Rqyhfhlylny98 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی « نام محمد هادی بازیار نام پدر حسین نام مادر رقیه محل شهادت شلمچه م...» ایجاد کرد) |
Jafari9809 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۳: | سطر ۱۳: | ||
محل کار بنیاد تحت پوشش | محل کار بنیاد تحت پوشش | ||
مزار شهید قزوین - تاکستان | مزار شهید قزوین - تاکستان | ||
| − | زندگي نامه | + | ==زندگي نامه== |
بازیار، محمدهادی: یکم اسفند ۱۳۳۳، در شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش حسین (فوت۱۳۶۵) و مادرش رقیه نام داشت. تا پایان دوره کاردانی در رشته برق درس خواند. معلم بود. ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چهارم اسفند ۱۳۶۵، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به گردن، سینه و ران، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است. | بازیار، محمدهادی: یکم اسفند ۱۳۳۳، در شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش حسین (فوت۱۳۶۵) و مادرش رقیه نام داشت. تا پایان دوره کاردانی در رشته برق درس خواند. معلم بود. ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چهارم اسفند ۱۳۶۵، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به گردن، سینه و ران، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است. | ||
| − | + | ==وصیت نامه== | |
| − | شهید، محمد هادی بازیار: اولین هدفم از این عزم، همان ادامه راه سرخ شهادت در راه خداست که در مواقع بحرانی، چون حال بر همه مسلمانان و مؤمنان واجب است که به امر ولی امر خود، عازم جبهه های جنگ با کفر و شرک گردیده، از اسلام محمدی دفاع نمایند و در این راه زنده و جاوید بمانند و وعده ی خداوند درباره آنان که پس از شهادت زنده خواهند ماند، به انجام برسد. دیگر هدفم این که لبیک اجابت به ندای «هل من ناصر ینصرنی؟» امام حسین(ع) -که از پشت پرده تاریخ تاکنون به گوش می رسد و یاری می طلبد- بگویم و از ایثار جان و مال و ناموس در راه خدا دریغ نکنم تا دین مبین اسلام از خطر نجات یافته و همچنان عَلَم سبز محمدی در اهتزاز باشد. ...و مطلب دیگر خطاب به همسرم و اعضای خانواده ام است که بدانند سعادتی بالاتر از این نیست که یک انسان وارسته قدم در راه حق گذاشته، به جهاد بپردازد و این افتخاری است که کمتر نصیب کسان دیگر می گردد و این عزیزان نیز باید افتخار کنند که این سعادت نصیب من می گردد و بدانند که در شهادت من، کمترین غم و اندوهی نباید به خود راه دهند؛ بلکه شُکر خدای را بجا آورده و تقوی و پرهیزکاری پیشه سازند و هیچ گونه گریه نکنند، بلکه بخندند. ...و تو همسرم در مرگ من نکند که عزادار باشی و سیاه بپوشی؛ بلکه سرخ بپوش!... سرخ بپوش که رنگ سرخ، نشانه ی شهادت و خون سرخ شهیدان اسلام است و بدان که تو را بیشتر از هر چه و آن چه که فکر می کنی دوست می دارم و به تو صمیمانه عشق می ورزم و بعد از خود، ترا به خدا می سپارم. فرزندمان را به تو می سپارم و از تو می خواهم که بعد از تولدش از سر چشمه اسلام، کامیابش نموده و به پرورش وی بپردازی؛ البته اگر ذکور باشد نامش را به یاد رسالت رهبر، رسول و یا به یاد نیکوکاری ها و احسان رهبر، محسن نام نهی و اگر دختر باشد به یاد اولین زن شهید در راه اسلام، سمیه نام نهی و سعی کن آن چنان بار آید که او نیز چون من، به راه شهدا برود و به او بیاموز که قرآن را آویزه ی گوشش قرار داده و از کوچکترین انحراف و کجروی، پرهیز نماید و به وی بیاموز که حق پدر را به وسیله ی احترام بیش از حد بر تو ادا نماید. تو بهترین همسر و با وفاترین یارم بودی و من کوچکترین بدی و ناراحتی از تو در این مدت کوتاه ندیده ام و کاملاً از تو راضیم و امیدوارم که خداوند بزرگ در ازای احسانت بر من، اجری جزیل به تو عنایت کند. همچنین از همه ی مسؤولین و شما می خواهم که از هوای نفس و شهرت پرستی و قدرت طلبی، پرهیز نمایید، که این کارها سودی جز زیان، ندارد و کاری جز پایمال کردن خون هزاران شهید به خون غلطان -که در راه استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی جان خود را نثار کردند- نیست. ...