زيرا كه اين ولايت فقيه بودند كه اين اسلام را به اين جا رسانيد و اسلام با پيروزي هاي مهم روبرو شده است. دست از اسلام و روحانيت بر نداريد كه اسلام و روحانيت هرگز از هم جدا نمي شوند و تا ابد با هم هستند و از شما ملت عزيز و قهرمان مي خواهم كه هرگز اسلام را از روحانيت جدا ندانيد؛ زيرا اسلام بدون روحانيت، مانند كشور بدون طبيب است و اين روحانيت هستند كه به فرياد ملت محروم و ستمديده جهان مي رسند و قدر همه روحانيون و اسلام و امام و همچنين شهدا و رزمندگان را داشته باشيد؛ زيرا كه رزمندگان ما همچون حسين، علي اكبر،قاسم - عليهم السلام- و ساير شهداي كربلا در جبهه ها مي جنگند و مي رزمند و اسلام را لحظه به لحظه به پيروزي نزديكتر مي كنند. از ملت عزيزم مي خواهم كه نماز جماعات و نماز جمعه را ترك نكنند؛ بلكه هر چه با شكوه تر در نماز جمعه شركت كنند و با آمدن خود به نماز جمعه، چنان سيلي محكمي به گوش ابرقدرت هاي جهان بزنيد و از شما خواهران عزيز مي خواهم كه حجاب خود را حفظ نموده و رسالتي كه بر دوشتان هست، زينب گونه به تمام جهان برسانيد و در مقابل مشكلات صبور و استوار بوده و هرگز از ياد خدا غافل نشويد كه دشمن در كمين نشسته و منتظر آن موقعيتي است كه يك كار منفي خداي ناكرده از ملت قهرمان و شهيدپرور ايران ببيند و كار كثيف خود را انجام دهند. اميدوارم كه با اميد به خدا و با پيروزي اسلام بر كفر جهاني نماز پرشكوه جمعه و جماعات را پشت سر امام امت، خميني كبير، در حرم اباعبدالله حسين-عليه السلام- برگزار كنيد و در كربلا به ياد شهدا باشيد كه چگونه با نثار خون خود كربلاي حسين-عليه السلام- را آزاد نموده و شما را به حرم حسين-عليه السلام- رسانيدند. پدر و مادر عزيزم! هنگامي كه خبر شهادت فرزندتان را شنيديد دستهاي خود را رو به آسمان بلند كنيد و بگوييد: پروردگارا تو را شكر مي گوييم كه به ما توفيق داده اي كه ما هم با ديگر خانواده هاي شهدا در جنگ شريك باشيم و توانستيم اين باري كه بر دوش داشتيم، سالم بر زمين نهيم و اين امانت را به تو تحويل دهيم. پدرم و مادرم! هنگامي كه خبر شهادت مرا شنيديد غصه نخوريد و ناراحت نباشيد؛ بلكه خوشحال هم باشيد. پدر و مادر عزيزم! اگر بدن من، سرنداشت غصه نخوريد چرا؛ چون مولاي ما حسين- عليه السلام- هم سر از بدنش جدا شده. پدر و مادر عزيزم! اگر بدنم دست نداشت افسرده نباشيد چرا؛ چون سقاي حسين-عليه السلام- ابوالفضل عباس-عليه السلام- هم دست در بدن نداشت و كسي نبود در هنگام افتادن، او را نگه بدارد. مادر و پدر عزيزم! اگر بدنم قطعه قطعه شد، ناراحت نباشيد؛ چون كه بدن علي اكبر و علي اصغر - عليهم السلام - در كربلا قطعه قطعه شد. پدر و مادر عزيزم! از شما مي خواهم كه مرا حلال كنيد و از خدا بخواهيد تا گناهان من آمرزيده شود. پدر و مادر عزيزم! اگر چه نتوانستم به اندازه خردلي به شما كمك كنم؛ اما ان شاءالله در آخرت اگر بي اندازه ]كم[ هم باشد كمكي به حق شما مي كنم. پدر و مادر عزيزم! وصيت ديگري كه به شما دارم اين است كه در مرگ من گريه نكنيد و اگر گريه