شهیدابوالفضل اصفهانی: تفاوت بین نسخه‌ها

جز (Khoshkenar9712 صفحهٔ شهید ابوالفضل اصفهانی را به شهیدابوالفضل اصفهانی منتقل کرد)
 
(۵ نسخه‌های متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱۱: سطر ۱۱:
  
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
سخن از قهرمانان ی است که م ی وه ها ی معطّر و گوارا ی تار ی خند . انسان ها ی والا یی که آمال و آرزوها ی دن ی و ی را به خاطر صعود به قله شهادت به اعماق درّه فرستاده اند. آن شهدا ی گمنام ی که فداکار ی و استقامت را، از رهبرشان امام حس ی ن (عل ی ه السلام) آموخته اند و شهادت را ف ی ض ی عظ ی م برا ی دست ی اب ی دن به مقام قرب اله ی دانسته اند، همان دلاوران ی که در سرزم ی ن سرخ غرب و جنوب م ی هن اسلام ی و به هنگام سجده ها ی طولان ی به نجوا نشسته اند که «اللهم ارزقنا توف ی ق الشهادة ف ی سب ی لک » .
+
شهید ابوالفضل اصفهانی بود که در سال 1346 دیده به این جهان گشود. در خانواده اش مذهبی رشد کرد خوش اخلاق، خوش برخورد، صبور، باگذشت و مهربان تربیت شد تا جایی که مورد تعریف تمام دوستان و نزدیکان بود. با وجود کمی سن در اوج گیری انقلاب اسلامی ایران، با شرکت در تظاهرات، راهپیمایی ها و پخش اعلامیه ها در براندازی رژیم ستمشاهی مؤثر بود.
  
ی ک ی از آن دلاور مردان شه ی د ابوالفضل اصفهان ی بود که در سال 1346 د ی ده به ا ی ن جهان گشود. در خانواده اش مذهب ی رشد کرد خوش اخلاق، خوش برخورد، صبور، باگذشت و مهربان ترب ی ت شد تا جا یی که مورد تعر ی ف تمام دوستان و نزد ی کان بود. با وجود کم ی سن در اوج گ ی ر ی انقلاب اسلام ی ا ی ران، با شرکت در تظاهرات، راهپ ی ما یی ها و پخش اعلام ی ه ها در برانداز ی رژ ی م ستمشاه ی مؤثر بود .
+
بعد از این که در یوم الله 22 بهمن سال 1357 پیروزی چون بهاری شکفت و به شکوفه عدل و آزادی بار گرفت و نهادهای انقلابی با فرمان امام امت در بین امت حزب الله جوشیدند، وی به عضویت بسیج مسجد محل درآمد. امّا بعد از مدّتی به خاطر بعضی از مشاجرات و بگومگوها استعفا داد و خود را برای خدمت مقدّس سربازی آماده نمود. با این که هنوز شرایط سربازی رفتن را، از لحاظ سنّی نداشت، داوطلبانه ثبت نام نمود و آن لباس مقدّس را به تن کرد.
  
بعد از ا ی ن که در ی وم الله 22 بهمن سال 1357 پ ی روز ی چون بهار ی شکفت و به شکوفه عدل و آزاد ی بار گرفت و نهادها ی انقلاب ی با فرمان امام امت در ب ی ن امت حزب الله جوش ی دند، و ی به عضو ی ت بس ی ج مسجد محل درآمد. امّا بعد از مدّت ی به خاطر بعض ی از مشاجرات و بگومگوها استعفا د اد و خود را برا ی خدمت مقدّس سرباز ی آماده نمود. با ا ی ن که هنوز شرا ی ط سرباز ی رفتن را، از لحاظ سنّ ی نداشت، داوطلبانه ثبت نام نمود و آن لباس مقدّس را به تن کرد .
+
دوران آموزشی را در کرمان طی نمود و سپس به کردستان، این استان مظلوم نگاه داشته شده در نظام طاغوتی اعزام گشت. دو سال هم شرایط سخت منطقه را برای رضای خدا تحمل کرد و دم بر نیاورد؛ بلکه شاکر خدا بود که موفق به مبارزه با دشمنان میهن اسلامی شده است.
 
