شهیداحمد پهلوان: تفاوت بین نسخه‌ها

(زندگی نامه)
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۱۴: سطر ۱۴:
 
شهید احمد پهلوانی در هشتم شهریور سال 1340 در تهران دیده به جهان گشود وی در خانواده ای نسبتا متوسط متولد شد ولی با این همه کودکی را با رنج و مشقت بسیار گذراند؛ در سن 6 سالگی به دبستان پسرانه نصر رفت و تا کلاس چهارم در آنجا درس خواند. از همان اوایل کودکی بسیار با هوش و زیرک بود بطوریکه دوران تحصیلات ابتدائیش را با وجود فراوان و با موفیت به پایان رسانید. شجاعت و شرافت او در کودکی همه را متعجب ساخته بود.
 
شهید احمد پهلوانی در هشتم شهریور سال 1340 در تهران دیده به جهان گشود وی در خانواده ای نسبتا متوسط متولد شد ولی با این همه کودکی را با رنج و مشقت بسیار گذراند؛ در سن 6 سالگی به دبستان پسرانه نصر رفت و تا کلاس چهارم در آنجا درس خواند. از همان اوایل کودکی بسیار با هوش و زیرک بود بطوریکه دوران تحصیلات ابتدائیش را با وجود فراوان و با موفیت به پایان رسانید. شجاعت و شرافت او در کودکی همه را متعجب ساخته بود.
  
شهید پهلوانی دوران تحصیلی راهنمایی خود را در مدرسه ی پسرانه ی اورنگ گذراند. هنگامی که در دوم راهنمایی تحصیل میکرد روزی مدیر مدرسه به مادر شهید گفت خانم در رگهای پسر شما به جای خون عشق جریان دارد!
+
شهید پهلوانی دوران تحصیلی راهنمایی خود را در مدرسه ی پسرانه ی اورنگ گذراند. هنگامی که در دوم راهنمایی تحصیل میکرد روزی مدیر مدرسه به مادر شهید گفت خانم در رگهای پسر شما به جای خون عشق جریان دارد!هر موقع که از شهید سوال میشد چه شغلی در نظر دارد بی درنگ پاسخ میداد میخواهم دکتر بشوم و مردم را مداوا کنم.از دلایلی که برای شرکت در جنگ ذکر میکرد این بود که می ترسید جنگ تمام شود و او در این جنگ سهمی نداشته باشد؛ شهید پس از اتمام دوران اموزشی مدتی در تهران بسر برد و بعد از طی این دوره ه میدان رزم اعزام شد.
 
+
پس از مدتی گویی که شهادت او را به اغوش خود میخواند میگفت: چطور میتوانم در تهران بمانم در حالیکه برادران در جبهه شهید می شوند. این مرگ برای ما جوان ها ننگ است.بنابراین سه بار در خواست اعزام به جبهه را نمود که چون ترتیب اثر داده نشد اعلام کرد اگر مرا به جبهه نفرستید از دست شما شکایت میکنم. و اینگونه بود که به شهادت شتافت: در تاریخ 16 فروردین سال 60 به دزفول اعزام شد و در کرخه ی نور به ماموریت خود ادامه داد.سرانجام تنها زمانی که یک روز به مرخصی اش مانده بود در حمله ی بزرگی که برای تصرف جبهه ی الله اکبر انجام شد شرکت جست و در سوم خرداد سال 1360 به فیض شهادت نائل آمد؛ همچون سرورش حسین به شهادت رسید.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/5404 سایت شهدای ارتش]</ref>
هر موقع که از شهید سوال میشد چه شغلی در نظر دارد بی درنگ پاسخ میداد میخواهم دکتر بشوم و مردم را مداوا کنم.
+
 
+
از دلایلی که برای شرکت در جنگ ذکر میکرد این بود که می ترسید جنگ تمام شود و او در این جنگ سهمی نداشته باشد؛ شهید پس از اتمام دوران اموزشی مدتی در تهران بسر برد و بعد از طی این دوره ه میدان رزم اعزام شد.
+
 
+
پس از مدتی گویی که شهادت او را به اغوش خود میخواند میگفت: چطور میتوانم در تهران بمانم در حالیکه برادران در جبهه شهید می شوند. این مرگ برای ما جوان ها ننگ است.
+
 
+
بنابراین سه بار در خواست اعزام به جبهه را نمود که چون ترتیب اثر داده نشد اعلام کرد اگر مرا به جبهه نفرستید از دست شما شکایت میکنم. و اینگونه بود که به شهادت شتافت: در تاریخ 16 فروردین سال 60 به دزفول اعزام شد و در کرخه ی نور به ماموریت خود ادامه داد.
+
 
+
سرانجام تنها زمانی که یک روز به مرخصی اش مانده بود در حمله ی بزرگی که برای تصرف جبهه ی الله اکبر انجام شد شرکت جست و در سوم خرداد سال 1360 به فیض شهادت نائل آمد؛ همچون سرورش حسین به شهادت رسید.
+
 
+
 
+
<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/5404 سایت شهدای ارتش]</ref>
+
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references />
 
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۵

شهید احمد پهلوان

تاریخ تولد : 1340/06/08

تاریخ شهادت : 1360/03/03

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا


زندگی نامه

شهید احمد پهلوانی در هشتم شهریور سال 1340 در تهران دیده به جهان گشود وی در خانواده ای نسبتا متوسط متولد شد ولی با این همه کودکی را با رنج و مشقت بسیار گذراند؛ در سن 6 سالگی به دبستان پسرانه نصر رفت و تا کلاس چهارم در آنجا درس خواند. از همان اوایل کودکی بسیار با هوش و زیرک بود بطوریکه دوران تحصیلات ابتدائیش را با وجود فراوان و با موفیت به پایان رسانید. شجاعت و شرافت او در کودکی همه را متعجب ساخته بود.

شهید پهلوانی دوران تحصیلی راهنمایی خود را در مدرسه ی پسرانه ی اورنگ گذراند. هنگامی که در دوم راهنمایی تحصیل میکرد روزی مدیر مدرسه به مادر شهید گفت خانم در رگهای پسر شما به جای خون عشق جریان دارد!هر موقع که از شهید سوال میشد چه شغلی در نظر دارد بی درنگ پاسخ میداد میخواهم دکتر بشوم و مردم را مداوا کنم.از دلایلی که برای شرکت در جنگ ذکر میکرد این بود که می ترسید جنگ تمام شود و او در این جنگ سهمی نداشته باشد؛ شهید پس از اتمام دوران اموزشی مدتی در تهران بسر برد و بعد از طی این دوره ه میدان رزم اعزام شد. پس از مدتی گویی که شهادت او را به اغوش خود میخواند میگفت: چطور میتوانم در تهران بمانم در حالیکه برادران در جبهه شهید می شوند. این مرگ برای ما جوان ها ننگ است.بنابراین سه بار در خواست اعزام به جبهه را نمود که چون ترتیب اثر داده نشد اعلام کرد اگر مرا به جبهه نفرستید از دست شما شکایت میکنم. و اینگونه بود که به شهادت شتافت: در تاریخ 16 فروردین سال 60 به دزفول اعزام شد و در کرخه ی نور به ماموریت خود ادامه داد.سرانجام تنها زمانی که یک روز به مرخصی اش مانده بود در حمله ی بزرگی که برای تصرف جبهه ی الله اکبر انجام شد شرکت جست و در سوم خرداد سال 1360 به فیض شهادت نائل آمد؛ همچون سرورش حسین به شهادت رسید.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۱۰ مهر ۱۳۹۸، در ‏۱۴:۴۵