هم كرديد براي امام حسين-عليه السلام- و شهدا و مفقودالاثرها گريه كنيد، شما كه نبايد ناراحت باشيد؛ زيرا كه جنازه فرزندتان به دست شما رسيد؛ ولي كساني بايد ناراحت باشند كه جنازه عزيزانشان پيدا نشده و يا در ميان صحراي سوزان كربلاي ايران مي باشد و كسي دسترسي به آنها ندارد. پدر و مادرم! ان شاءالله وقتي كه جنگ تمام شد و شما به كربلا رفتيد، عكس مرا همراه خود ببريد و بگوييد حسين جان! اگر جوان هاي ما نيامدند؛ ولي راه تو را باز كردند و تو را از دوري و تنهايي نجات و رها كردند و ما را به حرم با صفاي تو رسانيدند و به جاي ما شهدا، حرم امام حسين - عليه السلام- را ببوسيد ان شاءالله. برادرجان! از تو مي خواهم كه در مرگ من افسرده و ناراحت نباشيد و بلكه خوشحال باشيد و نگذاريد سلاحم به زمين بي افتد و تو مي تواني با درس خواندن خود جاي مرا در جبهه پر نموده و تو سلاحم را در دست بگير و به دشمنان اسلام حمله ور شو و هرگز نكند خداي نكرده از ياد خدا غافل شوي؛ بلكه ايمان خود را قويتر كن و در مقابل مشكلات صبور و استوار باش تا بتواني با اين كار خود دست ابرقدرت ها را از كشور اسلامي ايران كوتاه كنيد ان شاءالله. خواهرانم! از شما مي خواهم كه در مرگ من افسرده و ناراحت نباشيد، بلكه خوشحال باشيد و حجاب اسلامي خود را حفظ نموده، گر چه شما نمي توانيد در جبهه شركت كنيد، اما مي توانيد با حجاب و اعمال ديني، خدمتي به اسلام نموده و اين خود يك نوع مبارزه با استعمارگران شرق و غرب مي باشد و از شما مي خواهم كه رسالت مرا زينب وار به تمام جهان برسانيد و آن هم حاصل نمي شود مگر اين كه در مقابل مشكلات جنگ، صبور و استوار باشيد كه ان شاءالله پيروزيد. بارالها! از تو مي خواهم كه گناهان مرا ببخشيد و اين كوله باري كه به جز معصيت و گناه چيز ديگري ندارد بر زمين نهيد و از سر تقصيرات من در گذر. بارالها! اين بدن ضعيف و ناتوان مرا در آتش مسوزان و در عذاب دردناك جهنم مسوزان؛ زيرا كه اين بدن ضعيف و لاغر من طاقت عذاب آتش جهنم را ندارد. خداوندا! اگر در اين دنيا مرا سوزاني، بسوزان؛ ولي مرا از آتش سوزان جهنم نجات بده و آتش سوزان جهنم را بر من حرام كن. بارالها! تمام عمرمان بستان و بر عمر امام بي افزاي. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته مورخ 15/1/1364 | |
| − | + | <ref>[http://khayyen.ir/shahid/134 سایت شهدای خین]</ref> | |
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| + | Image:134.jpg | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| + | </gallery> | ||
| − | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:ابوالفضل صبوری}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۹
زندگی نامه
