شهید فضل الله قائدی: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی «شهید : فضل اله قائدی فرزند : محمد حسن عضو : بسیج تاریخ تولد : ۱۳۲۴ محل تولد : روس...» ایجاد کرد)
 
(خصوصیات شهید قائدی)
 
(۳ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۶: سطر ۶:
 
   
 
   
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
نام جاویدش فضل اله بود که در دوران خفقان ستم شاهی در خانواده ای کشاورز و رنج کشیده دیده به جهان گشود . پس از گذراندن دوران طفولیت که همراه با درد و مشقت بود وارد مکتب شد و پس از مدتی تحصیل در مکتب همدوش پدر خود به شغل شریف کشاورزی پرداخت ( در حالی که زمان ، زمان ارباب رعیتی بود) . بعد از آنکه به دوران نوجوانی و جوانی پا گذاشت با مشقت و سختی آن ها را پشت سر گذاشت . با رسیدن به سن خدمت به سربازی رفت و پس از گذشت یک سال در پاسگاه دشت ارژن در حین نگهبانی به طرف افسر درجه داری که به دلیل عمل غیر اخلاقی بازداشت شده بود و قصد فرار داشت تیرانداری می کند که انگشت دست او قطع می شود . با آنکه ایشان از نظر نظامی کار غیر قانونی انجام نداده بودند ، در آن دوران ظلم به ناحق محکوم به زندان شدند و یک سال در زندان قصر تهران حبس بودند . در سال ۱۳۴۸ که سربازی ایشان بدین شیوه به اتمام رسید برای یاری رساندن خانواده به روستا برگشت و پس از مدتی ازدواج نمدد که ثمره ازدواجش شش فرزند  (چهار پسر و دو دختر) بود . به علت فشار رژیم سابق در کشاورزان و رعایا در سال ۱۳۵۱ به شیراز مهاجرت نمود و در منزل خواهر زاده شهید آیت ربانی شیرازی به کار مشغول شد تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید و شهید به روستا برگشت و به کشاورزی مشغول شد تا اینکه جنگ تحمیلی شروع شد . فضل اله که یکی از مقلدان دیرینه امام خمینی در روستا بود به مسایل شرعی اهمیت زیادی میداد و از آنجه که امام فرمود رفتن به جبهه یک واجب کفائی و شرعی است به ندای امام لبیک گفت و برای اولین مرحله در شهریور ماه ۱۳۶۱ عاشقانه برای یاری رساندن به دیگر رزمندگان اسلام عازم جبهه شد و در عملیات محرم شرکت کردند و به سلامت به خانه برگشتند و مشغول کشاورزی شدند ، امّا روح بیقرار او آرامش را از او گرفت و برای بار دوم در تاریخ ۲۷/۴/۱۳۶۲ عازم جبهه زبیدات شد و مشغول خدمت شد تا اینکه در تاریخ ۱/۷/۱۳۶۲ به آرزوی رینه خود یعنی شهادت رسید .
+
نام جاویدش فضل اله بود که در دوران خفقان ستم شاهی در خانواده ای کشاورز و رنج کشیده دیده به جهان گشود . پس از گذراندن دوران طفولیت که همراه با درد و مشقت بود وارد مکتب شد و پس از مدتی تحصیل در مکتب همدوش پدر خود به شغل شریف کشاورزی پرداخت ( در حالی که زمان ، زمان ارباب رعیتی بود) . بعد از آنکه به دوران نوجوانی و جوانی پا گذاشت با مشقت و سختی آن ها را پشت سر گذاشت . با رسیدن به سن خدمت به سربازی رفت و پس از گذشت یک سال در پاسگاه دشت ارژن در حین نگهبانی به طرف افسر درجه داری که به دلیل عمل غیر اخلاقی بازداشت شده بود و قصد فرار داشت تیرانداری می کند که انگشت دست او قطع می شود . با آنکه ایشان از نظر نظامی کار غیر قانونی انجام نداده بودند ، در آن دوران ظلم به ناحق محکوم به زندان شدند و یک سال در زندان قصر تهران حبس بودند . در سال ۱۳۴۸ که سربازی ایشان بدین شیوه به اتمام رسید برای یاری رساندن خانواده به روستا برگشت و پس از مدتی ازدواج نمدد که ثمره ازدواجش شش فرزند  (چهار پسر و دو دختر) بود . به علت فشار رژیم سابق در کشاورزان و رعایا در سال ۱۳۵۱ به شیراز مهاجرت نمود و در منزل خواهر زاده شهید آیت ربانی شیرازی به کار مشغول شد تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید و شهید به روستا برگشت و به کشاورزی مشغول شد تا اینکه جنگ تحمیلی شروع شد . فضل اله که یکی از مقلدان دیرینه [[امام خمینی]] در روستا بود به مسایل شرعی اهمیت زیادی میداد و از آنجه که امام فرمود رفتن به جبهه یک واجب کفائی و شرعی است به ندای امام لبیک گفت و برای اولین مرحله در شهریور ماه ۱۳۶۱ عاشقانه برای یاری رساندن به دیگر رزمندگان اسلام عازم جبهه شد و در عملیات محرم شرکت کردند و به سلامت به خانه برگشتند و مشغول کشاورزی شدند ، امّا روح بیقرار او آرامش را از او گرفت و برای بار دوم در تاریخ ۲۷/۴/۱۳۶۲ عازم جبهه زبیدات شد و مشغول خدمت شد تا اینکه در تاریخ ۱/۷/۱۳۶۲ به آرزوی رینه خود یعنی شهادت رسید .
 
