Ghanbari9706 (بحث | مشارکتها) |
Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) (←زندگی نامه) |
||
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
==زندگی نامه== | ==زندگی نامه== | ||
| − | + | در هشتمین روز از اردیبهشت ماه سال 1340 در شهر [[تبریز]] پسری به دنیا آمد که نام او را سید رضا گذاشتند و سالروز به دنیا آمدن ایشان مصادف با سالروز [[ولادت امام رضا ( ع )]] شده بود و به همین خاطر نام او را سید رضا گذاشتند . ایشان سومین فرزند خانواده بودند و دارای 2 خواهر و 2 برادر بودند . ایشان از همان دوران کودکی پسری مهربان و کم حرف بود و شلوغ نبود . ایشان به همراه خواهر و برادرهای خود به بازیهای کودکانه مشغول بودند . ایشان در سن 7 سالگی برای کسب علم و دانش وارد مدرسة ابتدایی دکتر جوادی شدند و بعد از آن دوران راهنمایی را در مدرسة امین با موفقیت پشت سر گذاشتند . بعد برای دوری دبیرستان دیگر نتوانستند شرکت کنند و قرار بود که ادامه تحصیل دهند که نشد . ایشان به همراه پدرشان به شغل [[تانکر]] سازی مشغول بودند و پدر نیز برای ایشان کارگاهی مستقل باز کرده بودند و زمان جنگ بود و ایشان برای گذراندن دوران مقدس سربازی وارد عرصة جبهه و جنگ شدند . چند باری به مرخصی آمده بودند و هر بار که می آمدند و می رفتند کلی وسایل خوراکی با خود می بردند و بافتنی هایی که خواهرانش می بافتند می بردند و همچنین کتابهای خودش را برده بود که درس بخواند . از لحاظ اخلاق و رفتار بی نظیر بود و به یتیمها و بیچاره ها خیلی کمک می کرد و خسیس نبود و آخرین روزهای شهادتش قیافه اش نورانی شده بود . سرانجام ایشان در سال 1364 بر اثر اصابت گلوله به سینه در منطقة [[پیرانشهر]] به درجه رفیع شهادت نائل گشتند و بعد از 24 سال همزمان با روز تولدش و همزمان با [[20 رمضان]] شب شهادت [[امام علی]] در وادی رحمت به خاک سپرده شدند .<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/37030 سایت شهدای ارتش]</ref> | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | در هشتمین روز از اردیبهشت ماه سال 1340 در شهر [[تبریز]] پسری به دنیا آمد که نام او را سید رضا گذاشتند و سالروز به دنیا آمدن ایشان مصادف با سالروز [[ولادت امام رضا ( ع )]] شده بود و به همین خاطر نام او را سید رضا گذاشتند . ایشان سومین فرزند خانواده بودند و دارای 2 خواهر و 2 برادر بودند . ایشان از همان دوران کودکی پسری مهربان و کم حرف بود و شلوغ نبود . ایشان به همراه خواهر و برادرهای خود به بازیهای کودکانه مشغول بودند . ایشان در سن 7 سالگی برای کسب علم و دانش وارد مدرسة ابتدایی دکتر جوادی شدند و بعد از آن دوران راهنمایی را در مدرسة امین با موفقیت پشت سر گذاشتند . بعد برای دوری دبیرستان دیگر نتوانستند شرکت کنند و قرار بود که ادامه تحصیل دهند که نشد . ایشان به همراه پدرشان به شغل [[تانکر]] سازی مشغول بودند و پدر نیز برای ایشان کارگاهی مستقل باز کرده بودند و زمان جنگ بود و ایشان برای گذراندن دوران مقدس سربازی وارد عرصة جبهه و جنگ شدند . چند باری به مرخصی آمده بودند و هر بار که می آمدند و می رفتند کلی وسایل خوراکی با خود می بردند و بافتنی هایی که خواهرانش می بافتند می بردند و همچنین کتابهای خودش را برده بود که درس بخواند . از لحاظ اخلاق و رفتار بی نظیر بود و به یتیمها و بیچاره ها خیلی کمک می کرد و خسیس نبود و آخرین روزهای شهادتش قیافه اش نورانی شده بود . سرانجام ایشان در سال 1364 بر اثر اصابت گلوله به سینه در منطقة [[پیرانشهر]] به درجه رفیع شهادت نائل گشتند و بعد از 24 سال همزمان با روز تولدش و همزمان با [[20 رمضان]] شب شهادت [[امام علی]] در وادی رحمت به خاک سپرده شدند . | + | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | <ref>[http | + | |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۸
شهید سیدرضا فضل آذرشربیانی
تاریخ تولد :1340/02/08
تاریخ شهادت : 1364/03/12
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : آذربایجان شرقی - تبریز – وادیرحمت
زندگی نامه
در هشتمین روز از اردیبهشت ماه سال 1340 در شهر تبریز پسری به دنیا آمد که نام او را سید رضا گذاشتند و سالروز به دنیا آمدن ایشان مصادف با سالروز ولادت امام رضا ( ع ) شده بود و به همین خاطر نام او را سید رضا گذاشتند . ایشان سومین فرزند خانواده بودند و دارای 2 خواهر و 2 برادر بودند . ایشان از همان دوران کودکی پسری مهربان و کم حرف بود و شلوغ نبود . ایشان به همراه خواهر و برادرهای خود به بازیهای کودکانه مشغول بودند . ایشان در سن 7 سالگی برای کسب علم و دانش وارد مدرسة ابتدایی دکتر جوادی شدند و بعد از آن دوران راهنمایی را در مدرسة امین با موفقیت پشت سر گذاشتند . بعد برای دوری دبیرستان دیگر نتوانستند شرکت کنند و قرار بود که ادامه تحصیل دهند که نشد . ایشان به همراه پدرشان به شغل تانکر سازی مشغول بودند و پدر نیز برای ایشان کارگاهی مستقل باز کرده بودند و زمان جنگ بود و ایشان برای گذراندن دوران مقدس سربازی وارد عرصة جبهه و جنگ شدند . چند باری به مرخصی آمده بودند و هر بار که می آمدند و می رفتند کلی وسایل خوراکی با خود می بردند و بافتنی هایی که خواهرانش می بافتند می بردند و همچنین کتابهای خودش را برده بود که درس بخواند . از لحاظ اخلاق و رفتار بی نظیر بود و به یتیمها و بیچاره ها خیلی کمک می کرد و خسیس نبود و آخرین روزهای شهادتش قیافه اش نورانی شده بود . سرانجام ایشان در سال 1364 بر اثر اصابت گلوله به سینه در منطقة پیرانشهر به درجه رفیع شهادت نائل گشتند و بعد از 24 سال همزمان با روز تولدش و همزمان با 20 رمضان شب شهادت امام علی در وادی رحمت به خاک سپرده شدند .[۱]