روحاني شهيد: ابوالفضل صبوري تاريخ پرتلاطم بشريت، مزين به نام انسان هاي مجاهد و از جان گذشته اي است كه با زيستن و شهادت خود تاريخ انسانيت را آكنده از درس خودگذشتگي و فداكاري كردند. شهيد صبوري يكي از اين رادمردان سرخ جامه است. هجدهمين روز از بهار 1348، در خانواده اي مؤمن و مذهبي، كودكي زيبا چشم به جهان گشود كه پيشاني بلندش حكايت از سرانجامي بلند داشت. از همان كودكي تحت تربيت صحيح پدر و مادر و ساير آشنايان قرار گرفت و به آداب و اخلاق اسلامي آشنا گشت. در شش سالگي جهت فراگيري دروس ابتدايي وارد مدرسة «چمران» شد و آن دوره را در اين مدرسه به پايان رساند. با وجود سن كم، از آگاهي بالايي برخوردار بود. ابوالفضل از اوايل كودكي براي نماز اهميّت فوق العاده اي قائل و هميشه در صف نماز جماعت مدرسه حاضر بود تا جايي كه در سال پنجم ابتدايي پيش نماز مدرسه شده بود. هنوز سه سال از تحصيل وي در دبستان نگذشته بود كه مبارزات مردم عليه رژيم منحوس پهلوي اوج گرفت و وي با وجود سن كم، همچون ساير مردم در راه به ثمر رساندن انقلاب در تظاهرات ها شركت مي نمود. شهيد پس از گذراندن دوران ابتدايي وارد مدرسة راهنمايي «شهيد علي خدمتي» شد. آغاز تحصيل او مصادف با شروع جنگ تحميلي بود و او كه عشق نبرد در راه حق و دفاع از اسلام و ميهن، درونش را شعله ور كرده بود، از همان اوايل شروع جنگ بي صبرانه در انتظار روزي بود كه بتواند در ميدان رزم پاي نهد. ولي متأسفانه به علت سن كم، اجازة حضور در جبهه را نيافت؛ بنابراين در ذهن پاك خود رؤياي روزي را مي پروراند كه به آرزويش برسد و به صف افلاكيان خاكي بپيوندد. شهيد صبوري به علت عشق به حضور در جبهه طي اين سال هاي تحصيل، بارها به بسيج مراجعه نمود و هر بار به دلايلي از جمله سن كم و … از اعزام اين عاشق دلباخته به ميدان ايثار جلوگيري مي كردند. سرانجام ابوالفضل توانست در سال 63 دوران راهنمايي را با موفقيت به پايان رساند. او كه راههاي مختلفي را براي رسيدن به هدف مقدسش انتخاب كرد، توانست در جمعيت هلال احمر ثبت نام كند و بواسطة اين نهاد در تاريخ 1/4/63 به آرزوي ديرينه اش ـ كه حضور در وادي عشق بود ـ دست يافت و به جبهه هاي غرب كشور در منظقة دموكراتها اعزام و به فعاليت هاي تداركاتي و تبليغاتي مشغول گشت. بعد از دو ماه حضور در منطقه به زادگاه بازگشت. با بازگشايي مدارس، مدت كوتاهي به مدرسه رفت؛ ولي به دلايلي ترك تحصيل نمود و بلافاصله از طريق جهاد اعزام گشت. در ارديبهشت ماه هفتمين بهار آزادي در حالي كه ايشان 16 ساله شده بود، در بسيج ثبت نام نمود و اين بار جبهه بود كه او را مي طلبيد. او براي اين مهم دورة آموزش نظامي را فراگرفت و چندي بعد در تاريخ 12/4/64 عازم جبهه گشت ومدتي در جبهه هاي اهواز خدمت كرد و حضورفعالانه اي درگروه «جوادالائمه - عليه السلام-» پايگاه چمران داشت. در همين سالها هماي سعادت بر شانه اش نشست و در حوزة علميه ثبت نام كرده، مشغول فراگيري علوم اسلامي شد. آن قدر علاقه به اهل بيت -عليهم السلام- نشان مي داد كه حتّي سالار خود را شبي در خواب ديد و وعدة سرانجامي شيرين را از او گرفت. آن قدر در سير و سلوك عارفانه غرق شده بود كه حتي در مواقع حمله شديد دشمن نيز نمازشب را ترك نمي كرد و در وادي نياز با معبود خود هيچ ترسي به دل راه نمي داد. آخرين بار در تاريخ 25/1/64 به ديدار خانواده اش