Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۷ نسخههای متوسط توسط ۷ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | ||
| + | |نام فرد = علمدار محمدی | ||
| + | |تصویر = min-picture (55).jpg | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد = بویین زهرا ، روستای خوزنین[[زادروزهای|1346/05/06]] | ||
| + | |شهادت = عراق، جزیره مجنون[[الگو:شهدای 24اسفند|1363/12/24]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل شهادت = [[عراق]] | ||
| + | |محل دفن = گلزار شهداى بویین زهرا ، روستای خوزنین | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = بسیجی | ||
| + | |جنگها = | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = | ||
| + | }} | ||
| − | + | ==زندگی نامه== | |
| − | + | محمدی، علمدار : ششم مرداد ۱۳۴۶ ، در روستای خوزنین از توابع شهر بوئینزهرا به دنیا آمد . پدرش ولیالله، نانوا بود و مادرش خدیجه نام داشت . تا پایان دوره راهنمایی درس خواند . به عنوان [[بسیجی]] در [[جبهه]] حضور یافت . بیست و چهارم اسفند ۱۳۶۳ ، در [[جزیره مجنون]] [[عراق]] بر اثر اصابت [[ترکش]] به سر، شهید شد . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است . | |
| − | + | ==وصیت نامه== | |
| − | + | [[شهید علمدار محمدی]] : خدا را شُکر می کنم که این توفیق را به من داد تا بتوانم وظیفه ی شرعی خود را - در حد توانایی ام - نسبت به اسلام و [[قرآن]] انجام دهم . اینک که عازم [[جنگ]] می باشم، در این شانزده سال عُمرَم، این لحظات را از بهترین لحظات عُمرَم می دانم و از خدا تقاضا دارم مرا در بستر نمی راند و در راه اسلام و به دست شقی ترین بندگانش بمیراند؛ این است آرزویم ! از خدای خودم می خواهم به من ایمان عطا کند، تا فقط راه حسین ( ع ) را دنبال کنم . هدفم از اعزام به جبهه، فقط برای برانداختن کفر، ظلم و ستم است که بر مردم مسلمان این مرز و بوم وارد می شود . مکتبی را من پذیرفتم، که در آن مسؤولیت سنگینی بر دوشم احساس می کنم و باید دِینِ خود را - تا آنجا که توان دارم - به اسلام، مردم و وطنم ادا نمایم . بالاخره پس از شانزده سال زندگی - به یاری حق - به هدف خود رسیدم . هیچ چیز در زندگی جز شهادت، آرزوی من پاسدار نیست و هیچ چیزی نمی تواند گلوی تشنه ی مرا سیراب کند؛ جز شهادت ! مادرم ! هر وقت به یاد فرزند خود می افتی، به یاد مادرانی باش که بدن پاره پاره ی فرزندان شان را هم ندیدند . منتظر من نباشید؛ چون من نرفتم که زنده برگردم ! رفتم تا با کفر مبارزه کنم و بکُشم و اگر نتوانستم، کُشته شوم . وصیت می کنم برای من اشک نریزید . به مادرم بگویید : تو نزد زینب ( س ) سربلند خواهی بود؛ زیرا تو هم شهید دادی . ... و تو ای پدر ! ناراحت نباش؛ چون مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است . پدرم ! شُکر کن که فرزند تو شهادت را انتخاب کرد . امیدوارم شما برادران و خواهران دلیرم، سلاح افتاده ی مرا برگیرید و مقابل کفر قیام کنید .۱ (۱۶۷۶۷۵۲) علمدار مُحمّدی ۰۹/۱۰/۱۳۶۳ | |
| + | <ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1167 سایت خط سرخ]</ref> | ||
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| − | + | Image:min-picture (55).jpg | |
| + | Image:min-picture (54).jpg | ||
| − | + | </gallery> | |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | == ردهها == | |
| − | + | {{ترتیبپیشفرض:علمدار_محمدی}} | |
| − | + | [[رده: شهدا]] | |
| − | + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | |
| − | + | [[رده: شهدای ایران]] | |
| − | + | [[رده: شهدای استان قزوین]] | |
| − | + | [[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]] | |
| − | + | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۸
| علمدار محمدی | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | بویین زهرا ، روستای خوزنین1346/05/06 |
| شهادت | عراق، جزیره مجنون1363/12/24 |
| محل دفن | گلزار شهداى بویین زهرا ، روستای خوزنین |
| سمتها | بسیجی |
زندگی نامه
محمدی، علمدار : ششم مرداد ۱۳۴۶ ، در روستای خوزنین از توابع شهر بوئینزهرا به دنیا آمد . پدرش ولیالله، نانوا بود و مادرش خدیجه نام داشت . تا پایان دوره راهنمایی درس خواند . به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت . بیست و چهارم اسفند ۱۳۶۳ ، در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است .
وصیت نامه
شهید علمدار محمدی : خدا را شُکر می کنم که این توفیق را به من داد تا بتوانم وظیفه ی شرعی خود را - در حد توانایی ام - نسبت به اسلام و قرآن انجام دهم . اینک که عازم جنگ می باشم، در این شانزده سال عُمرَم، این لحظات را از بهترین لحظات عُمرَم می دانم و از خدا تقاضا دارم مرا در بستر نمی راند و در راه اسلام و به دست شقی ترین بندگانش بمیراند؛ این است آرزویم ! از خدای خودم می خواهم به من ایمان عطا کند، تا فقط راه حسین ( ع ) را دنبال کنم . هدفم از اعزام به جبهه، فقط برای برانداختن کفر، ظلم و ستم است که بر مردم مسلمان این مرز و بوم وارد می شود . مکتبی را من پذیرفتم، که در آن مسؤولیت سنگینی بر دوشم احساس می کنم و باید دِینِ خود را - تا آنجا که توان دارم - به اسلام، مردم و وطنم ادا نمایم . بالاخره پس از شانزده سال زندگی - به یاری حق - به هدف خود رسیدم . هیچ چیز در زندگی جز شهادت، آرزوی من پاسدار نیست و هیچ چیزی نمی تواند گلوی تشنه ی مرا سیراب کند؛ جز شهادت ! مادرم ! هر وقت به یاد فرزند خود می افتی، به یاد مادرانی باش که بدن پاره پاره ی فرزندان شان را هم ندیدند . منتظر من نباشید؛ چون من نرفتم که زنده برگردم ! رفتم تا با کفر مبارزه کنم و بکُشم و اگر نتوانستم، کُشته شوم . وصیت می کنم برای من اشک نریزید . به مادرم بگویید : تو نزد زینب ( س ) سربلند خواهی بود؛ زیرا تو هم شهید دادی . ... و تو ای پدر ! ناراحت نباش؛ چون مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است . پدرم ! شُکر کن که فرزند تو شهادت را انتخاب کرد . امیدوارم شما برادران و خواهران دلیرم، سلاح افتاده ی مرا برگیرید و مقابل کفر قیام کنید .۱ (۱۶۷۶۷۵۲) علمدار مُحمّدی ۰۹/۱۰/۱۳۶۳ [۱]