==خصوصیات شهید قائدی==
 
==خصوصیات شهید قائدی==
ایشان را از هر لحاظ خصوصا در زمینه های اخلاقی و رفتاری زبانزد خاص و عام بودند . ایشان در همه حال و در سخت ترین شرایط مستمندان و مستضعفان جامعه را از یاد نمی برند و از همه مهم تر صله رحم را به بهترین نحو به جای    می آورد . به مسایل دینی بسیار پایبند و معتقد بود و از زمانی که دست چپ و راستش را از هم تشخیص می داد به احکام اسلامی عمل می کرد . نماز را هیچ گاه سبک نمی شمرد و آن را در اول وقت به جای می آورد . روزه را حتی در گرمای سخت به جا می آورد . همیشه خانواده را به اهمیت دادن به نماز سفارش می کردند . به امام از قبل از انقلاب علاقه داشتند و ایشان جزو سه نفری در روستا بودند که از امام تقلید می کردند . جهاد را واژه می دانستند و شهادت را آرزوی خود . می گفتند : اگر من شهید شدم ، برایم گریه و عزاداری نکنید ، چرا که خون من از امام حسین (ع) رنگین تر نیست .
+
ایشان را از هر لحاظ خصوصا در زمینه های اخلاقی و رفتاری زبانزد خاص و عام بودند . ایشان در همه حال و در سخت ترین شرایط مستمندان و مستضعفان جامعه را از یاد نمی برند و از همه مهم تر صله رحم را به بهترین نحو به جای    می آورد . به مسایل دینی بسیار پایبند و معتقد بود و از زمانی که دست چپ و راستش را از هم تشخیص می داد به احکام اسلامی عمل می کرد . نماز را هیچ گاه سبک نمی شمرد و آن را در اول وقت به جای می آورد . روزه را حتی در گرمای سخت به جا می آورد . همیشه خانواده را به اهمیت دادن به نماز سفارش می کردند . به امام از قبل از [[انقلاب]] علاقه داشتند و ایشان جزو سه نفری در روستا بودند که از امام تقلید می کردند . جهاد را واژه می دانستند و شهادت را آرزوی خود . می گفتند : اگر من شهید شدم ، برایم گریه و عزاداری نکنید ، چرا که خون من از امام حسین (ع) رنگین تر نیست .
منبع سایت شهدای استان فارس
+
<ref>[http://www.iranshahid.ir/?cat=22&paged=8 سایت شهدای استان فارس]</ref>
http://www.iranshahid.ir/?cat=22&paged=8
+
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
 +
 
 +
Image:فضل-الله-قائدي-220x300 (1).jpg
 +
 
 +
 
 +
</gallery>
 +
 
 +
==پانویس==
 +
<references />
 +
== رده‌ها ==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:فضل_الله_قائدی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان فارس]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان خرامه]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۵ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۰

