شهید حمید بذر افکن: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۲۶: سطر ۲۶:
  
 
و خدای بزرگ او را که یکی از ابرار بود با سعادت شهادت و با پیکری خونین به نزد خود فرا خواند و افتخاری از این و سعادتی بزرگ را برای خانواده و مملکتش به ارمغان آورد .<ref>[http://www.iranshahid.ir/?cat=11&paged=2 سایت شهدای استان فارس]</ref>
 
و خدای بزرگ او را که یکی از ابرار بود با سعادت شهادت و با پیکری خونین به نزد خود فرا خواند و افتخاری از این و سعادتی بزرگ را برای خانواده و مملکتش به ارمغان آورد .<ref>[http://www.iranshahid.ir/?cat=11&paged=2 سایت شهدای استان فارس]</ref>
<references />
+
==نگارخانه تصاویر==
 
+
<gallery>
  
 +
Image:حميدبذرافكن-2-218x300.jpg
  
 +
</gallery>
 +
==پانویس==
 +
<references />
 
== رده‌ها ==
 
== رده‌ها ==
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حمید_بذرافکن}}
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حمید_بذرافکن}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۸

شهید : حمید بذرافکن

فرزند : محمد تقی

عضو : بسیج

تاریخ تولد : ۱۳۵۰

محل تولد : روستای قوام آباد

تاریخ شهادت : ۴/۱/۱۳۶۷

محل شهادت  : جبهه خرمال عراق

عملیات : والفجر (۱۰)

محل دفن : گلزار شهدای امام زاده صالح (ع) – روستای حسن آباد

rId4

زندگی نامه

شهید حمید بذرافکن در خانواده ای مذهبی و متدین اما مستضعف به دنیا آمد . ایام طفولیت و سپس کودکی خود را در کنار پدر و مادر مهربان و دلسوز خود گذراند و در سن شش سالگی راهی مدرسه شد . با تلاش های پدر و مادرش و با جدیت و کوشش خودش توانست تا کلاس سوم راهنمایی درس بخواند . این زمان از زندگی او مقارن شده بود با شدت یافتن جنگ نابرابر تحمیلی و حمید که شاهد شهادت بسیاری از همشهری های خود بوده و سختی های جنگ را در تلویزیون و یا از زبان رزمندگان دیده و شنیده ، سراسر وجود خود را از شوری حماسه آفرین و عشقی ازلی می یابد و دست از درس و مدرسه و زندگی و تعلقات آن می شوید و برای مبارزه عملی در جبهه ها بر می خیزد . حمید با قلبی پر از احساس و عشقی واقعی به شهادت راهی جبهه می شود و پس از چندین مرحله حضور افتخار آمیز در عملیات والفجر ۱۰ شرکت می کند و در تاریخ ۴/۱/۱۳۶۷ در جبهه خرمال از دست ساقی شهادت شربت شیرین شهادت را لاجرعه سرکشید و به خیل شهدای جنگ تحمیلی و خاصان خدا می پیوندد .

حمید اخلاقی زیبا و روحیه ای شاد داشت ، با اهل خانه و مردم به نیکی و خوشی برخورد و رفتار می کرد . همه از دست او راضی خشنود بودند . همیشه با بچه ها بازی می کرد و بچه ها را خیلی دوست می داشت . فردی با خدا و با ایمان بود و به مسایل دینی و مذهبی اهمیت زیادی می داد . خانواده و دوستان را به نماز اول وقت و تلاوت و قرائت قرآن سفارش می کرد . در آخرین مرخصی اش بارها فرمود که این آخرین دیدار من با شماست . من دیگر بر نمی گردم و شهید می شوم .

و خدای بزرگ او را که یکی از ابرار بود با سعادت شهادت و با پیکری خونین به نزد خود فرا خواند و افتخاری از این و سعادتی بزرگ را برای خانواده و مملکتش به ارمغان آورد .[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای استان فارس

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۳۱ خرداد ۱۳۹۹، در ‏۱۶:۲۸