Bagheri9711 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «وصیت نامه شهید مهدی جمعه بیگی اگر خدا خواسته که من در این راه به آرزویم برسم...» ایجاد کرد) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۴ نسخههای متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | وصیت نامه | + | ==وصیت نامه== |
| − | شهید مهدی جمعه بیگی | + | [[شهید مهدی جمعه بیگی]] |
| + | *وصیت نامه اول | ||
اگر خدا خواسته که من در این راه به آرزویم برسم و اگر شهید شدم و به آرزوی خودم رسیدم دستهایم را از تابوت بیرون بیاورید تا مردم بدانند که من کورکورانه کشته نشدهام و در راه اسلام جنگیدم و به آرزویم رسیدهام. | اگر خدا خواسته که من در این راه به آرزویم برسم و اگر شهید شدم و به آرزوی خودم رسیدم دستهایم را از تابوت بیرون بیاورید تا مردم بدانند که من کورکورانه کشته نشدهام و در راه اسلام جنگیدم و به آرزویم رسیدهام. | ||
| سطر ۹: | سطر ۱۰: | ||
| − | شهید «جمعه بیگی» 10 مرداد 1341 در روستای بسترم از توابع شهر آباده طشک چشم به جهان گشود. وی با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه حق علیه باطل شد. | + | شهید «جمعه بیگی» 10 مرداد [[1341]] در روستای بسترم از توابع شهر آباده طشک چشم به جهان گشود. وی با آغاز [[جنگ]] تحمیلی عازم [[جبهه]] حق علیه باطل شد. |
| − | شهید بیگی سرانجام 21 بهمن 1364 طی عملیات والفجر 8 در فاو به درجه رفیع شهادت نائل آمد. | + | شهید بیگی سرانجام 21 بهمن [[1364]] طی عملیات [[والفجر 8]] در [[فاو]] به درجه رفیع شهادت نائل آمد. |
| سطر ۲۰: | سطر ۲۱: | ||
| − | + | *وصیت نامه دوم | |
«بسم الله الرحمن الرحیم | «بسم الله الرحمن الرحیم | ||
| سطر ۳۸: | سطر ۳۹: | ||
برادران عزیزم، هر بدی که از ما دیدند به بزرگی خودشان ما را حلال کنند، و پدر عزیزم اگر شهید شدم و به آرزویم رسیدم 400 تومان بدهی دارم برای گرام بیگی فرزند علی آقا بیگی که آن را تحویل دهید و از شما برادرانم که در تشییع جنازه من شرکت میکنید و زحمت میکشید متشکرم. | برادران عزیزم، هر بدی که از ما دیدند به بزرگی خودشان ما را حلال کنند، و پدر عزیزم اگر شهید شدم و به آرزویم رسیدم 400 تومان بدهی دارم برای گرام بیگی فرزند علی آقا بیگی که آن را تحویل دهید و از شما برادرانم که در تشییع جنازه من شرکت میکنید و زحمت میکشید متشکرم. | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
خداحافظ ای که بر قبر من تازه جوان میگریی | خداحافظ ای که بر قبر من تازه جوان میگریی | ||
| − | |||
هیچ دانی زدل زارم خبری؟ | هیچ دانی زدل زارم خبری؟ | ||
| − | |||
| سطر ۵۴: | سطر ۵۰: | ||
یک مرتبه اجل آمد ریخت بال و پرم | یک مرتبه اجل آمد ریخت بال و پرم | ||
| − | |||
| سطر ۶۱: | سطر ۵۶: | ||
| − | تا باد برد بوی مرا در وطن من | + | تا باد برد بوی مرا در وطن من |
| + | |||
| + | |||
| + | ای مادر فرخنده نداری خبر از من | ||
از گردش ایام چه آمد به سر من | از گردش ایام چه آمد به سر من | ||
| − | |||
گلی بودم نه وقت چیدنم بود | گلی بودم نه وقت چیدنم بود | ||
| − | |||
جوان بودم نه وقت مردنم بود | جوان بودم نه وقت مردنم بود | ||
| − | |||
گلی بودم میان نوجوانان | گلی بودم میان نوجوانان | ||
| − | |||