شهید : فضل اله قائدی فرزند : محمد حسن عضو : بسیج تاریخ تولد : ۱۳۲۴ محل تولد : روستای خیرآباد تاریخ شهادت : ۱/۷/۱۳۶۲ محل شهادت : غرب زبیدات عملیّات : —– محل دفن : گلزار شهدای روستای خیرآباد

زندگی نامه

نام جاویدش فضل اله بود که در دوران خفقان ستم شاهی در خانواده ای کشاورز و رنج کشیده دیده به جهان گشود . پس از گذراندن دوران طفولیت که همراه با درد و مشقت بود وارد مکتب شد و پس از مدتی تحصیل در مکتب همدوش پدر خود به شغل شریف کشاورزی پرداخت ( در حالی که زمان ، زمان ارباب رعیتی بود) . بعد از آنکه به دوران نوجوانی و جوانی پا گذاشت با مشقت و سختی آن ها را پشت سر گذاشت . با رسیدن به سن خدمت به سربازی رفت و پس از گذشت یک سال در پاسگاه دشت ارژن در حین نگهبانی به طرف افسر درجه داری که به دلیل عمل غیر اخلاقی بازداشت شده بود و قصد فرار داشت تیرانداری می کند که انگشت دست او قطع می شود . با آنکه ایشان از نظر نظامی کار غیر قانونی انجام نداده بودند ، در آن دوران ظلم به ناحق محکوم به زندان شدند و یک سال در زندان قصر تهران حبس بودند . در سال ۱۳۴۸ که سربازی ایشان بدین شیوه به اتمام رسید برای یاری رساندن خانواده به روستا برگشت و پس از مدتی ازدواج نمدد که ثمره ازدواجش شش فرزند (چهار پسر و دو دختر) بود . به علت فشار رژیم سابق در کشاورزان و رعایا در سال ۱۳۵۱ به شیراز مهاجرت نمود و در منزل خواهر زاده شهید آیت ربانی شیرازی به کار مشغول شد تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید و شهید به روستا برگشت و به کشاورزی مشغول شد تا اینکه جنگ تحمیلی شروع شد . فضل اله که یکی از مقلدان دیرینه امام خمینی در روستا بود به مسایل شرعی اهمیت زیادی میداد و از آنجه که امام فرمود رفتن به جبهه یک واجب کفائی و شرعی است به ندای امام لبیک گفت و برای اولین مرحله در شهریور ماه ۱۳۶۱ عاشقانه برای یاری رساندن به دیگر رزمندگان اسلام عازم جبهه شد و در عملیات محرم شرکت کردند و به سلامت به خانه برگشتند و مشغول کشاورزی شدند ، امّا روح بیقرار او آرامش را از او گرفت و برای بار دوم در تاریخ ۲۷/۴/۱۳۶۲ عازم جبهه زبیدات شد و مشغول خدمت شد تا اینکه در تاریخ ۱/۷/۱۳۶۲ به آرزوی رینه خود یعنی شهادت رسید .

خصوصیات شهید قائدی

ایشان را از هر لحاظ خصوصا در زمینه های اخلاقی و رفتاری زبانزد خاص و عام بودند . ایشان در همه حال و در سخت ترین شرایط مستمندان و مستضعفان جامعه را از یاد نمی برند و از همه مهم تر صله رحم را به بهترین نحو به جای می آورد . به مسایل دینی بسیار پایبند و معتقد بود و از زمانی که دست چپ و راستش را از هم تشخیص می داد به احکام اسلامی عمل می کرد . نماز را هیچ گاه سبک نمی شمرد و آن را در اول وقت به جای می آورد . روزه را حتی در گرمای سخت به جا می آورد . همیشه خانواده را به اهمیت دادن به نماز سفارش می کردند . به امام از قبل از انقلاب علاقه داشتند و ایشان جزو سه نفری در روستا بودند که از امام تقلید می کردند . جهاد را واژه می دانستند و شهادت را آرزوی خود . می گفتند : اگر من شهید شدم ، برایم گریه و عزاداری نکنید ، چرا که خون من از امام حسین (ع) رنگین تر نیست . [۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای استان فارس

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۲۵ مهر ۱۳۹۸، در ‏۰۸:۳۰