و در نهایت، خواهش و سفارشم، تقوا و تقواست که هر کس در پناه آن به سعادت ابدی خواهد رسید. ساعت ۵ بعد از ظهر روز یکشنبه ۱۳/۱۱/۱۳۵۹ محمد هادی بازیار | + | شهید، محمد هادی بازیار: اولین هدفم از این عزم، همان ادامه راه سرخ شهادت در راه خداست که در مواقع بحرانی، چون حال بر همه مسلمانان و مؤمنان واجب است که به امر ولی امر خود، عازم جبهه های جنگ با کفر و شرک گردیده، از اسلام محمدی دفاع نمایند و در این راه زنده و جاوید بمانند و وعده ی خداوند درباره آنان که پس از شهادت زنده خواهند ماند، به انجام برسد. دیگر هدفم این که لبیک اجابت به ندای «هل من ناصر ینصرنی؟» امام حسین(ع) -که از پشت پرده تاریخ تاکنون به گوش می رسد و یاری می طلبد- بگویم و از ایثار جان و مال و ناموس در راه خدا دریغ نکنم تا دین مبین اسلام از خطر نجات یافته و همچنان عَلَم سبز محمدی در اهتزاز باشد. ...و مطلب دیگر خطاب به همسرم و اعضای خانواده ام است که بدانند سعادتی بالاتر از این نیست که یک انسان وارسته قدم در راه حق گذاشته، به جهاد بپردازد و این افتخاری است که کمتر نصیب کسان دیگر می گردد و این عزیزان نیز باید افتخار کنند که این سعادت نصیب من می گردد و بدانند که در شهادت من، کمترین غم و اندوهی نباید به خود راه دهند؛ بلکه شُکر خدای را بجا آورده و تقوی و پرهیزکاری پیشه سازند و هیچ گونه گریه نکنند، بلکه بخندند. ...و تو همسرم در مرگ من نکند که عزادار باشی و سیاه بپوشی؛ بلکه سرخ بپوش!... سرخ بپوش که رنگ سرخ، نشانه ی شهادت و خون سرخ شهیدان اسلام است و بدان که تو را بیشتر از هر چه و آن چه که فکر می کنی دوست می دارم و به تو صمیمانه عشق می ورزم و بعد از خود، ترا به خدا می سپارم. فرزندمان را به تو می سپارم و از تو می خواهم که بعد از تولدش از سر چشمه اسلام، کامیابش نموده و به پرورش وی بپردازی؛ البته اگر ذکور باشد نامش را به یاد رسالت رهبر، رسول و یا به یاد نیکوکاری ها و احسان رهبر، محسن نام نهی و اگر دختر باشد به یاد اولین زن شهید در راه اسلام، سمیه نام نهی و سعی کن آن چنان بار آید که او نیز چون من، به راه شهدا برود و به او بیاموز که قرآن را آویزه ی گوشش قرار داده و از کوچکترین انحراف و کجروی، پرهیز نماید و به وی بیاموز که حق پدر را به وسیله ی احترام بیش از حد بر تو ادا نماید. تو بهترین همسر و با وفاترین یارم بودی و من کوچکترین بدی و ناراحتی از تو در این مدت کوتاه ندیده ام و کاملاً از تو راضیم و امیدوارم که خداوند بزرگ در ازای احسانت بر من، اجری جزیل به تو عنایت کند. همچنین از همه ی مسؤولین و شما می خواهم که از هوای نفس و شهرت پرستی و قدرت طلبی، پرهیز نمایید، که این کارها سودی جز زیان، ندارد و کاری جز پایمال کردن خون هزاران شهید به خون غلطان -که در راه استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی جان خود را نثار کردند- نیست. ...و در نهایت، خواهش و سفارشم، تقوا و تقواست که هر کس در پناه آن به سعادت ابدی خواهد رسید. ساعت ۵ بعد از ظهر روز یکشنبه ۱۳/۱۱/۱۳۵۹ محمد هادی بازیار<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2036 سایت خط سرخ]</ref> |
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| − | + | Image:شهید محمد هادی بازیار.jpg | |
| − | + | Image:شهید محمد هادی بازیار1.jpg | |
| + | Image:شهید محمد هادی بازیار2.jpg | ||
| + | Image:شهید محمد هادی بازیار3.jpg | ||
| + | Image:شهید محمد هادی بازیار4.jpg | ||
| + | Image:شهید محمد هادی بازیار5.jpg | ||
| + | Image:شهید محمد هادی بازیار6.jpg | ||
| + | Image:شهید محمد هادی بازیار7.jpg | ||
| + | Image:شهید محمد هادی بازیار8.jpg | ||
| + | Image:شهید محمد هادی بازیار9.jpg | ||
| + | Image:شهید محمد هادی بازیار10.jpg | ||
| + | Image:شهید محمد هادی بازیار11.jpg | ||
| + | Image:شهید محمد هادی بازیار12.jpg | ||
| + | |||
| + | </gallery> | ||
| + | |||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۸
نام محمد هادی بازیار نام پدر حسین نام مادر رقیه محل شهادت شلمچه محل تولد تاکستان تاریخ تولد ۱۳۳۳/۱۲/۰۱ محل شهادت شلمچه تاریخ شهادت ۱۳۶۵/۱۲/۰۴ استان محل شهادت خوزستان شهر محل شهادت خرمشهر وضعیت تاهل متاهل درجه نظامی تعداد پسر ۱ تعداد دختر ۱ تحصیلات فوق دیپلم رشته برق عملیات سال تفحص محل کار بنیاد تحت پوشش مزار شهید قزوین - تاکستان
زندگي نامه
بازیار، محمدهادی: یکم اسفند ۱۳۳۳، در شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش حسین (فوت۱۳۶۵) و مادرش رقیه نام داشت. تا پایان دوره کاردانی در رشته برق درس خواند. معلم بود. ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چهارم اسفند ۱۳۶۵، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به گردن، سینه و ران، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
وصیت نامه
شهید، محمد هادی بازیار: اولین هدفم از این عزم، همان ادامه راه سرخ شهادت در راه خداست که در مواقع بحرانی، چون حال بر همه مسلمانان و مؤمنان واجب است که به امر ولی امر خود، عازم جبهه های جنگ با کفر و شرک گردیده، از اسلام محمدی دفاع نمایند و در این راه زنده و جاوید بمانند و وعده ی خداوند درباره آنان که پس از شهادت زنده خواهند ماند، به انجام برسد. دیگر هدفم این که لبیک اجابت به ندای «هل من ناصر ینصرنی؟» امام حسین(ع) -که از پشت پرده تاریخ تاکنون به گوش می رسد و یاری می طلبد- بگویم و از ایثار جان و مال و ناموس در راه خدا دریغ نکنم تا دین مبین اسلام از خطر نجات یافته و همچنان عَلَم سبز محمدی در اهتزاز باشد. ...و مطلب دیگر خطاب به همسرم و اعضای خانواده ام است که بدانند سعادتی بالاتر از این نیست که یک انسان وارسته قدم در راه حق گذاشته، به جهاد بپردازد و این افتخاری است که کمتر نصیب کسان دیگر می گردد و این عزیزان نیز باید افتخار کنند که این سعادت نصیب من می گردد و بدانند که در شهادت من، کمترین غم و اندوهی نباید به خود راه دهند؛ بلکه شُکر خدای را بجا آورده و تقوی و پرهیزکاری پیشه سازند و هیچ گونه گریه نکنند، بلکه بخندند. ...و تو همسرم در مرگ من نکند که عزادار باشی و سیاه بپوشی؛ بلکه سرخ بپوش!... سرخ بپوش که رنگ سرخ، نشانه ی شهادت و خون سرخ شهیدان اسلام است و بدان که تو را بیشتر از هر چه و آن چه که فکر می کنی دوست می دارم و به تو صمیمانه عشق می ورزم و بعد از خود، ترا به خدا می سپارم. فرزندمان را به تو می سپارم و از تو می خواهم که بعد از تولدش از سر چشمه اسلام، کامیابش نموده و به پرورش وی بپردازی؛ البته اگر ذکور باشد نامش را به یاد رسالت رهبر، رسول و یا به یاد نیکوکاری ها و احسان رهبر، محسن نام نهی و اگر دختر باشد به یاد اولین زن شهید در راه اسلام، سمیه نام نهی و سعی کن آن چنان بار آید که او نیز چون من، به راه شهدا برود و به او بیاموز که قرآن را آویزه ی گوشش قرار داده و از کوچکترین انحراف و کجروی، پرهیز نماید و به وی بیاموز که حق پدر را به وسیله ی احترام بیش از حد بر تو ادا نماید. تو بهترین همسر و با وفاترین یارم بودی و من کوچکترین بدی و ناراحتی از تو در این مدت کوتاه ندیده ام و کاملاً از تو راضیم و امیدوارم که خداوند بزرگ در ازای احسانت بر من، اجری جزیل به تو عنایت کند. همچنین از همه ی مسؤولین و شما می خواهم که از هوای نفس و شهرت پرستی و قدرت طلبی، پرهیز نمایید، که این کارها سودی جز زیان، ندارد و کاری جز پایمال کردن خون هزاران شهید به خون غلطان -که در راه استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی جان خود را نثار کردند- نیست. ...و در نهایت، خواهش و سفارشم، تقوا و تقواست که هر کس در پناه آن به سعادت ابدی خواهد رسید. ساعت ۵ بعد از ظهر روز یکشنبه ۱۳/۱۱/۱۳۵۹ محمد هادی بازیار[۱]