رفت و آمادة رفتن به كربلاي ايران شد. او مي رفت تا خون خود را در راه اسلام نثار كند. در عمليات «والفجر هشت» كه با رمز « يازهرا» آغاز شد، شركت نمود و همگام با شقايق هاي خميني، دريايي از حماسه آفريد و سرانجام در نيمه هاي شب، بعد از رزمي نمايان به هنگام پيش روي، به وسيلة تير مستقيم دشمن با نداي يامهدي -عجل الله تعالي فرجه- وجه خدا را به نظاره نشست و جام شيرين شهادت را نوشيد. پيكر پاكش در روز 3/12/64، روي دوش ملّت شهيدپرور « آران» در گلزار شهداي «محمدهلال - عليه السلام- » به خاك سپرده شد و تا قيامت مأوي و ملجأ دل سوختگان گرديد. «روحش در جوار اولياء الهي متنعم باد»
وصیت نامه
طلبة شهيد: ابوالفضل صبوري» «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا...» (عنكبوت/96) كساني كه در راه ما جهاد كنند، از راه هايي آن ها را هدايت مي كنيم. آن قدر به جبهه مي روم و مي جنگم تا شهيد شوم. اي جوانان! نكند در رختخواب ذلت بميريد كه حسين - عليه السلام- در ميدان نبرد شهيد شد. اي جوانان! نكند در غفلت بميريد كه علي - عليه السلام- در محراب عبادت به شهادت رسيد و مبادا در حال بي تفاوتي بميريد كه علي اكبر حسين-عليه السلام- در راه حسين-عليه السلام- و با هدف شهيد شد. با سلام و درود بر يگانه منجي عالم بشريت و بر نايب بر حقّش، امام امّت، خميني كبير و بر تمام گلگون كفنان راه حقّ و با سلام و درود بر رزمندگان و جويندگان راه اسلام و بر تمامي مسلمانان جهان. اكنون كه دشمنان اسلام در گيتي، هر روز عزيزترين جوانان امّت اسلام را در قتلگاه خون و شرف شهيد مي نمايند و اكنون كه خفّاشان خونخوار به كشورم و امّتم و به اسلامم حمله ور شده اند، وظيفه خود دانستم؛ اگر به قيمت جانم تمام شود، دست كثيف اين خونخواران جاني را از سر ملت عزيزم كم كنم و نگذارم كه هر روز با كشتن بهترين عزيزانمان بتوانند از خونشان، خود را سيراب نموده و به جنايت خود ادامه دهند. از اين رو وظيفه خود دانستم كه الان كشور براي كوتاه كردن دست اين خون خواران احتياج به نيرو دارد و اگر به مقدار كمي هم كه شده خود را با شهدا و رزمندگان شريك بدانم و نرسد آن روزي كه خداي نكرده ما به جبهه نرفته باشيم و دين خود را ادا نكرده باشيم و آن وقت دست تأسف بر سر خود بزنيم و در دنيا و آخرت در برابر شهدا و معلولين مسؤول باشيم. چون وظيفه هر مسلمان اين است كه چند جمله به عنوان وصيت نامه در بين مردم و خانواده خود به يادگار بگذارد، وظيفه خود دانستم كه چند جمله ناقابلي هم اگر شد در بين خانواده و ملت قهرمان ايران به يادگار بگذارم. وصيتم به ملت غيور و شهيد پرور ايران: اگر چه قابليتي ندارم كه چند جمله به عنوان وصيت به ملت قهرمان عرض كنم، ولي از ملت عزيزم مي خواهم كه دست از اين امام و اسلام و ولايت فقيه بر ندارند؛ زيرا كه اين اسلام با خون هزاران شهيد و معلول به ثمر رسيده و اين گونه بارور شده است و ما از اين درخت اسلام، شكوفه هاي احاديث و پند و اندرزها را مي چينيم و استفاده مي كنيم و پي به حقانيت پيامبران و امامانمان مي