| (۴ نسخههای متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
==زندگی نامه== | ==زندگی نامه== | ||
| − | + | [[شهید نظامعلی فتحی]] در بیست و هشتم فروردین ماه سال [[1343]] در خانواده ای مذهبی و متدین در شهر [[اراک]] دیده به عرصه هستی گشود. | |
| − | پس از مجروحیت شدیدی که در عملیات والفجر 3 (آزاد سازی مهران) به ایشان رسید به عنوان مسئول واحد آموزش نظامی ناحیه مرکزی اراک معرفی شد و هنگامی که هنوز زخمهایش التیام کامل نیافته بود به شهادت رسید. | + | پس از مجروحیت شدیدی که در عملیات [[والفجر 3]] (آزاد سازی [[مهران]]) به ایشان رسید به عنوان مسئول واحد آموزش نظامی ناحیه مرکزی اراک معرفی شد و هنگامی که هنوز زخمهایش التیام کامل نیافته بود به شهادت رسید. |
| سطر ۱۹: | سطر ۹: | ||
| − | این شهید گرانقدر پیوسته با عشق به شهادت زندگی می کرد و هیچ زمانی را نمی توان به یاد آورد که او آرزوی شهادت در راه خدا را از یاد برده باشد. خصوصاً پس از به شهادت رسیدن شهید کاوه نبیری در عملیات کربلای | + | این شهید گرانقدر پیوسته با عشق به شهادت زندگی می کرد و هیچ زمانی را نمی توان به یاد آورد که او آرزوی شهادت در راه خدا را از یاد برده باشد. خصوصاً پس از به شهادت رسیدن [[شهید کاوه نبیری]] در عملیات [[کربلای 5]]، می توان گفت که نظامعلی فتحی هم به شهادت رسید. زیرا بسیار او را دوست می داشت در آخرین سال [[جنگ]] نیز این شور و شوق به مقدار چشمگیری نمایان شد. تا آنجا که از عنوان نمودن این آرزو و درخواست دعا برای شهادت خود از دیگران ابایی نداشت. |
| − | آری، در حال و هوای آخرین روزهای جنگ تحمیلی، گویا او می دانست که مدت زیادی نخواهد گذشت که در باغ شهادت را می بندند و لاجرم عده ای برای همیشه این سوی در خواهند ماند. از این رو دیگر تاب نیاورد و با وجود این که از نظر جسمانی هم مشکلات زیادی داشت، ولی مجدداً رو به جبهه نهاد و در حمله دشمن بعثی که برای باز پس گیری فاو تدارک دیده بودند به شهادت رسید. | + | آری، در حال و هوای آخرین روزهای جنگ تحمیلی، گویا او می دانست که مدت زیادی نخواهد گذشت که در باغ شهادت را می بندند و لاجرم عده ای برای همیشه این سوی در خواهند ماند. از این رو دیگر تاب نیاورد و با وجود این که از نظر جسمانی هم مشکلات زیادی داشت، ولی مجدداً رو به [[جبهه]] نهاد و در حمله دشمن بعثی که برای باز پس گیری [[فاو]] تدارک دیده بودند به شهادت رسید. |
| − | + | ==وصیت نامه== | |
| − | ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند. | + | ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند.«[[شهید بهشتی]]» |
| − | خدایا امیدوارم توانسته باشم با خون خود جزء خون هایی که چون سیل درخت اسلام را آبیاری می کنند باشم. خدایا از تو می خواهم که به مادران امین به مادرانی که امانت تو را به خودت تحویل داده اند صبر و شکیبایی عطا کنی و تو ای مادر قرآن مجید می فرماید: | + | خدایا امیدوارم توانسته باشم با خون خود جزء خون هایی که چون سیل درخت اسلام را آبیاری می کنند باشم. خدایا از تو می خواهم که به مادران امین به مادرانی که امانت تو را به خودت تحویل داده اند صبر و شکیبایی عطا کنی و تو ای مادر [[قرآن]] مجید می فرماید: |
| − | تو چون فرزندت را در این راه دادی خوشحال باش که بالاخره می بایست تحویل می دادی و زحماتی که برای من کشیدی اجر و پاداش آن را از الله خواهی گرفت. ای پدر تو که بردباریت را به حد کمال رساندی و برای من خیلی زحمت کشیدی ولی من در برابر تو پدر عزیزم نتوانستم جوابگوی زحمات تو باشم. پدر عزیزم از شما حلالیت می طلبم و دوست دارم که مرا ببخشی چون با شما خداحافظی نکردم. شما که می دانید هر کس در این راه قدم بردارد برای خدا می آید و اگر ان شاء الله شهادت نصیب من شد حقیرانه تقاضا می کنم خونسردی خود را حفظ کنید. مبادا با گریه و شیون ستون پنجم دشمن را خوشحال کنید. من به شما پدر و مادر و تمام برادران و خواهرانم سفارش می کنم پشتیبان ولایت