+
دوران آموزش ی را در کرمان ط ی نمود و سپس به کردستان، ا ی ن استان مظلوم نگاه داشته شده در نظام طاغوت ی اعزام گشت. دو سال هم شرا ی ط سخت منطقه را برا ی رضا ی خدا تحمل کرد و دم بر ن ی اورد؛ بلکه شاکر خدا بود که موفق به مبارزه با دشمنان م ی هن اسلام ی شده است .
+
 
+
در آخر ی ن مرخص ی به گواه ی و نقل قول بستگان و نزد ی کانش، چهره اش ز ی باتر و نوران ی گشته بود. با بازگشت به جبهه ها ی حق عل ی ه باطل و رزم ب ی امان با دشمنان اسلام و مسلم ی ن چند روز ی ب ی شتر به پا ی ان خدمتش نمانده بود که داوطلب تخر ی ب م ی ن ها ی کار گذاشته شده توسط متجاوزان ب عث ی شد. تعداد ی از آنها را خنث ی نمود مسافت ی هم در ارتفاعات کله قند ی پ ی شرفت و به هنگام بازگشت دو ترکش از طرف مزدوران بعث ی ، ی ک ی به پشت و د ی گر ی به پاها ی ش اصابت نمود و به لقاءالله پ ی وست و آن روز تقو ی م 1366/05/22 را نشان م ی داد که برابر شب ع ی د غد ی ر بود .
+
 
+
نامش در دفتر سرخ شهادت و ی ادش در دل حزب الله جاودانه باد.
+
  
 +
در آخرین مرخصی به گواهی و نقل قول بستگان و نزدیکانش، چهره اش زیباتر و نورانی گشته بود. با بازگشت به جبهه های حق علیه باطل و رزم بی امان با دشمنان اسلام و مسلمین چند روزی بیشتر به پایان خدمتش نمانده بود که داوطلب تخریب مین های کار گذاشته شده توسط متجاوزان بعثی شد. تعدادی از آنها را خنثی نمود مسافتی هم در ارتفاعات کله قندی پیشرفت و به هنگام بازگشت دو ترکش از طرف مزدوران بعثی، یکی به پشت و دیگری به پاهایش اصابت نمود و به لقاءالله پیوست و آن روز تقویم 1366/05/22 را نشان می داد که برابر شب عید غدیر بود.
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
 +
خاطره اتی از زبان خواهر شهید
  
خاطره ات ی از زبان خواهر شه ی د
+
پدر و مادرم خیلی اصرار داشتند که ابوالفضل بتواند در تحصیلات به مقام عالیه برسد اما او چشم های خود را به روی مقامات دنیایی بسته بود و زندگی اخروی را به زندگی دنیوی ترجیح داد.
  
پدر و مادرم خ ی ل ی اصرار داشتند که ابوالفضل بتواند در تحص ی لات به مقام عال ی ه برسد اما او چشم ها ی خود را به رو ی مقامات دن ی ا یی بسته بود و زندگ ی اخرو ی را به زندگ ی دن ی و ی ترج ی ح داد .
+
برادرم از وقتی که از خانه رفت دیگر حال و هوای شاداب خانه هم به سمت نگرانی و غم سوق پیدا کرد و این چنین است که انسان تا زمانی که گوهر ارزشمند در دستانش است قدرش را نمی داند. زمانی که آن گوهر از دست رود تازه به این پی می بریم که چه عزیزی را از دست دادیم اما مادر با این کلامش که می گفت: من فرزندم را برای یاری امام و در راه خدا بخشیدم، دیگر جای ناشکری نداشتیم و ایمان قلبی خود را با نور حرف مادر جلا می دادیم.
  
برادرم از وقت ی که از خانه رفت د ی گر حال و هوا ی شاداب خانه هم به سمت نگران ی و غم سوق پ ی دا کرد و ا ی ن چن ی ن است که انسان تا زمان ی که گوهر ارزشمند در دستانش است قدرش را نم ی داند. زمان ی که آن گوهر از دست رود تازه به ا ی ن پ ی م ی بر ی م که چه عز ی ز ی را از دست داد ی م اما مادر با ا ی ن کلامش که م ی گفت: من فرزندم را برا ی ی ار ی امام و در راه خدا بخش ی دم، د ی گر جا ی ناشکر ی نداشت ی م و ا ی مان قلب ی خود را با نور حرف مادر جلا م ی داد ی م .
+
برادرم ابوالفضل از سوی بسیج به کردستان عازم شد و با وجود سن کم مسئولیت خمپاره اندازی را به دوش گرفت و با کمال میل به نابودی دشمن و برقراری امنیت پرداخت و در همین راه هنگام اقامه نماز خیلی معصومانه به شهادت رسید.
  