بريم و مي فهميم كه پيامبران و امامانمان چگونه زحمت كشيده اند تا اين اسلام را به دست ما سپرده اند و حال نوبت ماست كه از اسلام دفاع كنيم و اسلام را در تمام جهان پياده بنماييم و خداي نكرده نشود آن روزي كه ما از ياد خدا و امام غافل باشيم و آن روز غضب خدا فرو مي آيد كه روز بدبختي تمام مردم است و ما هيچ راه و چاره اي نخواهيم داشت. پس خواهش ما رزمندگان و شهيدان اين است كه در پشت جبهه ها به ياري رهبرتان و به كمك رزمندگان بشتابيد و نداي رهبرتان را لبيك گفته تا بتوانيد با اين كار خود، پشت ابرقدرت ها و خونخواران جهان را به لرزه در آوريد. ملت شريف و قهرمان ايران! خواهشي كه از شما داريم اين است كه دست از ولايت فقيه بر نداريد؛ زيرا كه اين ولايت فقيه بودند كه اين اسلام را به اين جا رسانيد و اسلام با پيروزي هاي مهم روبرو شده است. دست از اسلام و روحانيت بر نداريد كه اسلام و روحانيت هرگز از هم جدا نمي شوند و تا ابد با هم هستند و از شما ملت عزيز و قهرمان مي خواهم كه هرگز اسلام را از روحانيت جدا ندانيد؛ زيرا اسلام بدون روحانيت، مانند كشور بدون طبيب است و اين روحانيت هستند كه به فرياد ملت محروم و ستمديده جهان مي رسند و قدر همه روحانيون و اسلام و امام و همچنين شهدا و رزمندگان را داشته باشيد؛ زيرا كه رزمندگان ما همچون حسين، علي اكبر،قاسم - عليهم السلام- و ساير شهداي كربلا در جبهه ها مي جنگند و مي رزمند و اسلام را لحظه به لحظه به پيروزي نزديكتر مي كنند. از ملت عزيزم مي خواهم كه نماز جماعات و نماز جمعه را ترك نكنند؛ بلكه هر چه با شكوه تر در نماز جمعه شركت كنند و با آمدن خود به نماز جمعه، چنان سيلي محكمي به گوش ابرقدرت هاي جهان بزنيد و از شما خواهران عزيز مي خواهم كه حجاب خود را حفظ نموده و رسالتي كه بر دوشتان هست، زينب گونه به تمام جهان برسانيد و در مقابل مشكلات صبور و استوار بوده و هرگز از ياد خدا غافل نشويد كه دشمن در كمين نشسته و منتظر آن موقعيتي است كه يك كار منفي خداي ناكرده از ملت قهرمان و شهيدپرور ايران ببيند و كار كثيف خود را انجام دهند. اميدوارم كه با اميد به خدا و با پيروزي اسلام بر كفر جهاني نماز پرشكوه جمعه و جماعات را پشت سر امام امت، خميني كبير، در حرم اباعبدالله حسين-عليه السلام- برگزار كنيد و در كربلا به ياد شهدا باشيد كه چگونه با نثار خون خود كربلاي حسين-عليه السلام- را آزاد نموده و شما را به حرم حسين-عليه السلام- رسانيدند. پدر و مادر عزيزم! هنگامي كه خبر شهادت فرزندتان را شنيديد دستهاي خود را رو به آسمان بلند كنيد و بگوييد: پروردگارا تو را شكر مي گوييم كه به ما توفيق داده اي كه ما هم با ديگر خانواده هاي شهدا در جنگ شريك باشيم و توانستيم اين باري كه بر دوش داشتيم، سالم بر زمين نهيم و اين امانت را به تو تحويل دهيم. پدرم و مادرم! هنگامي كه خبر شهادت مرا شنيديد غصه نخوريد و ناراحت نباشيد؛ بلكه خوشحال هم باشيد. پدر و مادر عزيزم! اگر بدن من، سرنداشت غصه نخوريد چرا؛ چون مولاي ما حسين- عليه السلام- هم سر از بدنش جدا