شهید علمدار محمدی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(۳ نسخه‌های متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
علمدار محمدی
+
|نام فرد                = علمدار محمدی
 
+
|تصویر                  = min-picture (55).jpg
تاریخ تولد : [[1346/05/06]]
+
|توضیح تصویر            =
 
+
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
تاریخ شهادت : [[1363/12/24]]
+
|شهرت                  =
 
+
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
  rId2
+
|تولد                  = بویین زهرا ، روستای  خوزنین[[زادروزهای|1346/05/06]]
 +
|شهادت                 = عراق، جزیره مجنون[[الگو:شهدای 24اسفند|1363/12/24]]  
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل شهادت              = [[عراق]]
 +
|محل دفن                = گلزار شهداى بویین زهرا ، روستای خوزنین
 +
|مفقود                  =
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  = بسیجی
 +
|جنگ‌‌ها                  =
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌                =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                =
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    =
 +
|خانواده                =
 +
}}
  
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
سطر ۱۵: سطر ۳۷:
  
 
[[شهید علمدار محمدی]]  : خدا را شُکر می کنم که این توفیق را به من داد تا بتوانم وظیفه ی شرعی خود را - در حد توانایی ام - نسبت به اسلام و [[قرآن]] انجام دهم . اینک که عازم [[جنگ]] می باشم، در این شانزده سال عُمرَم، این لحظات را از بهترین لحظات عُمرَم می دانم و از خدا تقاضا دارم مرا در بستر نمی راند و در راه اسلام و به دست شقی ترین بندگانش بمیراند؛ این است آرزویم ! از خدای خودم می خواهم به من ایمان عطا کند، تا فقط راه حسین ( ع ) را دنبال کنم . هدفم از اعزام به جبهه، فقط برای برانداختن کفر، ظلم و ستم است که بر مردم مسلمان این مرز و بوم وارد می شود . مکتبی را من پذیرفتم، که در آن مسؤولیت سنگینی بر دوشم احساس می کنم و باید دِینِ خود را - تا آنجا که توان دارم - به اسلام، مردم و وطنم ادا نمایم . بالاخره پس از شانزده سال زندگی - به یاری حق - به هدف خود رسیدم . هیچ چیز در زندگی جز شهادت، آرزوی من پاسدار نیست و هیچ چیزی نمی تواند گلوی تشنه ی مرا سیراب کند؛ جز شهادت ! مادرم ! هر وقت به یاد فرزند خود می افتی، به یاد مادرانی باش که بدن پاره پاره ی فرزندان شان را هم ندیدند . منتظر من نباشید؛ چون من نرفتم که زنده برگردم ! رفتم تا با کفر مبارزه کنم و بکُشم و اگر نتوانستم، کُشته شوم . وصیت می کنم برای من اشک نریزید . به مادرم بگویید : تو نزد زینب ( س ) سربلند خواهی بود؛ زیرا تو هم شهید دادی . ... و تو ای پدر ! ناراحت نباش؛ چون مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است . پدرم ! شُکر کن که فرزند تو شهادت را انتخاب کرد . امیدوارم شما برادران و خواهران دلیرم، سلاح افتاده ی مرا برگیرید و مقابل کفر قیام کنید .۱ (۱۶۷۶۷۵۲) علمدار مُحمّدی ۰۹/۱۰/۱۳۶۳
 
[[شهید علمدار محمدی]]  : خدا را شُکر می کنم که این توفیق را به من داد تا بتوانم وظیفه ی شرعی خود را - در حد توانایی ام - نسبت به اسلام و [[قرآن]] انجام دهم . اینک که عازم [[جنگ]] می باشم، در این شانزده سال عُمرَم، این لحظات را از بهترین لحظات عُمرَم می دانم و از خدا تقاضا دارم مرا در بستر نمی راند و در راه اسلام و به دست شقی ترین بندگانش بمیراند؛ این است آرزویم ! از خدای خودم می خواهم به من ایمان عطا کند، تا فقط راه حسین ( ع ) را دنبال کنم . هدفم از اعزام به جبهه، فقط برای برانداختن کفر، ظلم و ستم است که بر مردم مسلمان این مرز و بوم وارد می شود . مکتبی را من پذیرفتم، که در آن مسؤولیت سنگینی بر دوشم احساس می کنم و باید دِینِ خود را - تا آنجا که توان دارم - به اسلام، مردم و وطنم ادا نمایم . بالاخره پس از شانزده سال زندگی - به یاری حق - به هدف خود رسیدم . هیچ چیز در زندگی جز شهادت، آرزوی من پاسدار نیست و هیچ چیزی نمی تواند گلوی تشنه ی مرا سیراب کند؛ جز شهادت ! مادرم ! هر وقت به یاد فرزند خود می افتی، به یاد مادرانی باش که بدن پاره پاره ی فرزندان شان را هم ندیدند . منتظر من نباشید؛ چون من نرفتم که زنده برگردم ! رفتم تا با کفر مبارزه کنم و بکُشم و اگر نتوانستم، کُشته شوم . وصیت می کنم برای من اشک نریزید . به مادرم بگویید : تو نزد زینب ( س ) سربلند خواهی بود؛ زیرا تو هم شهید دادی . ... و تو ای پدر ! ناراحت نباش؛ چون مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است . پدرم ! شُکر کن که فرزند تو شهادت را انتخاب کرد . امیدوارم شما برادران و خواهران دلیرم، سلاح افتاده ی مرا برگیرید و مقابل کفر قیام کنید .۱ (۱۶۷۶۷۵۲) علمدار مُحمّدی ۰۹/۱۰/۱۳۶۳
 +
<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1167 سایت خط سرخ]</ref>
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
  
