Hoseininasab9802 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۴ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | شهید : ناد علی (علی) زارع | + | شهید : [[ناد علی (علی) زارع]] |
فرزند : علی اکبر | فرزند : علی اکبر | ||
| − | عضو : سرباز | + | عضو : [[سرباز]] |
| − | تاریخ تولد : ۱۳۴۷ | + | تاریخ تولد : [[۱۳۴۷]] |
محل تولد : روستای شهید آباد | محل تولد : روستای شهید آباد | ||
| − | تاریخ شهادت : ۲۸/۶/۶۹ | + | تاریخ شهادت : [[۲۸/۶/۶۹]] |
| − | محل شهادت : جاده شیراز – خرامه | + | محل شهادت : [[جاده شیراز]] – [[خرامه]] |
عملیات : ـــــــ | عملیات : ـــــــ | ||
| سطر ۲۲: | سطر ۲۲: | ||
==زندگی نامه== | ==زندگی نامه== | ||
| − | شهید ناد علی زارع در خانواده ای متوسط زندگی می کردند و بسیار ساده زندگی می کردند . تا سال دوم راهنایی درس خواندند و به کار مشغول شدند . هشت ماه قبل از تاریخ اعزامشان به سربازی داوطلبانه به جبهه رفتند و به خدمت مشغول شدند . چندین بار به مرخصی آمدند و رفتند . آخرین مرتبه در تاریخ ۱۸/۱/۶۶ عازم جبهه شدند و به خدمت مشغول شدند و پس از مدتی خدمت به اسارت نیروهای عراقی در آمدند و مدت سه سال و نیم در زندان های عراق اسیر بودند تا اینکه در اواخر شهریور ماه ۱۳۶۹ آزاد شدند و به خاک مقدس کشورمان پای گذاشتند و بعد از زیارت مرقد مطهر امام خمینی به شیراز آمدند و مرد استقبال مردم و خانواده قرار گرفتند و در تاریخ ۲۹/۶/۶۹ جهت عزیمت به روستایشان عازم خرامه شدند . مردم که از ساعت ها قبل با همکاری خانواده ایشان مشغول آزین بندی و چراغانی روستا و جاده منتهی به روستا بودند در انتظار به سر می بردند تا اینکه ماشین حامل ایشان به روستا نزدیک شد و برای اینکه مردم بتوانند ایشان را ببینند به بالای ماشین رفتند اما خدا او را فراخوانده بود و ایشان از بالای ماشین به پایین پرت می شوند وبه خیل دوستان | + | شهید [[ناد علی زارع]] در خانواده ای متوسط زندگی می کردند و بسیار ساده زندگی می کردند . تا سال دوم راهنایی درس خواندند و به کار مشغول شدند . هشت ماه قبل از تاریخ اعزامشان به سربازی داوطلبانه به جبهه رفتند و به خدمت مشغول شدند . چندین بار به مرخصی آمدند و رفتند . آخرین مرتبه در تاریخ [[۱۸/۱/۶۶]] عازم جبهه شدند و به خدمت مشغول شدند و پس از مدتی خدمت به [[اسارت نیروهای عراقی]] در آمدند و مدت سه سال و نیم در زندان های عراق [[اسیر]] بودند تا اینکه در اواخر [[شهریور ماه ۱۳۶۹]] آزاد شدند و به خاک مقدس کشورمان پای گذاشتند و بعد از زیارت مرقد مطهر [[امام خمینی]] به شیراز آمدند و مرد استقبال مردم و خانواده قرار گرفتند و در تاریخ [[۲۹/۶/۶۹]] جهت عزیمت به روستایشان عازم [[خرامه]] شدند . مردم که از ساعت ها قبل با همکاری خانواده ایشان مشغول آزین بندی و چراغانی روستا و جاده منتهی به روستا بودند در انتظار به سر می بردند تا اینکه ماشین حامل ایشان به روستا نزدیک شد و برای اینکه مردم بتوانند ایشان را ببینند به بالای ماشین رفتند اما خدا او را فراخوانده بود و ایشان از بالای ماشین به پایین پرت می شوند وبه خیل دوستان [[شهید]] شان می پیوندند و جشن ورود ایشان به عزای [[شهادتشان]] مبدل می شود . |