شده. پدر و مادر عزيزم! اگر بدنم دست نداشت افسرده نباشيد چرا؛ چون سقاي حسين-عليه السلام- ابوالفضل عباس-عليه السلام- هم دست در بدن نداشت و كسي نبود در هنگام افتادن، او را نگه بدارد. مادر و پدر عزيزم! اگر بدنم قطعه قطعه شد، ناراحت نباشيد؛ چون كه بدن علي اكبر و علي اصغر - عليهم السلام - در كربلا قطعه قطعه شد. پدر و مادر عزيزم! از شما مي خواهم كه مرا حلال كنيد و از خدا بخواهيد تا گناهان من آمرزيده شود. پدر و مادر عزيزم! اگر چه نتوانستم به اندازه خردلي به شما كمك كنم؛ اما ان شاءالله در آخرت اگر بي اندازه ]كم[ هم باشد كمكي به حق شما مي كنم. پدر و مادر عزيزم! وصيت ديگري كه به شما دارم اين است كه در مرگ من گريه نكنيد و اگر گريه هم كرديد براي امام حسين-عليه السلام- و شهدا و مفقودالاثرها گريه كنيد، شما كه نبايد ناراحت باشيد؛ زيرا كه جنازه فرزندتان به دست شما رسيد؛ ولي كساني بايد ناراحت باشند كه جنازه عزيزانشان پيدا نشده و يا در ميان صحراي سوزان كربلاي ايران مي باشد و كسي دسترسي به آنها ندارد. پدر و مادرم! ان شاءالله وقتي كه جنگ تمام شد و شما به كربلا رفتيد، عكس مرا همراه خود ببريد و بگوييد حسين جان! اگر جوان هاي ما نيامدند؛ ولي راه تو را باز كردند و تو را از دوري و تنهايي نجات و رها كردند و ما را به حرم با صفاي تو رسانيدند و به جاي ما شهدا، حرم امام حسين - عليه السلام- را ببوسيد ان شاءالله. برادرجان! از تو مي خواهم كه در مرگ من افسرده و ناراحت نباشيد و بلكه خوشحال باشيد و نگذاريد سلاحم به زمين بي افتد و تو مي تواني با درس خواندن خود جاي مرا در جبهه پر نموده و تو سلاحم را در دست بگير و به دشمنان اسلام حمله ور شو و هرگز نكند خداي نكرده از ياد خدا غافل شوي؛ بلكه ايمان خود را قويتر كن و در مقابل مشكلات صبور و استوار باش تا بتواني با اين كار خود دست ابرقدرت ها را از كشور اسلامي ايران كوتاه كنيد ان شاءالله. خواهرانم! از شما مي خواهم كه در مرگ من افسرده و ناراحت نباشيد، بلكه خوشحال باشيد و حجاب اسلامي خود را حفظ نموده، گر چه شما نمي توانيد در جبهه شركت كنيد، اما مي توانيد با حجاب و اعمال ديني، خدمتي به اسلام نموده و اين خود يك نوع مبارزه با استعمارگران شرق و غرب مي باشد و از شما مي خواهم كه رسالت مرا زينب وار به تمام جهان برسانيد و آن هم حاصل نمي شود مگر اين كه در مقابل مشكلات جنگ، صبور و استوار باشيد كه ان شاءالله پيروزيد. بارالها! از تو مي خواهم كه گناهان مرا ببخشيد و اين كوله باري كه به جز معصيت و گناه چيز ديگري ندارد بر زمين نهيد و از سر تقصيرات من در گذر. بارالها! اين بدن ضعيف و ناتوان مرا در آتش مسوزان و در عذاب دردناك جهنم مسوزان؛ زيرا كه اين بدن ضعيف و لاغر من طاقت عذاب آتش جهنم را ندارد. خداوندا! اگر در اين دنيا مرا سوزاني، بسوزان؛ ولي مرا از آتش سوزان جهنم نجات بده و آتش سوزان جهنم را بر من حرام كن. بارالها! تمام عمرمان بستان و بر عمر امام بي افزاي. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته مورخ 15/1/1364
