(صفحهای جدید حاوی « جمشیدخداوردی ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف جمشید به علت فعالیت درکشاورزی بر...» ایجاد کرد) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۵ نسخههای متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | ==زندگی نامه== | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
سال ۱۳۳۹ در طاقانک و درخانواده مذهبی به دنیا آمد.نهمین و آخرین فرزند خانواده بود سال ۱۳۴۵ در شش سالگی پا به دبستان گذاشت و تا سال چهارم در دبستان بختیار طاقانک مشغول به تحصیل بود.جمشید به علت فعالیت درکشاورزی برای کمک به پدرش و کمبود وقت ترک تحصیل کرد. | سال ۱۳۳۹ در طاقانک و درخانواده مذهبی به دنیا آمد.نهمین و آخرین فرزند خانواده بود سال ۱۳۴۵ در شش سالگی پا به دبستان گذاشت و تا سال چهارم در دبستان بختیار طاقانک مشغول به تحصیل بود.جمشید به علت فعالیت درکشاورزی برای کمک به پدرش و کمبود وقت ترک تحصیل کرد. | ||
| − | مبارزات انقلاب | + | *مبارزات انقلاب |
[ویرایش] | [ویرایش] | ||
| سطر ۲۶: | سطر ۱۰: | ||
| − | ازدواج | + | *ازدواج |
[ویرایش] | [ویرایش] | ||
| سطر ۳۲: | سطر ۱۶: | ||
| − | حضوردرجبهه | + | *حضوردرجبهه |
[ویرایش] | [ویرایش] | ||
| سطر ۳۹: | سطر ۲۳: | ||
| − | وصیت نامه | + | ==وصیت نامه== |
[ویرایش] | [ویرایش] | ||
| سطر ۴۷: | سطر ۳۱: | ||
| − | وصیت به بسیجیان | + | *وصیت به بسیجیان |
[ویرایش] | [ویرایش] | ||
| سطر ۵۳: | سطر ۳۷: | ||
| − | وصیت به پدر،مادر وآشنایان | + | *وصیت به پدر،مادر وآشنایان |
[ویرایش] | [ویرایش] | ||
| سطر ۵۹: | سطر ۴۳: | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
[ویرایش] | [ویرایش] | ||
| سطر ۶۸: | سطر ۵۲: | ||
علاقه زیادی به بچه ها داشت. احترام زیاد برای مادرشان قائل بودند و نسبت به حق وناحق حساس بود.خوش اخلاق و شوخ طبع بودند. | علاقه زیادی به بچه ها داشت. احترام زیاد برای مادرشان قائل بودند و نسبت به حق وناحق حساس بود.خوش اخلاق و شوخ طبع بودند. | ||
| − | + | == ردهها == | |
| − | + | {{ترتیبپیشفرض:جمشید_خداوردی}} | |
| − | + | [[رده: شهدا]] | |
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان چهارمحال بختیاری]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان شهرکرد]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۹
زندگی نامه
سال ۱۳۳۹ در طاقانک و درخانواده مذهبی به دنیا آمد.نهمین و آخرین فرزند خانواده بود سال ۱۳۴۵ در شش سالگی پا به دبستان گذاشت و تا سال چهارم در دبستان بختیار طاقانک مشغول به تحصیل بود.جمشید به علت فعالیت درکشاورزی برای کمک به پدرش و کمبود وقت ترک تحصیل کرد.
- مبارزات انقلاب
[ویرایش]
در دوران انقلاب ۱۸ ساله بود واز فعالان مبارزه با حکومت شاه.انقلاب که پیروزشد،او فرمانده پایگاه بسیج المهدی(عج)طاقانک شد.
- ازدواج
[ویرایش]
در شهریور سال ۱۳۶۰ و در سن ۲۱ سالگی ازدواج کرد. دو فرزند دختر و دو پسر از جمشید به یادگارمانده است.
- حضوردرجبهه
[ویرایش]
از آغاز جنگ تا لحظه شهادت به صورت مستمر ویا متناوب در جبهه بود. فقط زمانی که در جبهه فاو در اسفند ۱۳۶۴ به علت اصابت خمپاره به دست چپ مجروح شد،به پشت جبهه آمد. او در جبهه فرمانده دسته بود و مدتی در گردان جوادالائمه(ع)تیپ قمربنی هاشم(ع)فرمانده گروهان بود.جمشیددر عملیات والفجر ۱۰ ودرمنطقه عملیاتی شاخ شمیران،بر اثر اصابت ترکش به سر ش در تاریخ ۲۳/۱۲/۱۳۶۶ به شهادت رسید.
وصیت نامه
[ویرایش]
بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع) اینجانب به حکم وظیفه شرعی که نشات گرفته از قرآن و خون شهیدان و فرمان امام است،لازم دانستم در جبهه حاضر شوم و گفته اماممان را ارج بنهم که گفته است:هرکس می تواند به جبهه برود و هرکس نمی تواند پشت جبهه به جهاد مشغول شود.
- وصیت به بسیجیان
[ویرایش]
برادران عزیز بسیجی در نماز جمعه و جماعات و برنامه های بسیج با شور و حال شرکت کنید و هیچ گاه صحنه انقلاب را ترک نکنید.
- وصیت به پدر،مادر وآشنایان
[ویرایش]
از پدر و مادرم می خواهم این بنده حقیر را به بزرگی خود ببخشند چون بنده طوری که باید وظیفه ام را انجام نداده ام. امیدوارم که مرا حلال کنید از تمام اقوام و دوستان و آشنایان و امت حزب الله و مومن تقاضای عفو و بخشش دارم. به امید پیروزی نهایی رزمندگان اسلام و فتح مرقد امام حسین علیه السلام.
خاطرات
[ویرایش]
برای رفتن به جبهه با برادر بزرگترش قرار گذاشته بودند که یک بار او برود و دفعه بعد برادرش. هر وقت که نوبت برادر بزرگتر می شد،جمشید صبح زود لباس می پوشید و می گفت: این بار هم من می روم و دفعه بعد شما بروید.هر وقت که می آمد اضطراب عجیبی وجودش را می گرفت و انگار نباید می آمد. همیشه ورد زبانشان بود: دوست دارم شمع باشم در دل شب ها بسوزم روشنی بخشم به جمعی و خودم تنها بسوزم علاقه زیادی به بچه ها داشت. احترام زیاد برای مادرشان قائل بودند و نسبت به حق وناحق حساس بود.خوش اخلاق و شوخ طبع بودند.