شهید سید رضا ابراهیمی دوکی: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی «شهید سید رضا ابراهیمی دوکی rId6 مشخصات شهرستان : قائم شهر استان : مازندران ج...» ایجاد کرد)
 
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۴: سطر ۴:
 
rId6
 
rId6
  
مشخصات
+
*مشخصات
  
 
شهرستان : قائم شهر  
 
شهرستان : قائم شهر  
سطر ۴۷: سطر ۴۷:
  
  
زندگی نامه
+
==زندگی نامه==
  
 
شهید در تاریخ 2/3/1347 در روستای دوک بخش کیاکلا شهرستان قائمشهر به دنیا امد. درخانواده ای مومن،معتقد در دامان پدر و مادری مهربان ودلسوزبااوضاع اقتصادی که باکاروتلاش مستمر والدین درجهت کسب روزی حلال تامین می شد به رشدوتکامل رسید . تحصیلات را در مقطع ابتدایی رها کرد و در کار مکانیکی فعالیت می کرد. رفتارش با پدر و مادر بسیار خوب بود نهایت احترام را می گذاشت تابع امرشان بود. مواردی چون پیروزی انقلاب اسلامی ،افکاروعقاید حضرت امام ، حضور در پایگاه بسیج و اعتقادات مذهبی خانواده در تغییر و تحول بسیار تاثیر گذار بود.
 
شهید در تاریخ 2/3/1347 در روستای دوک بخش کیاکلا شهرستان قائمشهر به دنیا امد. درخانواده ای مومن،معتقد در دامان پدر و مادری مهربان ودلسوزبااوضاع اقتصادی که باکاروتلاش مستمر والدین درجهت کسب روزی حلال تامین می شد به رشدوتکامل رسید . تحصیلات را در مقطع ابتدایی رها کرد و در کار مکانیکی فعالیت می کرد. رفتارش با پدر و مادر بسیار خوب بود نهایت احترام را می گذاشت تابع امرشان بود. مواردی چون پیروزی انقلاب اسلامی ،افکاروعقاید حضرت امام ، حضور در پایگاه بسیج و اعتقادات مذهبی خانواده در تغییر و تحول بسیار تاثیر گذار بود.
سطر ۵۶: سطر ۵۶:
  
  
خاطرات
+
==خاطرات==
  
- برادر شهید می گوید : از نظر اعتقادی بسیار معتقد بود، نماز و روزه اش را به جا می آورد یک روز استاد کارش به او گفت برویم خانه ی ما پی بکنیم . با هم رفتند به منزل شان ماه رمضان بود ظهر که شد آن ها رفتند ناهار بخورند به رضا هر چه اصرار کردند بیا غذا بخور با این که کوچکتر از آن ها بود به هیچ وجه قبول نکرد روزه اش را بشکند و غذا بخورد علاقه ی زیادی برای رفتن به جبهه داشت . رفتن به جبهه را لبیک به امام حسین می دانست .
+
- برادر شهید می گوید : از نظر اعتقادی بسیار معتقد بود، نماز و روزه اش را به جا می آورد یک روز استاد کارش به او گفت برویم خانه ی ما پی بکنیم . با هم رفتند به منزل شان ماه رمضان بود ظهر که شد آن ها رفتند ناهار بخورند به رضا هر چه اصرار کردند بیا غذا بخور با این که کوچکتر از آن ها بود به هیچ وجه قبول نکرد روزه اش را بشکند و غذا بخورد علاقه ی زیادی برای رفتن به جبهه داشت . رفتن به جبهه را لبیک به امام حسین می دانست.<ref>[http://jangoderang.ir/shohada/information/87 سایت جنگ و درنگ]</ref>
  
منبع سایت جنگ و درنگ
+
==پانویس==
 +
<references />
  
http://jangoderang.ir/shohada/information/ 87
+
 
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:سید_رضا_ابراهیمی_دوکی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان مازندران]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان قائم شهر]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۹

شهید سید رضا ابراهیمی دوکی


rId6

  • مشخصات

شهرستان : قائم شهر

استان : مازندران

جنسیت : مرد

وضعیت تاهل : مجرد

شغل : دانش آموزی - اصناف

یگان : لشگر 25 کربلا

نوع عضویت : بسیج

مذهب : شیعه

دین : اسلام‌‌

نام پدر : میر قربان

تحصیلات : نهضت

کد شهید : 87

رسته : پیاده

نام مادر : صدیقه براری

جبهه عملیات : عملیات کربلای 5

محل شهادت : کانال ماهی

تار ی خ شهادت : 1365/10/22

نحوه شهادت : جراحات وارده به بدن

گلزار : امامزاده اسماعیل

تاریخ تدفین : 1374/05/08


زندگی نامه

شهید در تاریخ 2/3/1347 در روستای دوک بخش کیاکلا شهرستان قائمشهر به دنیا امد. درخانواده ای مومن،معتقد در دامان پدر و مادری مهربان ودلسوزبااوضاع اقتصادی که باکاروتلاش مستمر والدین درجهت کسب روزی حلال تامین می شد به رشدوتکامل رسید . تحصیلات را در مقطع ابتدایی رها کرد و در کار مکانیکی فعالیت می کرد. رفتارش با پدر و مادر بسیار خوب بود نهایت احترام را می گذاشت تابع امرشان بود. مواردی چون پیروزی انقلاب اسلامی ،افکاروعقاید حضرت امام ، حضور در پایگاه بسیج و اعتقادات مذهبی خانواده در تغییر و تحول بسیار تاثیر گذار بود.

اعتقادات مذهبی اش در نماز و روزه در بین دوستانش تاثیرگذار بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با فرمان امام مبنی برتشکیل ارتش 20 میلیونی بالباس خاکی بسیحی رابرتن کرد.

مرحله اول 5 ماهی به کردستان اعزام شد و مرحله دوم در عملیات کربلای 5 حضور داشت. و بالاخره مورخه 22/10/65 در کانال پرورش ماهی ،شلمچه به شهادت رسید . مورخ 8/5/74 در گلزار شهدای امامزاده اسماعیل قائمشهر به خاک سپرده شد..


خاطرات

- برادر شهید می گوید : از نظر اعتقادی بسیار معتقد بود، نماز و روزه اش را به جا می آورد یک روز استاد کارش به او گفت برویم خانه ی ما پی بکنیم . با هم رفتند به منزل شان ماه رمضان بود ظهر که شد آن ها رفتند ناهار بخورند به رضا هر چه اصرار کردند بیا غذا بخور با این که کوچکتر از آن ها بود به هیچ وجه قبول نکرد روزه اش را بشکند و غذا بخورد علاقه ی زیادی برای رفتن به جبهه داشت . رفتن به جبهه را لبیک به امام حسین می دانست.[۱]

پانویس

  1. سایت جنگ و درنگ


رده

آخرین تغییر ‏۱۱ خرداد ۱۳۹۹، در ‏۲۲:۰۹