برادرم ابوالفضل از سو ی بس ی ج به کردستان عازم شد و با وجود سن کم مسئول ی ت خمپاره انداز ی را به دوش گرفت و با کمال م ی ل به نابود ی دشمن و برقرار ی امن ی ت پرداخت و در هم ی ن راه هنگام اقامه نماز خ ی ل ی معصومانه به شهادت رس ی د .
+
من از ملت شهید پرور ایران می خواهم که هرگز جبهه ها را خالی و اسلحه برادران و فرزندان ما را به زمین نگذارید تا خون گرم آنها پایمال گردد و به امید این که ما هم بتوانیم لایق این باشم که راه برادرمان را ادامه دهیم.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/38506 سایت شهدای ارتش]</ref>
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
  
من از ملت شه ی د پرور ا ی ران م ی خواهم که هرگز جبهه ها را خال ی و اسلحه برادران و فرزندان ما را به زم ی ن نگذار ی د تا خون گرم آنها پا ی مال گردد و به ام ی د ا ی ن که ما هم بتوان ی م لا ی ق ا ی ن باشم که راه برادرمان را ادامه ده ی م .
+
Image:1052932KAKA001-001.jpg
  
  
منبع:سایت شهدای ارتش
+
</gallery>
  
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/38506
+
==پانویس==
 +
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۴ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۴

شه ی د ابوالفضل اصفهان ی

تار ی خ تولد :1346/03/01

تار ی خ شهادت : 1366/05/22

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا


زندگی نامه

شهید ابوالفضل اصفهانی بود که در سال 1346 دیده به این جهان گشود. در خانواده اش مذهبی رشد کرد خوش اخلاق، خوش برخورد، صبور، باگذشت و مهربان تربیت شد تا جایی که مورد تعریف تمام دوستان و نزدیکان بود. با وجود کمی سن در اوج گیری انقلاب اسلامی ایران، با شرکت در تظاهرات، راهپیمایی ها و پخش اعلامیه ها در براندازی رژیم ستمشاهی مؤثر بود.

بعد از این که در یوم الله 22 بهمن سال 1357 پیروزی چون بهاری شکفت و به شکوفه عدل و آزادی بار گرفت و نهادهای انقلابی با فرمان امام امت در بین امت حزب الله جوشیدند، وی به عضویت بسیج مسجد محل درآمد. امّا بعد از مدّتی به خاطر بعضی از مشاجرات و بگومگوها استعفا داد و خود را برای خدمت مقدّس سربازی آماده نمود. با این که هنوز شرایط سربازی رفتن را، از لحاظ سنّی نداشت، داوطلبانه ثبت نام نمود و آن لباس مقدّس را به تن کرد.

دوران آموزشی را در کرمان طی نمود و سپس به کردستان، این استان مظلوم نگاه داشته شده در نظام طاغوتی اعزام گشت. دو سال هم شرایط سخت منطقه را برای رضای خدا تحمل کرد و دم بر نیاورد؛ بلکه شاکر خدا بود که موفق به مبارزه با دشمنان میهن اسلامی شده است.

در آخرین مرخصی به گواهی و نقل قول بستگان و نزدیکانش، چهره اش زیباتر و نورانی گشته بود. با بازگشت به جبهه های حق علیه باطل و رزم بی امان با دشمنان اسلام و مسلمین چند روزی بیشتر به پایان خدمتش نمانده بود که داوطلب تخریب مین های کار گذاشته شده توسط متجاوزان بعثی شد. تعدادی از آنها را خنثی نمود مسافتی هم در ارتفاعات کله قندی پیشرفت و به هنگام بازگشت دو ترکش از طرف مزدوران بعثی، یکی به پشت و دیگری به پاهایش اصابت نمود و به لقاءالله پیوست و آن روز تقویم 1366/05/22 را نشان می داد که برابر شب عید غدیر بود.

خاطرات

خاطره اتی از زبان خواهر شهید

پدر و مادرم خیلی اصرار داشتند که ابوالفضل بتواند در تحصیلات به مقام عالیه برسد اما او چشم های خود را به روی مقامات دنیایی بسته بود و زندگی اخروی را به زندگی دنیوی ترجیح داد.

برادرم از وقتی که از خانه رفت دیگر حال و هوای شاداب خانه هم به سمت نگرانی و غم سوق پیدا کرد و این چنین است که انسان تا زمانی که گوهر ارزشمند در دستانش است قدرش را نمی داند. زمانی که آن گوهر از دست رود تازه به این پی می بریم که چه عزیزی را از دست دادیم اما مادر با این کلامش که می گفت: من فرزندم را برای یاری امام و در راه خدا بخشیدم، دیگر جای ناشکری نداشتیم و ایمان قلبی خود را با نور حرف مادر جلا می دادیم.

برادرم ابوالفضل از سوی بسیج به کردستان عازم شد و با وجود سن کم مسئولیت خمپاره اندازی را به دوش گرفت و با کمال میل به نابودی دشمن و برقراری امنیت پرداخت و در همین راه هنگام اقامه نماز خیلی معصومانه به شهادت رسید.

من از ملت شهید پرور ایران می خواهم که هرگز جبهه ها را خالی و اسلحه برادران و فرزندان ما را به زمین نگذارید تا خون گرم آنها پایمال گردد و به امید این که ما هم بتوانیم لایق این باشم که راه برادرمان را ادامه دهیم.[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۲۴ مهر ۱۳۹۸، در ‏۲۳:۱۴