شهید عبدالرحمان نورانی: تفاوت بین نسخهها
Mirdadi9705 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۷: | سطر ۷: | ||
محل آرامگاه : گلستان - گنبدکاووس - دیگچه | محل آرامگاه : گلستان - گنبدکاووس - دیگچه | ||
| − | |||
| − | زندگی نامه | + | |
| + | ==زندگی نامه== | ||
شهید عبدالرحمان نورانی در تاریخ 1346/03/03 در روستای دیگچه از شهرستان گنبد کاووس به دنیا آمد. عبدالرحمان فرزند ارشد خانواده بود از همان کودکی بسیار آرام و با ادب بود. وقتی 7 ساله بود بدون هیچ مقاومتی راهی مدرسه گردید و توصیه های معلمش را بدون کم و کاست انجام می داد و همیشه مورد توجه معلم مدرسه قرار می گرفت از انجایی که د رخانواده د رکنار پدرو مادر به کار کشاورزی و دامداری مشغول می شد. و در مدرسه هم از کسانی بود که کارهای مدرسه را با افتخار انجام مید اد. تحصیل را تا پایان سوم راهنمایی ادامه داد اما به خاطر فقر خانواده مجبور شد تحصیل و مدرسه را رها کند و درکنار پدر به کار بنایی پرداخت و خسته به خانه می رسید و چندان فرصتی به استفاده از اوقات فراغت نداشت. تا چشم باز کرد به سن سربازی رسیده بود پدر را با کار سخت بنایی تنها گذاشت و راهی خدمت سربازی گردید پس از فراگیری آموزش نظامی با دوستانش راهی جبهه های نبرد شد. و در عملیات های مختلف شرکت می کرد در آخرین مرخصی به طور ناخود آگاه با دوستانش ارتباط بر قرار کرد و خانه اکثر اقوامش رفت و از انها حلالیت طلبید گویی اینکه شهادت را حس کرده بود. به منطقه که برگشت با هم رزمانش هم شوخی می کرد و از آنها هم حلالیت می طلبید تا اینکه که در تاریخ 1366/02/27 این حس به یقین تبدیل شد خاطره خویش را بین دوستانش به یادگار گذاشت.<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/28033 سایت شهدای ارتش]</ref> | شهید عبدالرحمان نورانی در تاریخ 1346/03/03 در روستای دیگچه از شهرستان گنبد کاووس به دنیا آمد. عبدالرحمان فرزند ارشد خانواده بود از همان کودکی بسیار آرام و با ادب بود. وقتی 7 ساله بود بدون هیچ مقاومتی راهی مدرسه گردید و توصیه های معلمش را بدون کم و کاست انجام می داد و همیشه مورد توجه معلم مدرسه قرار می گرفت از انجایی که د رخانواده د رکنار پدرو مادر به کار کشاورزی و دامداری مشغول می شد. و در مدرسه هم از کسانی بود که کارهای مدرسه را با افتخار انجام مید اد. تحصیل را تا پایان سوم راهنمایی ادامه داد اما به خاطر فقر خانواده مجبور شد تحصیل و مدرسه را رها کند و درکنار پدر به کار بنایی پرداخت و خسته به خانه می رسید و چندان فرصتی به استفاده از اوقات فراغت نداشت. تا چشم باز کرد به سن سربازی رسیده بود پدر را با کار سخت بنایی تنها گذاشت و راهی خدمت سربازی گردید پس از فراگیری آموزش نظامی با دوستانش راهی جبهه های نبرد شد. و در عملیات های مختلف شرکت می کرد در آخرین مرخصی به طور ناخود آگاه با دوستانش ارتباط بر قرار کرد و خانه اکثر اقوامش رفت و از انها حلالیت طلبید گویی اینکه شهادت را حس کرده بود. به منطقه که برگشت با هم رزمانش هم شوخی می کرد و از آنها هم حلالیت می طلبید تا اینکه که در تاریخ 1366/02/27 این حس به یقین تبدیل شد خاطره خویش را بین دوستانش به یادگار گذاشت.<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/28033 سایت شهدای ارتش]</ref> | ||
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| + | |||
| + | Image:1795673KAKA003-001.jpg | ||
| + | Image:1795673KAKA004-001.jpg | ||
| + | Image:1795673KAKA002-001.jpg | ||
| + | Image:نورانی.jpg | ||
| + | |||
| + | </gallery> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۴
شهید عبدالرحمان نورانی
تاریخ تولد : 1346/03/03 تاریخ شهادت : 1366/02/27
محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : گلستان - گنبدکاووس - دیگچه
زندگی نامه
شهید عبدالرحمان نورانی در تاریخ 1346/03/03 در روستای دیگچه از شهرستان گنبد کاووس به دنیا آمد. عبدالرحمان فرزند ارشد خانواده بود از همان کودکی بسیار آرام و با ادب بود. وقتی 7 ساله بود بدون هیچ مقاومتی راهی مدرسه گردید و توصیه های معلمش را بدون کم و کاست انجام می داد و همیشه مورد توجه معلم مدرسه قرار می گرفت از انجایی که د رخانواده د رکنار پدرو مادر به کار کشاورزی و دامداری مشغول می شد. و در مدرسه هم از کسانی بود که کارهای مدرسه را با افتخار انجام مید اد. تحصیل را تا پایان سوم راهنمایی ادامه داد اما به خاطر فقر خانواده مجبور شد تحصیل و مدرسه را رها کند و درکنار پدر به کار بنایی پرداخت و خسته به خانه می رسید و چندان فرصتی به استفاده از اوقات فراغت نداشت. تا چشم باز کرد به سن سربازی رسیده بود پدر را با کار سخت بنایی تنها گذاشت و راهی خدمت سربازی گردید پس از فراگیری آموزش نظامی با دوستانش راهی جبهه های نبرد شد. و در عملیات های مختلف شرکت می کرد در آخرین مرخصی به طور ناخود آگاه با دوستانش ارتباط بر قرار کرد و خانه اکثر اقوامش رفت و از انها حلالیت طلبید گویی اینکه شهادت را حس کرده بود. به منطقه که برگشت با هم رزمانش هم شوخی می کرد و از آنها هم حلالیت می طلبید تا اینکه که در تاریخ 1366/02/27 این حس به یقین تبدیل شد خاطره خویش را بین دوستانش به یادگار گذاشت.[۱]