| − | از لحاظ اخلاقی ایشان زبانزد خاص و عام بودند . بسیار خوش برخورد و مهربان و بذله گو و شوخ طبع بودند ، بطوریکه همه از معاشرت با ایشان لذت می بدند . سر به زیر و مهربان بودند و در نگاه کردن بسیار دقت می کرد . به نماز بسیار اهمیت می داد و در مراسم مذهبی ودینی شرکت فعال داشت و به نقل از دوستانش در زمان اسارت نیز با زغال باطری ها بر روی دیوارهای زندان آیه های قرآنی می نوشتند . ایشان مدتی نیز با شهید دور از وطن محمد حسین دهقانی هم سلول بودند . شهید نادعلی زارع ، خواهر ، مادر و همسرشان را دیدند و دیگر اقوام و دوستان را به رعایت حجاب اسلامی سفارش کردند می کردند و به خوش رفتاری با مردم توصیه می نمودند . | + | از لحاظ اخلاقی ایشان زبانزد خاص و عام بودند . بسیار خوش برخورد و مهربان و بذله گو و شوخ طبع بودند ، بطوریکه همه از معاشرت با ایشان لذت می بدند . سر به زیر و مهربان بودند و در نگاه کردن بسیار دقت می کرد . به [[نماز]] بسیار اهمیت می داد و در مراسم مذهبی ودینی شرکت فعال داشت و به نقل از دوستانش در زمان [[اسارت]] نیز با زغال باطری ها بر روی دیوارهای زندان آیه های قرآنی می نوشتند . ایشان مدتی نیز با [[شهید]] دور از وطن [[محمد حسین دهقانی]] هم سلول بودند . [[شهید نادعلی زارع]] ، خواهر ، مادر و همسرشان را دیدند و دیگر اقوام و دوستان را به رعایت [[حجاب اسلامی]] سفارش کردند می کردند و به خوش رفتاری با مردم توصیه می نمودند . |
| − | قطعاتی از یادداشت های شهید که هنگام آزادی در جیب لباس ایشان بود : | + | قطعاتی از یادداشت های [[شهید]] که هنگام آزادی در جیب لباس ایشان بود : |
| − | ای خانواده های شهدا این خون فرزندان شما بود که عزت بخشید به اسلام و ایران و ما آزادگان هیچ کاری در مقابل دشمن از خود نشان نداده و در مقابل کمبودها و شکنجه های روحی و جسمی ایستادگی کرده و به آن ها فهماندیم که ما ایرانیان آزاده و مسلمان هستیم . . . | + | ای خانواده های [[شهدا]] این خون فرزندان شما بود که عزت بخشید به [[اسلام]] و [[ایران]] و ما [[آزادگان]] هیچ کاری در مقابل دشمن از خود نشان نداده و در مقابل کمبودها و شکنجه های روحی و جسمی ایستادگی کرده و به آن ها فهماندیم که ما ایرانیان آزاده و [[مسلمان]] هستیم . . . |
| − | . . . به یاد حسین سرور آزادگان رویم و ببوسیم مزار شهید . سلام به شهیدان شور آفرین . به رهبر به ملت به ایران زمین . . . سلام بر آنان که حسین وار زندگی کردند بر آنان که همچون زینبند . . . | + | . . . به یاد [[حسین]] سرور [[آزادگان]] رویم و ببوسیم مزار [[شهید]] . سلام به [[شهیدان]] شور آفرین . به [[رهبر]] به ملت به [[ایران زمین]] . . . سلام بر آنان که [[حسین]] وار زندگی کردند بر آنان که همچون [[زینبند]] . . . |
| − | . . . امیدوارم که ما از امروز که پا به خاک وطن عزیز و اسلامی گذاشته ایم خدمتگزار شما عزیزان هم وطن و ادامه دهنده راه شهدا | + | . . . امیدوارم که ما از امروز که پا به [[خاک وطن]] عزیز و اسلامی گذاشته ایم خدمتگزار شما عزیزان هم وطن و ادامه دهنده راه [[شهدا]] و [[پاسدار]] [[جمهوری اسلامی]] باشیم و از ورودمان به کشور مسوولیت دیگر بر گردنمان نهاده می شود که همانا همکاری با دولت جمهوری اسلامی در تمام میدان ها که همانا راه [[شهدا]] بوده و هست و به شما ای ملت و امت ایران می گوییم که تمام کوشش های خود را در راه هدف های [[حکومت جمهوری اسلامی]] (به کار می گیریم) که [[حماسه]] ای بی دریغ بوده و هست .<ref>[http://www.iranshahid.ir/?cat=27&paged=12 سایت شهدای استان فارس]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references /> | ||
| − | + | == ردهها == | |
