شهیدسیدمحمدخدامی مارانی: تفاوت بین نسخهها
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۴۳: | سطر ۴۳: | ||
فرازی از وصیت نامه | فرازی از وصیت نامه | ||
| − | ای ملت مسلمان، رهبر عزیز را تنها نگذارید و همیشه یار و یاور او باشید و همان طور که قول دادید مانند مردم کوفه او را تنها نگذارید تا به حول و قوه الهی به اهداف اسلامی و قرآنی و دستورات آن جامه عمل پوشانده شود . | + | ای ملت مسلمان، رهبر عزیز را تنها نگذارید و همیشه یار و یاور او باشید و همان طور که قول دادید مانند مردم کوفه او را تنها نگذارید تا به حول و قوه الهی به اهداف اسلامی و قرآنی و دستورات آن جامه عمل پوشانده شود.<ref>[http://khayyen.ir/shahid/844 سایت خین]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | http://khayyen.ir/shahid/844 | + | |
نسخهٔ کنونی تا ۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۴
نام : خدامی مارانی / سید محمد
نام پدر : سید ابراهیم
تاریخ تولد : ۱۳۴۳-۰۶-۰۵
محل تولد : اصفهان
تاریخ شهادت : ۱۳۶۵-۱۱-۰۵
محل شهادت : شلمچه - کربلای5
شهرستان : اصفهان
یگان : بسیج
مسئولیت :
تحصیلات : بهداشت
محل تحصیل : علوم پزشکی اصفهان
گلزار : گلستان شهدای اصفهان
rId4
زندگینامه
شهید در سال 1343 در اصفهان متولد شد . وی از همان کودکی به مسا ئل مذهبی تمایل نشان می داد؛ حتی در سن خیلی کم شروع به نماز خواندن کرد . او در مسا ئل اجتماعی کم و بیش شرکت داشت و در بحث های زمان انقلاب موضع گیری می کرد. اعزام وی به جبهه همیشه به خواست و رضایت خودش و به صورت داوطلبی بود و این کار را با شوق و اشتیاق انجام می داد. والدین وی چندان نارضایتی هم نداشتند و فقط کمی نگران درس او بودند .
از نظر اخلاقی همیشه آرام و صبور بود که این صبوری وی زبانزد فامیل شده بود . محمد موازین اخلاق اسلامی را به خوبی رعایت می کرد؛ مطالعه زیاد می کرد و گاهی شب ها تا صبح را به مطالعه کتاب های علمی می گذراند. قبل از انقلاب نسبت به مسائل فهم و درک و آگاهی بیشتری کسب کرد و بر اثر این آگاهی با دیدی عمیق تر به مسائل دینی می نگریست و اهمیت بیشتری به نماز و روزه می داد و چه بسا روزهای متمادی روزه می گرفت . وی در سال 62 در رشته بهداشت دانشگاه اصفهان پذیرفته شد، ولی جبهه را بر دانشگاه ترجیح میداد .
بیشتر اعزا مهای شهید از طریق بسیج منطقه بود و حدوداً 10 الی 16 بار، هر بار به مدت 2 الی 3 ماه، گاهی به غرب و گاهی به جنوب اعزام میشد .
بنا به تعریف دوستان، شهید خیلی صبور و کم حرف بود و حالات روحانی خاصی پیدا کرده بود و خیلی شجاع و بی باک بود و اصلاً ریا و خودنمایی نداشت . آخرین دیدار او با خانواده در اوایل آبان سال 65 بود. روزی که می خواست اعزام شود، پسر برادرش (که فرزند شهید است) از رفتن او به جبهه ممانعت میکرد و مرتب میگفت: عمو! می روی، صدامی ها تو را می کشند. شهید هم که می خواست او را ناراحت نکند، به بهانه قصه گفتن قصد داشت که او را بخواباند، ولی بچه دست بردار نبود و گوشه کت عمو را رها نمی کرد و هر جا می رفت به دنبالش بود. وقتی دید که عمویش برای رفتن مصمم است، رضایت داد به شرط این که ساعت 7 برگردد، و بنا به گفته دوستانش او در جبهه نگران بچه برادرش بود و میگفت من به مهدی قول داده ام که ساعت 7 برگردم .
بنا به قول دوستان شهید، وی در عملیات کربلای 5 هر کاری که از دستش برآمد، انجام داد. سرانجام با آر پی جی، تانک عراقی را نشانه گرفت و تانک شروع به آتش گرفتن کرد که ناگاه تیری از طرف دشمن به پیشانی وی اصابت کرد و شهید از روی تپه به پایین پرت شد و به حال سجده بر زمین افتاد .
وصیتنامه
فرازی از وصیت نامه ای ملت مسلمان، رهبر عزیز را تنها نگذارید و همیشه یار و یاور او باشید و همان طور که قول دادید مانند مردم کوفه او را تنها نگذارید تا به حول و قوه الهی به اهداف اسلامی و قرآنی و دستورات آن جامه عمل پوشانده شود.[۱]