نه وقت زیر گل خوابیدنم بود | نه وقت زیر گل خوابیدنم بود | ||
| − | |||
گلی بودم به باغ زندگانی | گلی بودم به باغ زندگانی | ||
| − | |||
| سطر ۹۵: | سطر ۸۷: | ||
| + | بایادش صلوات | ||
| + | اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم.<ref>[http://www.fatehan.ir/page.aspx?pid=123&postid=105166 سایت فاتحان]</ref> | ||
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references /> | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | + | == ردهها == | |
| + | {{ترتیبپیشفرض:مهدی_جمعه_بیگی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان فارس]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان نی ریز]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۷ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۳
وصیت نامه
شهید مهدی جمعه بیگی
- وصیت نامه اول
اگر خدا خواسته که من در این راه به آرزویم برسم و اگر شهید شدم و به آرزوی خودم رسیدم دستهایم را از تابوت بیرون بیاورید تا مردم بدانند که من کورکورانه کشته نشدهام و در راه اسلام جنگیدم و به آرزویم رسیدهام.
شهید «جمعه بیگی» 10 مرداد 1341 در روستای بسترم از توابع شهر آباده طشک چشم به جهان گشود. وی با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه حق علیه باطل شد.
شهید بیگی سرانجام 21 بهمن 1364 طی عملیات والفجر 8 در فاو به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
متن وصیتنامهای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است، در ادامه میخوانید:
- وصیت نامه دوم
«بسم الله الرحمن الرحیم
تاریخ 1364/9/27
بسم رب الشهداء و الصدیقین و به نام الله و به نام شهدای بدر تا شهدای صدر اسلام و به نام خدای بزرگ که تمام جهانیان را آفرید و به نام الله وصیتنامه خودم را آغاز میکنم.
اگر شهید شدم و به آرزوی خود رسیدم، از پدر، مادر و برادرانم میخواهم که مرا حلال کنند و به بزرگی خودشان مرا ببخشند، از مادرم میخواهم که چند سالی که برایم زحمت کشید و مرا بزرگ کرد من را حلال کند، از مادرم میخواهم که برای من گریه و زاری نکند، چون خدا خواسته که من در این راه به آرزویم برسم و اگر شهید شدم و به آرزوی خودم رسیدم دستهایم را از تابوت بیرون بیاورید تا مردم بدانند که من کورکورانه کشته نشدهام و در راه اسلام جنگیدم و به آرزویم رسیدهام و از برادرانم میخواهم که راه خودم که همان راه انبیاء است را ادامه دهند.
برادران عزیزم، هر بدی که از ما دیدند به بزرگی خودشان ما را حلال کنند، و پدر عزیزم اگر شهید شدم و به آرزویم رسیدم 400 تومان بدهی دارم برای گرام بیگی فرزند علی آقا بیگی که آن را تحویل دهید و از شما برادرانم که در تشییع جنازه من شرکت میکنید و زحمت میکشید متشکرم. خداحافظ ای که بر قبر من تازه جوان میگریی
هیچ دانی زدل زارم خبری؟
نوجوان بودم و امید داشت بسی دلم
یک مرتبه اجل آمد ریخت بال و پرم
تابوت مرا جای بلندی بگذارید
تا باد برد بوی مرا در وطن من
ای مادر فرخنده نداری خبر از من
از گردش ایام چه آمد به سر من
گلی بودم نه وقت چیدنم بود
جوان بودم نه وقت مردنم بود
گلی بودم میان نوجوانان
نه وقت زیر گل خوابیدنم بود
گلی بودم به باغ زندگانی
شدم پرپر در ایام جوانی»
ساجد
بایادش صلوات
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم.[۱]