فقیه باشید. | + | تو چون فرزندت را در این راه دادی خوشحال باش که بالاخره می بایست تحویل می دادی و زحماتی که برای من کشیدی اجر و پاداش آن را از الله خواهی گرفت. ای پدر تو که بردباریت را به حد کمال رساندی و برای من خیلی زحمت کشیدی ولی من در برابر تو پدر عزیزم نتوانستم جوابگوی زحمات تو باشم. پدر عزیزم از شما حلالیت می طلبم و دوست دارم که مرا ببخشی چون با شما خداحافظی نکردم. شما که می دانید هر کس در این راه قدم بردارد برای خدا می آید و اگر ان شاء الله شهادت نصیب من شد حقیرانه تقاضا می کنم خونسردی خود را حفظ کنید. مبادا با گریه و شیون ستون پنجم دشمن را خوشحال کنید. من به شما پدر و مادر و تمام برادران و خواهرانم سفارش می کنم پشتیبان ولایت فقیه باشید.<ref>اداره هنری ، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references /> | ||
| − | + | == ردهها == | |
| − | + | {{ترتیبپیشفرض:نظام_علی_فتحی}} | |
| − | + | [[رده: شهدا]] | |
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان مرکزی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان اراک]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۷ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۵
زندگی نامه
شهید نظامعلی فتحی در بیست و هشتم فروردین ماه سال 1343 در خانواده ای مذهبی و متدین در شهر اراک دیده به عرصه هستی گشود.
پس از مجروحیت شدیدی که در عملیات والفجر 3 (آزاد سازی مهران) به ایشان رسید به عنوان مسئول واحد آموزش نظامی ناحیه مرکزی اراک معرفی شد و هنگامی که هنوز زخمهایش التیام کامل نیافته بود به شهادت رسید.
ایشان فردی بودند بسیار شجاع، جدی، با اخلاص، سختکوش ، جسور و با ایثار فراوان.جدیت و مردانگی از بهترین و برجسته ترین شاخصه های فردی شهید به شمار می رفت.
این شهید گرانقدر پیوسته با عشق به شهادت زندگی می کرد و هیچ زمانی را نمی توان به یاد آورد که او آرزوی شهادت در راه خدا را از یاد برده باشد. خصوصاً پس از به شهادت رسیدن شهید کاوه نبیری در عملیات کربلای 5، می توان گفت که نظامعلی فتحی هم به شهادت رسید. زیرا بسیار او را دوست می داشت در آخرین سال جنگ نیز این شور و شوق به مقدار چشمگیری نمایان شد. تا آنجا که از عنوان نمودن این آرزو و درخواست دعا برای شهادت خود از دیگران ابایی نداشت.
آری، در حال و هوای آخرین روزهای جنگ تحمیلی، گویا او می دانست که مدت زیادی نخواهد گذشت که در باغ شهادت را می بندند و لاجرم عده ای برای همیشه این سوی در خواهند ماند. از این رو دیگر تاب نیاورد و با وجود این که از نظر جسمانی هم مشکلات زیادی داشت، ولی مجدداً رو به جبهه نهاد و در حمله دشمن بعثی که برای باز پس گیری فاو تدارک دیده بودند به شهادت رسید.
وصیت نامه
ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند.«شهید بهشتی»
خدایا امیدوارم توانسته باشم با خون خود جزء خون هایی که چون سیل درخت اسلام را آبیاری می کنند باشم. خدایا از تو می خواهم که به مادران امین به مادرانی که امانت تو را به خودت تحویل داده اند صبر و شکیبایی عطا کنی و تو ای مادر قرآن مجید می فرماید:
تو چون فرزندت را در این راه دادی خوشحال باش که بالاخره می بایست تحویل می دادی و زحماتی که برای من کشیدی اجر و پاداش آن را از الله خواهی گرفت. ای پدر تو که بردباریت را به حد کمال رساندی و برای من خیلی زحمت کشیدی ولی من در برابر تو پدر عزیزم نتوانستم جوابگوی زحمات تو باشم. پدر عزیزم از شما حلالیت می طلبم و دوست دارم که مرا ببخشی چون با شما خداحافظی نکردم. شما که می دانید هر کس در این راه قدم بردارد برای خدا می آید و اگر ان شاء الله شهادت نصیب من شد حقیرانه تقاضا می کنم خونسردی خود را حفظ کنید. مبادا با گریه و شیون ستون پنجم دشمن را خوشحال کنید. من به شما پدر و مادر و تمام برادران و خواهرانم سفارش می کنم پشتیبان ولایت فقیه باشید.[۱]
پانویس
- ↑ اداره هنری ، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی