Hoseininasab9802 (بحث | مشارکتها) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۴ نسخههای متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۲۱: | سطر ۲۱: | ||
==زندگی نامه== | ==زندگی نامه== | ||
| − | + | [[شهید حمید بذرافکن]] در خانواده ای مذهبی و متدین اما مستضعف به دنیا آمد . ایام طفولیت و سپس کودکی خود را در کنار پدر و مادر مهربان و دلسوز خود گذراند و در سن شش سالگی راهی مدرسه شد . با تلاش های پدر و مادرش و با جدیت و کوشش خودش توانست تا کلاس سوم راهنمایی درس بخواند . این زمان از زندگی او مقارن شده بود با شدت یافتن [[جنگ]] نابرابر تحمیلی و حمید که شاهد شهادت بسیاری از همشهری های خود بوده و سختی های جنگ را در تلویزیون و یا از زبان رزمندگان دیده و شنیده ، سراسر وجود خود را از شوری حماسه آفرین و عشقی ازلی می یابد و دست از درس و مدرسه و زندگی و تعلقات آن می شوید و برای مبارزه عملی در جبهه ها بر می خیزد . حمید با قلبی پر از احساس و عشقی واقعی به شهادت راهی جبهه می شود و پس از چندین مرحله حضور افتخار آمیز در عملیات [[والفجر ۱۰ ]]شرکت می کند و در تاریخ [[۴/۱/۱۳۶۷]] در [[جبهه]] [[خرمال]] از دست ساقی شهادت شربت شیرین شهادت را لاجرعه سرکشید و به خیل شهدای جنگ تحمیلی و خاصان خدا می پیوندد . | |
| − | حمید اخلاقی زیبا و روحیه ای شاد داشت ، با اهل خانه و مردم به نیکی و خوشی برخورد و رفتار می کرد . همه از دست او راضی خشنود بودند . همیشه با بچه ها بازی می کرد و بچه ها را خیلی دوست می داشت . فردی با خدا و با ایمان بود و به مسایل دینی و مذهبی اهمیت زیادی می داد . خانواده و دوستان را به نماز اول وقت و تلاوت و قرائت قرآن سفارش می کرد . در آخرین مرخصی اش بارها فرمود که این آخرین دیدار من با شماست . من دیگر بر نمی گردم و شهید می شوم . | + | حمید اخلاقی زیبا و روحیه ای شاد داشت ، با اهل خانه و مردم به نیکی و خوشی برخورد و رفتار می کرد . همه از دست او راضی خشنود بودند . همیشه با بچه ها بازی می کرد و بچه ها را خیلی دوست می داشت . فردی با خدا و با ایمان بود و به مسایل دینی و مذهبی اهمیت زیادی می داد . خانواده و دوستان را به [[نماز]] اول وقت و تلاوت و قرائت [[قرآن]] سفارش می کرد . در آخرین مرخصی اش بارها فرمود که این آخرین دیدار من با شماست . من دیگر بر نمی گردم و شهید می شوم . |
| − | و خدای بزرگ او را که یکی از ابرار بود با سعادت شهادت و با پیکری خونین به نزد خود فرا خواند و افتخاری از این و سعادتی بزرگ را برای خانواده و مملکتش به ارمغان آورد . | + | و خدای بزرگ او را که یکی از ابرار بود با سعادت شهادت و با پیکری خونین به نزد خود فرا خواند و افتخاری از این و سعادتی بزرگ را برای خانواده و مملکتش به ارمغان آورد .<ref>[http://www.iranshahid.ir/?cat=11&paged=2 سایت شهدای استان فارس]</ref> |
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| − | + | Image:حميدبذرافكن-2-218x300.jpg | |
| − | + | </gallery> | |
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:حمید_بذرافکن}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان فارس]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان شیراز]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۸
شهید : حمید بذرافکن
فرزند : محمد تقی
عضو : بسیج
تاریخ تولد : ۱۳۵۰
محل تولد : روستای قوام آباد
تاریخ شهادت : ۴/۱/۱۳۶۷
محل شهادت : جبهه خرمال عراق
عملیات : والفجر (۱۰)
محل دفن : گلزار شهدای امام زاده صالح (ع) – روستای حسن آباد
rId4
زندگی نامه
شهید حمید بذرافکن در خانواده ای مذهبی و متدین اما مستضعف به دنیا آمد . ایام طفولیت و سپس کودکی خود را در کنار پدر و مادر مهربان و دلسوز خود گذراند و در سن شش سالگی راهی مدرسه شد . با تلاش های پدر و مادرش و با جدیت و کوشش خودش توانست تا کلاس سوم راهنمایی درس بخواند . این زمان از زندگی او مقارن شده بود با شدت یافتن جنگ نابرابر تحمیلی و حمید که شاهد شهادت بسیاری از همشهری های خود بوده و سختی های جنگ را در تلویزیون و یا از زبان رزمندگان دیده و شنیده ، سراسر وجود خود را از شوری حماسه آفرین و عشقی ازلی می یابد و دست از درس و مدرسه و زندگی و تعلقات آن می شوید و برای مبارزه عملی در جبهه ها بر می خیزد . حمید با قلبی پر از احساس و عشقی واقعی به شهادت راهی جبهه می شود و پس از چندین مرحله حضور افتخار آمیز در عملیات والفجر ۱۰ شرکت می کند و در تاریخ ۴/۱/۱۳۶۷ در جبهه خرمال از دست ساقی شهادت شربت شیرین شهادت را لاجرعه سرکشید و به خیل شهدای جنگ تحمیلی و خاصان خدا می پیوندد .
حمید اخلاقی زیبا و روحیه ای شاد داشت ، با اهل خانه و مردم به نیکی و خوشی برخورد و رفتار می کرد . همه از دست او راضی خشنود بودند . همیشه با بچه ها بازی می کرد و بچه ها را خیلی دوست می داشت . فردی با خدا و با ایمان بود و به مسایل دینی و مذهبی اهمیت زیادی می داد . خانواده و دوستان را به نماز اول وقت و تلاوت و قرائت قرآن سفارش می کرد . در آخرین مرخصی اش بارها فرمود که این آخرین دیدار من با شماست . من دیگر بر نمی گردم و شهید می شوم .
و خدای بزرگ او را که یکی از ابرار بود با سعادت شهادت و با پیکری خونین به نزد خود فرا خواند و افتخاری از این و سعادتی بزرگ را برای خانواده و مملکتش به ارمغان آورد .[۱]