| + | {{ترتیبپیشفرض:ناد علی_(علی)_زارع}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خوزستان]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان دزفول]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۷
شهید : ناد علی (علی) زارع
فرزند : علی اکبر
عضو : سرباز
تاریخ تولد : ۱۳۴۷
محل تولد : روستای شهید آباد
تاریخ شهادت : ۲۸/۶/۶۹
محل شهادت : جاده شیراز – خرامه
عملیات : ـــــــ
محل دفن : گلزار شهدای امامزاده عقیل (ع) – شهید آباد
rId5
زندگی نامه
شهید ناد علی زارع در خانواده ای متوسط زندگی می کردند و بسیار ساده زندگی می کردند . تا سال دوم راهنایی درس خواندند و به کار مشغول شدند . هشت ماه قبل از تاریخ اعزامشان به سربازی داوطلبانه به جبهه رفتند و به خدمت مشغول شدند . چندین بار به مرخصی آمدند و رفتند . آخرین مرتبه در تاریخ ۱۸/۱/۶۶ عازم جبهه شدند و به خدمت مشغول شدند و پس از مدتی خدمت به اسارت نیروهای عراقی در آمدند و مدت سه سال و نیم در زندان های عراق اسیر بودند تا اینکه در اواخر شهریور ماه ۱۳۶۹ آزاد شدند و به خاک مقدس کشورمان پای گذاشتند و بعد از زیارت مرقد مطهر امام خمینی به شیراز آمدند و مرد استقبال مردم و خانواده قرار گرفتند و در تاریخ ۲۹/۶/۶۹ جهت عزیمت به روستایشان عازم خرامه شدند . مردم که از ساعت ها قبل با همکاری خانواده ایشان مشغول آزین بندی و چراغانی روستا و جاده منتهی به روستا بودند در انتظار به سر می بردند تا اینکه ماشین حامل ایشان به روستا نزدیک شد و برای اینکه مردم بتوانند ایشان را ببینند به بالای ماشین رفتند اما خدا او را فراخوانده بود و ایشان از بالای ماشین به پایین پرت می شوند وبه خیل دوستان شهید شان می پیوندند و جشن ورود ایشان به عزای شهادتشان مبدل می شود . از لحاظ اخلاقی ایشان زبانزد خاص و عام بودند . بسیار خوش برخورد و مهربان و بذله گو و شوخ طبع بودند ، بطوریکه همه از معاشرت با ایشان لذت می بدند . سر به زیر و مهربان بودند و در نگاه کردن بسیار دقت می کرد . به نماز بسیار اهمیت می داد و در مراسم مذهبی ودینی شرکت فعال داشت و به نقل از دوستانش در زمان اسارت نیز با زغال باطری ها بر روی دیوارهای زندان آیه های قرآنی می نوشتند . ایشان مدتی نیز با شهید دور از وطن محمد حسین دهقانی هم سلول بودند . شهید نادعلی زارع ، خواهر ، مادر و همسرشان را دیدند و دیگر اقوام و دوستان را به رعایت حجاب اسلامی سفارش کردند می کردند و به خوش رفتاری با مردم توصیه می نمودند . قطعاتی از یادداشت های شهید که هنگام آزادی در جیب لباس ایشان بود : ای خانواده های شهدا این خون فرزندان شما بود که عزت بخشید به اسلام و ایران و ما آزادگان هیچ کاری در مقابل دشمن از خود نشان نداده و در مقابل کمبودها و شکنجه های روحی و جسمی ایستادگی کرده و به آن ها فهماندیم که ما ایرانیان آزاده و مسلمان هستیم . . . . . . به یاد حسین سرور آزادگان رویم و ببوسیم مزار شهید . سلام به شهیدان شور آفرین . به رهبر به ملت به ایران زمین . . . سلام بر آنان که حسین وار زندگی کردند بر آنان که همچون زینبند . . . . . . امیدوارم که ما از امروز که پا به خاک وطن عزیز و اسلامی گذاشته ایم خدمتگزار شما عزیزان هم وطن و ادامه دهنده راه شهدا و پاسدار جمهوری اسلامی باشیم و از ورودمان به کشور مسوولیت دیگر بر گردنمان نهاده می شود که همانا همکاری با دولت جمهوری اسلامی در تمام میدان ها که همانا راه شهدا بوده و هست و به شما ای ملت و امت ایران می گوییم که تمام کوشش های خود را در راه هدف های حکومت جمهوری اسلامی (به کار می گیریم) که حماسه ای بی دریغ بوده و هست .[۱]