شهید رضا قنبری: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(۳ نسخه‌های متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 +
بسمه تعالی
  
 
شهید رضا قنبری
 
شهید رضا قنبری
 +
 
==زندگینامه==
 
==زندگینامه==
در تاریخ 16/6/1331 در خر ّ م آباد استان لرستان دی ده به جهان گشود. دوران متوس ّ طه را در کرمانشاه گذرانید و س پس وارد دانشگاه علوم و فنون نظامی تهران شد . پس از پایان دوره ی نظامی در شیراز ، به کرمانشاه منتقل شد و در همان سال ازدواج کرد. رضا در گردان 217 لش ک ر 81 کرمانشاه، فرمانده ی تانک نفربر بود . او سرانجام در تاریخ 27/10/1359 ، در تپّه ی میمک ایلام به درجه ی رفیع شهادت نایل گردید. پیکر مطه ّ رش را در گلزار شهدای شهر کرمانشاه به خاک سپردند.
+
در تاریخ 16/6/1331 در خرم آباد استان لرستان دیده به جهان گشود. دوران متوسطه را در کرمانشاه گذرانید و سپس وارد دانشگاه علوم و فنون نظامی تهران شد . پس از پایان دوره ی نظامی در شیراز ، به کرمانشاه منتقل شد و در همان سال ازدواج کرد. رضا در گردان 217 لشکر 81 کرمانشاه، فرمانده ی تانک نفربر بود . او سرانجام در تاریخ 27/10/1359 ، در تپّه ی میمک ایلام به درجه ی رفیع شهادت نایل گردید. پیکر مطهرش را در گلزار شهدای شهر کرمانشاه به خاک سپردند.<ref>سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه</ref>
 
+
 
+
منبع : سازمان بس ی ج دانشجو یی استان کرمانشاه
+
 
+
  
 
== خاطرات ==
 
== خاطرات ==
سطر ۱۴: سطر ۱۲:
 
ﻣﺼﺎﺣﺒﻪﮔﺮ:
 
ﻣﺼﺎﺣﺒﻪﮔﺮ:
 
ﺗﺮﮐﺶ ﺧﻤﭙﺎﺭﻩ سینه‌اش ﺭُﻭ ﭼﺎﮎ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ.
 
ﺗﺮﮐﺶ ﺧﻤﭙﺎﺭﻩ سینه‌اش ﺭُﻭ ﭼﺎﮎ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ.
ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺯﻣﺰﻣﻪ می‌کرﺩ.
+
ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺯﻣﺰﻣﻪ می‌کرﺩ.
ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ ﺭُﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻻی ﺳﺮﺵ.
+
ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ ﺭُﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻻی ﺳﺮﺵ.
ﺩﺍﺷﺖ آﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺴﺎﺷﻮ می‌زﺩ.
+
ﺩﺍﺷﺖ آﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺴﺎﺷﻮ می‌زﺩ.
ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ آﺧﺮ ﭼﻪ ﺣﺮفی ﺑﺮﺍی ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭی.
+
ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ آﺧﺮ ﭼﻪ ﺣﺮفی ﺑﺮﺍی ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭی.
ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﮔﻔﺖ: ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﻮﺭﻡ ﻣﻴ‌‌ﺨﻮﺍﻡ ﻭﻗتی ﺑﺮﺍی ﺧﻂ مقدم ﮐُﻤﭙُﻮﺕ می‌فرستن،
+
ﺑﺎﻟﺒﺨﻨﺪ ﮔﻔﺖ: ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﻮﺭﻡ ﻣﻴ‌‌ﺨﻮﺍﻡ ﻭﻗتی ﺑﺮﺍی ﺧﻂ مقدم ﮐُﻤﭙُﻮﺕ می‌فرستن،
ﻋﮑﺲ ﺭُﻭی ﮐﻤﭙﻮﺕﻫﺎ ﺭﻭ ﻧَﮑﻨﻦ!
+
ﻋﮑﺲ ﺭُﻭی ﮐﻤﭙﻮﺕﻫﺎ ﺭﻭ ﻧَﮑﻨﻦ!
 
ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺿﺒﻂ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ، ﻳﻪ ﺣﺮﻑِ ﺑﻬﺘﺮی ﺑﮕﻮ.
 
ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺿﺒﻂ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ، ﻳﻪ ﺣﺮﻑِ ﺑﻬﺘﺮی ﺑﮕﻮ.
ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻃﻨﺎﺯی ﮔﻔﺖ: آﺧﻪ ﻧﻤﻴﺪﻭنی، ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﻢ، ﺭُﺏ ﮔﻮﺟﻪ ﺍﻓتاده...!
+
ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻃﻨﺎﺯی ﮔﻔﺖ: آﺧﻪ ﻧﻤﻴﺪﻭنی، ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﻢ، ﺭُﺏ ﮔﻮﺟﻪ ﺍﻓتاده...!
و لحظاتی بعد چشمانش را بست، لبخندی زد و شهید شد............"
+
ولحظاتی بعد چشمانش را بست، لبخندی زد و شهید شد............"<ref>سایت شهدا</ref>
 
+
==پانویس==
منبع:سایت شهدا
+
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۴۷

بسمه تعالی

شهید رضا قنبری

زندگینامه

در تاریخ 16/6/1331 در خرم آباد استان لرستان دیده به جهان گشود. دوران متوسطه را در کرمانشاه گذرانید و سپس وارد دانشگاه علوم و فنون نظامی تهران شد . پس از پایان دوره ی نظامی در شیراز ، به کرمانشاه منتقل شد و در همان سال ازدواج کرد. رضا در گردان 217 لشکر 81 کرمانشاه، فرمانده ی تانک نفربر بود . او سرانجام در تاریخ 27/10/1359 ، در تپّه ی میمک ایلام به درجه ی رفیع شهادت نایل گردید. پیکر مطهرش را در گلزار شهدای شهر کرمانشاه به خاک سپردند.[۱]

خاطرات

  • کمپوت

ﻣﺼﺎﺣﺒﻪﮔﺮ: ﺗﺮﮐﺶ ﺧﻤﭙﺎﺭﻩ سینه‌اش ﺭُﻭ ﭼﺎﮎ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺯﻣﺰﻣﻪ می‌کرﺩ. ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ ﺭُﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻻی ﺳﺮﺵ. ﺩﺍﺷﺖ آﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺴﺎﺷﻮ می‌زﺩ. ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ آﺧﺮ ﭼﻪ ﺣﺮفی ﺑﺮﺍی ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭی. ﺑﺎﻟﺒﺨﻨﺪ ﮔﻔﺖ: ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﻮﺭﻡ ﻣﻴ‌‌ﺨﻮﺍﻡ ﻭﻗتی ﺑﺮﺍی ﺧﻂ مقدم ﮐُﻤﭙُﻮﺕ می‌فرستن، ﻋﮑﺲ ﺭُﻭی ﮐﻤﭙﻮﺕﻫﺎ ﺭﻭ ﻧَﮑﻨﻦ! ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺿﺒﻂ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ، ﻳﻪ ﺣﺮﻑِ ﺑﻬﺘﺮی ﺑﮕﻮ. ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻃﻨﺎﺯی ﮔﻔﺖ: آﺧﻪ ﻧﻤﻴﺪﻭنی، ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﻢ، ﺭُﺏ ﮔﻮﺟﻪ ﺍﻓتاده...! ولحظاتی بعد چشمانش را بست، لبخندی زد و شهید شد............"[۲]

پانویس

  1. سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه
  2. سایت شهدا
آخرین تغییر ‏۶ شهریور ۱۳۹۹، در ‏۲۱:۴۷