منبع:سایت خط سرخ
+
Image:min-picture (55).jpg
 +
Image:min-picture (54).jpg
  
 +
</gallery>
 +
==پانویس==
 +
<references />
 
== رده‌ها ==
 
== رده‌ها ==
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:علمدار_محمدی}}
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:علمدار_محمدی}}
سطر ۲۵: سطر ۵۴:
 
[[رده: شهدای استان قزوین]]
 
[[رده: شهدای استان قزوین]]
 
[[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]]
 
[[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]]
 
پایگاه اطلاع‌رسانی سه هزار شهید استان قزوین
 
 
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1167
 

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۸

علمدار محمدی
Min-picture (55).jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد بویین زهرا ، روستای خوزنین1346/05/06
شهادت عراق، جزیره مجنون1363/12/24
محل دفن گلزار شهداى بویین زهرا ، روستای خوزنین
سمت‌ها بسیجی


زندگی نامه

محمدی، علمدار : ششم مرداد ۱۳۴۶ ، در روستای خوزنین از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد . پدرش ولی‌الله، نانوا بود و مادرش خدیجه نام داشت . تا پایان دوره راهنمایی درس خواند . به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت . بیست و چهارم اسفند ۱۳۶۳ ، در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است .

وصیت نامه

شهید علمدار محمدی  : خدا را شُکر می کنم که این توفیق را به من داد تا بتوانم وظیفه ی شرعی خود را - در حد توانایی ام - نسبت به اسلام و قرآن انجام دهم . اینک که عازم جنگ می باشم، در این شانزده سال عُمرَم، این لحظات را از بهترین لحظات عُمرَم می دانم و از خدا تقاضا دارم مرا در بستر نمی راند و در راه اسلام و به دست شقی ترین بندگانش بمیراند؛ این است آرزویم ! از خدای خودم می خواهم به من ایمان عطا کند، تا فقط راه حسین ( ع ) را دنبال کنم . هدفم از اعزام به جبهه، فقط برای برانداختن کفر، ظلم و ستم است که بر مردم مسلمان این مرز و بوم وارد می شود . مکتبی را من پذیرفتم، که در آن مسؤولیت سنگینی بر دوشم احساس می کنم و باید دِینِ خود را - تا آنجا که توان دارم - به اسلام، مردم و وطنم ادا نمایم . بالاخره پس از شانزده سال زندگی - به یاری حق - به هدف خود رسیدم . هیچ چیز در زندگی جز شهادت، آرزوی من پاسدار نیست و هیچ چیزی نمی تواند گلوی تشنه ی مرا سیراب کند؛ جز شهادت ! مادرم ! هر وقت به یاد فرزند خود می افتی، به یاد مادرانی باش که بدن پاره پاره ی فرزندان شان را هم ندیدند . منتظر من نباشید؛ چون من نرفتم که زنده برگردم ! رفتم تا با کفر مبارزه کنم و بکُشم و اگر نتوانستم، کُشته شوم . وصیت می کنم برای من اشک نریزید . به مادرم بگویید : تو نزد زینب ( س ) سربلند خواهی بود؛ زیرا تو هم شهید دادی . ... و تو ای پدر ! ناراحت نباش؛ چون مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است . پدرم ! شُکر کن که فرزند تو شهادت را انتخاب کرد . امیدوارم شما برادران و خواهران دلیرم، سلاح افتاده ی مرا برگیرید و مقابل کفر قیام کنید .۱ (۱۶۷۶۷۵۲) علمدار مُحمّدی ۰۹/۱۰/۱۳۶۳ [۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت خط سرخ

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۲۴ تیر ۱۳۹۹، در ‏۰۹:۱۸